حرکت در سطح

  • من را فرانسوی ببوس

    روايتی است از زير گلو تا پشت گردن که آيه هايش به خط نستعليق آمده اند. رنگ پريده از خواب های غمگين. شصت و يک سوره از تورات تنی. بخش شعرها به عنوان "من را فرانسوی ببوس" عاشقانه هايى ست همراه با واکنش های سياسی و اجتماعی. شعرها سايه هايی هستند، افتاده روی قبرها با تابوت های آماده، رو به درخت های خشک شده ، رو به آدم های خشک شده ، رو به آهن های به کار رفته در تن. بغلشان رفت به آغوش، بغلشان کنيد. بغلشان کنيد.

    • این برنامه شعر خوانی هوشنگ چالنگی POEM

      و گزارش این علف بی رنگ به همراه تو این گونه ست اگر این شب ست اگر این نسیم به همراه تو نواده ی خوابالود هم سیاهی ی تنها خود تویی بهین شب تنها که خود می سازی و آبها که در پای تو می خسبند رنگ می گیرد. .

    • گفتگوی رادیویی با رضا قاسمی

      غلطید به پهلوی راست. مدتی همینطور بی‌حرکت ماند؛ خیره به نور ملایمی که از پنجره رو به کوچه می‌آمد. دستش را از زیر لحاف بیرون آورد و چراغ را خاموش کرد. شانه‌هایش زیر لحاف تکان‌تکان می‌خورد

    • عدوی تو نیستم من، انکار توام

      ناما جعفری، شاعر ایرانی، در مجموعه‌ای با عنوان «تجمع در سلول انفرادی» کوشیده است تجربۀ پرورده و بالیده شدن اندیشه و عاطفۀ شاعران ایرانی را در برخورد به فرایافت پیکار مدنی نمایش دهد.

    • من یک ادوارد دست قیچی هستم ای تیم برتون لعنتی

      آدم به دوستی این موجودات عجیب، اما معصوم و صادق بیشتر می‌تواند اعتماد کند تا کسانی که پشت علاقه‌شان یک دنیا خودخواهی، منفعت‌طلبی و ریاکاری نهفته است. من ترجیح می‌دهم در آن قلعه گوتیک با ادوارد دست قیچی زندگی کنم، از رولت‌های گوشت سویینی تاد بخورم

    • چشمان کاملاً باز استنلی کوبریک

      هفت سال بعد، «کوبریک» فیلم تحسین‌برانگیز «غلاف تمام فلزی» را درباره جنگ ویتنام به‌تصویر کشید. آخرین فیلم این نابغه سینما در سال ۱۹۹۹ و با فاصله ۱۲ سال بعد از فیلم قبلی ساخته شد؛ «چشمان کاملا بسته» با بازی «تام کروز» و «نیکول کیدمن» که از جشنواره ونیز موفق به کسب جایزه شد.

‏نمایش پست‌ها با برچسب عباس کیارستمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عباس کیارستمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ مهر ۳۰, یکشنبه

جشنواره‌ای به یاد کیارستمی در تگزاس

فستیوال «شید» با هدف معرفی استعدادهای درخشان سینمای معاصر ایران و هنرمندان پارسی‌زبان دنیا از دهم تا دوازدهم ماه نوامبر، برابر ۱۹، ۲۰  و ۲۱ آبان ماه در شهر دالاس با حضور 9 فیلم بلند داستانی در بخش مسابقه و شش فیلم در بخش غیرمسابقه از سینمای ایران آغاز به کار خواهد کرد.

اظهارات جدید رییس کل سازمان نظام پزشکی درباره پرونده پزشکی عباس کیارستمی

ایشان در بدو ورود بنا به گزارش پزشکی فرانسه مورد درمان با داروی هپارین (داروی ضد انعقاد خون) قرار می‌گیرد که یکی از عوارض این دارو به خصوص در سنین بالاتر خونریزی مغزی است

۱۳۹۵ شهریور ۹, سه‌شنبه

ماجراهایی که به مرگ هوشنگ گلشیری منجر شد

حتی اسم آبسه مغز هم تا آن روز به گوشم نخورده بود، اما می‌دانستم، هنوز هم می‌گویم، و همه شواهد هم حاکی از همین است که آن نمونه‌برداری آبسه ریه را پاره کرده و عفونت به مغز رفته بود.

۱۳۹۵ شهریور ۲, سه‌شنبه

تردید نکنید میانمایگی در میان ما رواج یافته است


حامد بهداد عکس ابوعلی سینا حکیم و فیلسوف ایرانی را وارونه در صفحه اینتساگرامش گذاشته است تا همچنان نسبت به مرگ کیارستمی اعتراض بکند و در حقیقت اعتراص اش را به پزشکان نشان دهد . تردید نکنید میانمایگی در میان ما رواج یافته است و این میانمایگی که هرازگاهی به فرومایگی می رسد توسط سیمای ملی و رسانه ها در اعماق جامعه رسوخ می کند.

۱۳۹۵ مرداد ۲۵, دوشنبه

نامه بهمن فرمان آرا به عباس کیارستمی

اکنون که بیش از چهل روز از وفات تو گذشته، این نامه را برایت می‌نویسم. بررسی پرونده پزشکی‌ات بیش از مذاکرات برجام طول کشیده و به نظر می‌رسد که آخرالامر مردنت را گردن خودت بیندازند. با اینکه سال‌ها به این آب و خاک خدمت کردی، سینمای این ملک را به جهانیان معرفی کردی، با این وصف محبوب قلوب مدیران نبودی، ولی واکنش جهانی به رفتن تو همه‌شان را غافلگیر کرد.

۱۳۹۵ مرداد ۲, شنبه

یادی از عباس کیارستمی و امیر نادری؛ دو فیامساز متفاوت که از بطن موج نو سینمای ایران برخاستند

کارگردان ها آزادی عمل داشتند و قصه ها فارغ از کلیشه های مرسوم زمانه بود. فرقی نمی کرد، از عباس کیارستمی بگیرید تا مسعود کیمیایی و ناصر تقوایی در این دوره فیلم هایی ساخته اند خارج از چارچوب همیشگی. کانون پرورش فکری، با بودجه ای مناسب (و شاید اندک) اما آزادی عمل فوق العاده بخش مهمی از ستارگان فیلمسازی را جذب خودش کرد تا فیلم های متنوعی بسازد. هر فیلمساز به گوشه ای رفت و فیلم خودش را ساخت. تقوایی و نادری به جنوب رفتند، شهید ثالث به شمال و برخی هم مثل بیضایی و شاپور قریب در تهران ماندن

۱۳۹۵ تیر ۲۶, شنبه

تجمع اهالی سینما در مقابل بیمارستان جم در اعتراض به مرگ عباس کیارستمی

در این تجمع افرادی همچون حامد بهداد، شهرام مکری، محمد اطبایی، محمدرضا دل پاک و نوید محمد‌زاده حضور داشتند. نیروی انتظامی اجازه پارک خودروها را نمی‌داد و تجمع کنندگان را متفرق می‌کرد و هنرمندان را به پارک مقابل بیمارستان هدایت می‌کرد. کارکنان و مسولان بیمارستان جم هیچ واکنشی به این تجمع نداشتند و فقط از شیشه‌های بیمارستان نظاره‌گر بودند.

۱۳۹۵ تیر ۲۴, پنجشنبه

پسر عباس کیارستمی: از پزشکانی که قاتل پدرم بوده اند شکایت می‌کنیم

احمد کیارستمی پسر بزرگ عباس کیارستمی که ۹ روز پیش درگذشت، اعلام کرد که خانواده این کارگردان معروف ایرانی، از پزشکانی که آنها در درگذشت وی مقصر می‌دانند شکایت قضایی خواهند کرد.

داریوش مهرجویی: پزشکان کیارستمی را کشتند، محاکمه‌شان کنید


داریوش مهرجویی، کارگردان سرشناس سینمای ایران در مراسم یادبود عباس کیارستمی، پزشکان او را به تندی مورد انتقاد قرار داد و آنها را "قاتل" و "بی‌عرضه" نامید.

۱۳۹۵ تیر ۲۰, یکشنبه

تصاویر/ وداع با عباس کیارستمی


 اصغر فرهادی، کارگردان سینمای ایران، گفت: «آقای کیارستمی نازنین از شما سپاسگزارم که نام این سرزمین را در جهان، به نامی پراحترام و دلنشین بازگرداندید. سپاسگزارم که دل نبریدید از این خاک با همه نادیده گرفتن‌ها و قدرناشناسی‌ها و سنگ‌اندازی‌های سفره‌‌لیسان سیاست

۱۳۹۵ تیر ۱۶, چهارشنبه

۱۳۹۵ فروردین ۱۹, پنجشنبه

روایت آیدین آغداشلو از حال کیارستمی

آیدین آغداشلو رفیق شصت ساله عبارس کیارستمی که در هفته‌های اخیر مکرراً پیگیر وضعیت درمانی کیارستمی بوده، دقیق‌ترین جزئیات از آنچه بر این هنرمند گذشته و آخرین وضعیتش را تشریح کرده است؛ جزئیاتی که نشان می‌دهد خطر سرطانی بودن توده کشف شده در بدن کیارستمی منتفی است و او به زودی زندگی طبیعی را از سر می‌گیرد. 

۱۳۹۳ آذر ۱, شنبه

گفت‌وگوی عباس کیارستمی و آیدین آغداشلو درباره کودکی، جوانی، سیاست و مرگ(هزارتوی تاریخ و قصه )

سه جفت روی هم می‌پوشیدیم. تو تک‌فرزند بودی؛ ما تعدادمان زیاد بود و شرایط خوبی نداشتیم. آغداشلو: اما تو پدرت زنده بود و این یک امتیاز محسوب می‌شد. همیشه گرسنه بودم و هر چیزی گیرم می‌آمد می‌خوردم. کیارستمی: دو سال در خانه‌ای زندگی کردیم که در نداشت و زمستان‌ها پتو به در می‌زدیم. آغداشلو: تاوان زیادی به‌ عنوان روشنفکر مستقل دادم. شاید عباس هم همینطور باشد!

۱۳۹۳ مهر ۹, چهارشنبه

برداشت عجیب رئیس دیوان عالی ایران از واژه «پریود» در سخنان عباس کیارستمی

رئیس دیوان عالی کشور، عالی‌ترین نهاد قضایی ایران، در واکنش به استفاده از واژه «پریود» در سخنان عباس کیا رستمی گفت: «این تعبیر بی‌شرمانه که از سوی مغز متفکر مشروب‌خوار غرب‌گرای افتاده در داخل غرب اخیرا نسبت به دفاع مقدس بر زبان جاری شده و بنده از بیان آن خجالت می‌کشم، به نظرتان ناشی از چیست؟ کسی که دوران دفاع مقدس را به‌عنوان دوران پریود تاریخ ایران نام برده است، خود را دل در گرو عشق به ایران می‌داند، ولی این ملت را که هزاران شهید و جانباز دارد وقیحانه خطاب کرده است و در رسانه عمومی این تعبیر را به کار برده است. به نظرتان این طرز تفکر برخاسته از چیست؟»

۱۳۹۲ بهمن ۱۲, شنبه

عباس کیارستمی چه درس‌هایی از سینما می‌دهد؟

"عباس کیارستمی و درس هایی از سینما " نام کتاب تازه ای است که مجموعه ای جالب توجه از آموزشهای این سینماگر سرشناس را در بر می گیرد.این کتاب را محمودرضا ثانی نوشته و با دیباچه ژان کلود کاریر، فیلمنامه نویس سرشناس فرانسوی، توسط انتشارات معین روانه بازار شده است.

۱۳۹۲ خرداد ۱۰, جمعه

نگرانی‌ام «آزادی» نیست «اقتصاد» ایران است



عباس کیارستمی در گفت‌وگو با «شرق»:عباس کیارستمی کارگردان برجسته کشورمان اخیرا با تشکیل کارگاه‌های فیلمسازی در تلاش است تا با انتقال تجربیات خود در زمینه فیلمسازی و نیز هنرهای بصری از جمله ویدیوآرت به نسل جدید و جوان خطی را از گذشته به امروز و آینده متصل کند. این ایده و تلاش باعث شده است تا وی در طول سال اقدام به برپایی کارگاه‌ها در سراسر جهان کند. وی اخیرا به دعوت جشنواره فیلم هنگ‌کنگ و پروژه سینه‌فان، اقدام به تشکیل کارگاهی آموزشی در هنگ‌کنگ کرد و در حین برپایی بازار هنر بازل (شعبه هنگ‌کنگ) نیز در پانل گفت‌وگویی شرکت داشت. 
اما این کارگردان نامی و برنده نخل زرین فستیوال کن دغدغه‌ها و نگرانی‌های فراوانی نیز در زمینه آینده و وضع موجود جامعه ایران دارد. وی در گفت‌وگویی کوتاه با «شرق» می‌گوید: «بین اطرافیانم هیچ‌کس را نمی‌بینم که بارقه‌ای از امید به فعالیت، داشته باشد. این ناامیدی عام باعث شده است تا هنرمندان کم‌کارتر شوند و تولید مطلوبی در زمینه فرهنگ و هنر نداشته باشیم. من نمی‌دانم این وضع تا چه زمان ادامه می‌یابد اما باید کاری کرد تا فضای جامعه از این حالت خارج شود.»
کیارستمی در ادامه می‌افزاید: «فرصت زیادی در اختیار نداریم و آلترناتیو یا جایگزینی هم پیدا نمی‌شود پس باید خودمان تلاش کنیم و به نتیجه‌ای مطلوب برسیم.» وی درباره وضعیت اقتصادی نیز گفت: «این چیزی نیست که تنها من بگویم بلکه حرف و عقیده بسیاری از سیاستمداران داخلی نیز هست که موقعیت مناسبی به لحاظ اقتصادی نداریم.»کیارستمی با طرح یک پرسش نگرانی‌های خود را اینچنین عنوان می‌کند: «من به سرنوشت خودم، کشورم و ملت ایران علاقه‌مند هستم و در حال حاضر نمی‌دانم به کدام‌یک از نامزدهای ریاست‌جمهوری رای دهم. این نامزدها قبل از این هم در جایگاه‌های مختلف مسوولیت‌هایی داشته‌اند و برخی از مشکلات امروز ما ناشی از عملکرد دیروز آنهاست. حال بازهم باید از همین تعداد یکی را انتخاب کنیم. تکلیف ما مشخص نیست. حرف‌های چه کسی را باور کنم؟»
کیارستمی در ادامه با اشاره بر نوع برخورد نامزدهای ریاست‌جمهوری می‌گوید: «گروهی از این نامزدها قول اصلاح امور به شکل کوتاه‌مدت می‌دهند و گروهی دیگر طرح‌های درازمدت دارند اما حقیقت این است که کارد به استخوان رسیده است. نگرانی اصلی من مسایل اقتصادی است که همگان را به اشکال مختلف فلج کرده است. نگرانی من در زمینه آزادی نیست. چون بیش از حد معمول آزادی داریم. شما نمی‌توانید تصور کنید که در برخی کشورها مردم چقدر با احتیاط حرف می‌زنند.»
وی با تاکید بر غیرسیاسی بودن نگرانی‌هایش می‌گوید: «بهتر است کار سیاسی را به مدیران سیاسی واگذار کنیم. پرسش‌های من اقتصادی است چون مهم‌ترین شاخص توسعه یک کشور است و بسیاربسیار مهم. شما هر روز حساب بانکی خود را چک می‌کنید و نه حساب آزادی‌هایتان را. ما در ایران تا حدود زیادی امنیت سیاسی و اجتماعی داریم اما امنیت اقتصادی به هیچ‌وجه؛ وگرنه من نمی‌توانستم الان با شما صحبت کنم.»

۱۳۹۲ خرداد ۶, دوشنبه

وقتی بچه، یک بچه بود


آناهیتا قزوینی زاده، برنده جایزه اول فیلم های کوتاه "سینه فونداسیون" از جشنواره کن ۲۰۱۳ شد. فیلم “وقتی بچه، یک بچه بود” کاری است از آناهیتا قزوینی زاده. او فیلمساز ایرانی مقیم آمریکا است که امسال به خاطر فیلم “سوزن” برنده جایزه اول فیلم های کوتاه “سینه فونداسیون” از جشنواره کن ۲۰۱۳ شد.آناهیتا قزوینی زاده لیسانس خود را در رشته سینما از دانشگاه هنر گرفته، هم‌اکنون در سال دوم مقطع فوق‌ لیسانس در مدرسه هنری شیکاگوی آمریکا مشغول به تحصیل است. او شرکت در کارگاه‌های عباس کیارستمی را در کارنامه خود دارد.



When the Kid was a Kid, a film by Anahita Ghazvinizadeh, 2011, Iran, 17 min from Anahita Ghazvinizadeh on Vimeo.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱, یکشنبه

عکس های منتشر نشده از مراسم خاکسپاری فروغ فرخزاد


در این عکس ها که به تازگی از طرف بی بی سی فارسی منتشر شده است،تصاویری از احمد شاملو، جلال آل احمد، عباس کیارستمی، مسعود بهنود را می توان دید.

عباس کیارستمی

۱۳۹۱ تیر ۶, سه‌شنبه

برای تولد عباس کیارستمی


دنیا میرکتولی:
فیلمسازی ست یگانه؛ با سبکی یکه و خاص. که از همان فیلم اولش «نان و کوچه» (۱۳۴۹) در مسیری که دیگران گام گذاشته بودند، نرفت و در جست و جوی کشف راه های تازه ای در سینما بود. عباس کیارستمی در طی بیش از ۴ دهه فعالیت حرفه ای در سطح اول سینما یک آدم واقعا نوآور با ذهنی نوآورانه بوده که هیچوقت نخواسته در قالب های قدیمی کار کند. آثار او چه وقتی به سراغ کارهای تجربی و خلاف عادت رفته و چه وقتی به سینمای استاندارد و متداول نزدیک تر شده، همیشه به لحاظ فرم روایی و ساختاری نکاتی بدیع و چالش برانگیز در بر داشته و به عنوان حرکت جدیدی در سینما ثبت شده است. فیلمهای کیارستمی باعث شده که مخاطبان، سینما را از دریچه ای تازه ببینند، مرزهای معمول را بشکنند و وارد محدوده های تازه ای شوند. برای کسانی که ذهنشان به حجمی از تئوری های رایج سینمایی عادت کرده و یا گاردشان را برای تماشای آثاری سنت شکن باز گذاشته اند، دیدن بداعت ها و بازیگوشی های سینمای کیارستمی خالی از لطف نیست و هر صحنه اش تجربه ای نو محسوب می شود.



سینمای کیارستمی ظاهری سهل و ممتنع، و سبک و سیاقی توأمان ساده و پیچیده و ظریف و غنی دارد؛ که از سطح روزمرگی های زندگی عبور می کند و به عمق ریزترین پیچیدگی های مسائل و روابط انسانی نگاه می اندازد. این فیلمها آرام پیش می روند و نماهای ساکن و طولانی و موتیف های تکرار شونده در آنها فراوان اند. اما معمولی ترین کلمه و معمولی ترین اتفاق در این آثار چنان با دقت و سنجیده سر جای خودش قرار می گیرد که به لحظه هایی حقیقی تبدیل می شود و ناگهان درخشش پیدا می کند. این نوع سینما حاصل یک جور نگاه به زندگی و تمرکز روی اجزای جهان پیرامون است و دستیابی به آن کار ساده ای نیست. نکته ای که بسیاری از مقلدان کیارستمی در ایران به آن توجه نکرده اند. از همین روست که کیارستمی اولین فیلمساز ایرانی بود که آثارش فارغ از خاستگاه جغرافیایی-فرهنگی اش به آن سوی مرزها رفت، معیارهای زیبایی شناسی اش در ابعاد بین المللی ستایش شد، و به دنبال آن کشف تدریجی سینمای ایران آغاز شد.

سکانس پایانی «زیر درختان زیتون» می تواند نمای تمام و کمال سینمای عباس کیارستمی باشد. یکی از حیرت آورترین سکانس های تاریخ سینما وقتی خلق می شود که کیارستمی به اشتیاق و عطش تماشاگرش برای دیدن ادامۀ یک ماجرای عاشقانۀ وهم انگیز بی اعتنایی می کند؛ دوربین اش را با احتیاط از یک مسیر جلوتر نمی برد و از دور حادثه را تعقیب می کند. او می خواهد هر مخاطب آن صحنه را با قوۀ تخیل و با سلیقۀ خودش در ذهن اش بسازد. ذات جذابیت آثار کیارستمی در نظر دوستداران سینمایش همین «حذف»هایی ست که تماشاگر را در درک و تعبیرهای مختلف از فیلم آزاد می گذارد. نکته ای که در «ده» و بعد در «شیرین» به نقطۀ اوجش رسید. فیلمهایی که نشان داد کیارستمی علاوه بر خلاقیت، چه قدر اهل خطر کردن است. او در «شیرین» خودِ فیلم را حذف کرد و فقط صدا و موسیقی اش را باقی گذاشت و ری اکشن تماشاگران را؛ تا مخاطب در جایگاه کارگردان قرار بگیرد و فیلم را به طور کامل برای خودش خلق کند. فکر کنید به اندازۀ تماشاگران این اثر، فیلم «شیرین» وجود دارد.

با وجود اینکه بین آثار عباس کیارستمی نوعی انسجام و پیوستگی وجود دارد، اما هر فیلم او اثری با ارزش های خاص خودش به شمار می آید و در روند کلی سینمای فیلمساز گامی رو به جلوست. این سینما مخاطب را وادار می کند تا شیوه های جدیدی برای نگریستن به سینما بیابد. هر فیلم کیارستمی درسی ست برای سینما و نویدی ست از قدرتهای ناشناخته و آیندۀ پر بار این مدیوم تأثیرگذار.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه

تحلیلی بر فیلم کپی برابر اصل

کپی برابر اصل آخرین ساخته‌ی عباس کیارستمی است. معادلی فارسی که احتمالا به درستی معنای عنوان فیلم را منتقل نمی کند. امید روحانی بدل به جای اصل را پیشنهاد کرده و کپی برابر اصل در دانشنامه زیبایی شناسی معادل exact copy  در نظر گرفته شده است. با این حال معنای این عبارت در فیلم چندان پوشیده نیست و به نظرم می توان به این معادل گذاری بسنده کرد. کیارستمی، با این فیلم پس از 10 سال دوباره به سینما در تعریف و مفهوم متعارفش بازگشته است.
فیلم با بیان نظریات نویسنده‌ای انگلیسی با بازی ویلیام شیمل که کتابی با عنوان کپی برابر اصل نوشته آغاز می شود. و طی فیلم، خصوصا در نیمه‌ی اول در مکالمه‌های او و بینوش (که نامی در فیلم ندارد) بارها این مفهوم مورد ارجاع قرار می گیرد. تقسیم بندی فیلم به 2 بخش که مجزا از یکدیگر نیست از این جهت است که فیلم در پاره‌ی دوم به کپی رابطه‌ی ازدواج بین جیمز و ژولیت بینوش می پردازد. انگار که آنچه درباره‌ی نقاشی و مجمسه سازی در پاره‌ی اول و به عنوان نظریات فلسفی و زیبایی شناختی جمیز مطرح بود حالا به ساحت روابط انسانی منتقل شده است. تعمیم این مفهوم از ساحت هنر به روابط انسانی خود می تواند محل سوال باشد. با این حال نتیجه‌ی کار بسیار درخشان است.
در کنفرانس مطبوعاتی ابتدای فیلم، به محض آنکه صحبت های جیمز کمی تخصصی می شود انگار که حواس جمعیت هم کم کم پرت می‌شود و بینوش و مترجم کتاب هم مشغول حرف زدن می شوند. همانطور که خود کیارستمی هم گفته که فکر می کند این مقدمه حدودا 6 دقیقه‌ای تخصصی در ابتدای فیلم اصلا برای بیننده جذاب نباشد. اما چرا این مقدمه هست؟ چرا در قالب جملات کوتاهی جمیز سرفصل ایده هایش را بیان می کند. یک جواب انگیزه‌ی فیلمساز است برای بیان ایده‌ی فیلم. که به نظرم در عین حال بیان کننده ی ایده های خود او در هنر است. در عین حال کتاب و این ایده برای جمیز بیش از آنکه کوششی در توسعه نظریات فلسفی در عالم هنر باشد، نگاهی کاربردی به زندگی است. جمیز، ماری (خواهر بینوش) را تحسین می کند برای اینکه در بند این مفاهیم نیست و از زندگی‌اش لذت می برد.
کمی در مفهوم کپی و اصل در آثار هنری تامل کنیم:
۱. به لحاظ تاریخی یکی از اولین و مهم ترین گزاره های جدلی در باب فرمالیسم، کتابِ هنر کلایو بل است که تحت تاثیر نقاشی مدرن اوایل قرن بیستم، موضوع اصلی نقاشی و به طور کلی هنر را «فرم دلالتگر» شامل نمایش زیبا و شگفت انگیز خطوط، رنگها، اشکال، احجام، بردارها و فضا می دانست. و معتقد بود که این فرم دلالتگر است که اثر هنری را داری شآن هنری می کند. فرم دلالتگری که مبتنی بر نیت هنرمند مبنی بر نمایش آن است. فرمالیسم هر چند که یکی از اساسی ترین نظریه های فلسفه‌ی هنر است با این حال به لحاظ منطقی و خصوصا آنجا که بر وجود یک ذات مشترک در تمام هنرها تاکید می کنند دچار مشکلاتی است. بحث منطقی و سنجش استدلال فرمالیستها در این مقال نمی گنجد، آنچه برای من مهم است تاکید بر نمایش فرم دلالتگر است که چه در مفهوم کپی برابر اصل و چه در تم فیلم قابل ردیابی بوده و راهگشایی برای فهم آن است. و شاید به نوعی بتوان در بسیاری از آثار کیارستمی غلبه‌ی فرم دلالتگر را مشاهده کرد. و شاید بتوان گفت در سینمایی که قصه و ادبیات کمترین نقش را بازی می کند، فرم دلالتگر پررنگ ترین المان است.
۲.حضور و غلبه‌ی فرم دلالتگر، همان کاری است که کیارستمی با شعر و عکس و فیلم های کوتاهش می کند. او سال گذشته نمایشگاه عکسی برگزار کرد که در آن از دیوارهای قشنگی که دیده بود عکس گرفته بود و در همان قطع چاپش کرده بود. وقتی برای نمایش عکس ها به نمایشگاه می رفتی، مردم را می دیدیم که کنار عکس/دیوارها ایستاده اند و عکس می گیرند. انگار در همان کوچه و خیابان ایستاده اند و عکس گرفته اند. اما اگر کپی آن دیوارهای زیبا نبود ما باز هم هنگام رد شدن از کنار آن دیوار عکسی به یادگار می گرفتیم؟ آیا اصلا توجهی به زیبایی و نقش های روی دیوار می کردیم؟ با این حال ایده‌ی نمایشگاه عکس کیارستمی تماما در فیلم کپی برابر اصل موجود است. او توسکانی و لوچیانی دیگری ساخته است. برای حفظ تداوم فیلم و میزانسن یکدست (تا حدی که با تساهل می توان گفت فیلم را شبیه چند پلان سکانس کرده است) از دیوارهای مورد علاقه اش عکس گرفته در قطع بزرگ چاپ کرده و به دیوارهای توسکانی نصب کرده. میدان و مجسمه اش را ساخته و آنجا که می خواسته گذاشته.
به طریق مشابه او همین رویکرد را در شعر نیز دنبال می کند، او در اولین اقدام با نقل قولی از آرتور رمبو، حافظ به روایت کیارستمی را چاپ کرد. او حافظ را تمام قد روایت نکرد. قابش گرفت. کلمات و مصرع ها را جدا کرد و هر یک را به تنهایی قاب گرفت. شیوه‌ی روایتش بود که مدرن بود. همان چیزی که رمبو گفته بود و همان چیزی که در این فیلم هست. تم فیلم موضوع ساده‌ای است و بارها و بارها تکرار شده. اما روایت کیارستمی از این قصه‌ی تکراری است که فیلم را جذاب می کند. روایتی هم شانه‌ی روانشناسی و فلسفه در عالم هنر و در عین حال به زبان سینمایی بدیع، یگانه و نو.
۳. «پرسش اساسی در اکثر مباحث فلسفی درباره‌ی آثار تقبلی این است: چگونه است که وقتی نمی توان میان اصل و کپی اثر هنری تفاوتی قائل شد اصل را بر کپی آن ترجیح می دهیم؟» » نظریه ی نمود» فرمالیست ها که بیش از همه در آثار کلایو بل و راجر فرای (از منتقدین هنری اوائل قرن بیستم) مطرح شده بر این نکته تاکید می کند که » آثار اصل و کپی های برابر با آنها از بعد زیبایی شناسی یکسانند…این دو تن ارزش بصری زیبایی شناختی را مطابق با خصوصیات کاملا شکلی و حسی نظیر خطوط، رنگ آمیزی و فضاسازی تابلوی نقاشی تعریف کرده بودند. از منظر این فرمالیست ها، نیات هنرمند نقاش، تقلب فرد کپی کار، و بافت تاریخی اثر نسبتی با ارزشمندی آن ندارد. از این رو هر مجموعه ی ظاهری مرکب از علائم و اصوات که تجربه‌ی حسی مشابه با اثر اصلی در بیننده یا شنونده ایجاد کند از همان ارزش زیبایی شناختی بهره‌مند است.» دیدگاه فرمالیست ها همان طور که به طور کلی با نقدهایی مواجه است در این زمینه نیز پاسخ هایی انتقادی دریافت کرده است که در چند گروه قابل دسته بندی است.
۳.۱. منتقدین در پاسخ به فرمالیست ها استدلال می کنند که اثر هنری حقیقی اصل و نه کپی است و » علی رغم آنکه اصل بودن از خصوصیات شکلی اثر به شمار نمی رود – و روابط تاریخی اثر را به آثار متقدم آن پیوند می زند – نوعی ارزش زیبایی شناختی تلقی می شود که اثر کپی از آن بی بهره است.»
۳.۲. دیدگاه بافت گرایانه؛ آنها به طور کلی «بر فضای فرهنگی به مثابه‌ی منشا معنا و ارزش هنر تاکید دارند.» و معتقدند «هر نوع آگاهی از تاریخچه ی اثر هنری، کارکرد فرهنگی و خصوصیات حسی و عاطفی آن بر تلقی ما از ارزش زیبایی شناختی آن تاثیر می گذارد.»
با این حال وجه غالب نظریات فلسفی در این خصوص آن است که»اثر تقلبی مستلزم فریبکاری عامدانه است» و حال که نه بینوش و جیمز اهل فریبکاری نیستند می توان فیلم را به گونه‌ای دیگر دید.
جیمز در کنفرانس مطبوعاتی عنوان می کند که کتابش شرحی روانشناختی و فسلفی درباره‌ی ایده کپی برابر اصل است. بعد روانشناختی این تمایز بیش از هر چیز به روانشناسی گشتالت می ماند و بسیاری از نظریه پردازان معتقدند که»هرگاه تعلق خاطر ما به چیزی در گرو شور و هیجانمان باشد، ماکت یا کپی برابر اصل آن چنین حسی را برنمی انگیزد»
کتاب جیمز عنوان دومی هم دارد که بینوش نیز بیشتر جذب همان عنوان شده؛ «اصل را فراموش کن و کپی خوب را بچسب». او می‌گوید که با نوشتن این کتاب تلاش کرده تا نشان دهد که کپی هم هویت خودش را دارد و ما را به سمت درک ارزش اورجینال راهنمایی می‌کند. و این رویکرد تنها مختص عالم هنر نیست. او از نوعی بازتولید در هنر و انسان نام می برد. و به نوعی بستر روایت فیلم را برای ما مشخص می کند.
در دقیقه 35 ، زمانی که بینوش و جیمز وارد موزه‌ای می شوند؛ در برابر اثری قرار می گیرند که تا 50 سال پیش فکر می کردند که اصل است، حال آنکه بعدا ثابت شده که کپی است. بینوش به این اطلاعات توجه نشان می دهد حال آنکه که جمیز کتابش را نوشته تا از این مجادلات رهایی یابد و این بحث نیز برایش جذاب نیست. و نکته‌ی کنایه آمیز این بخش آن است که جیمز در واکنش به صحبت های ایتالیایی راهنمای موزه به بینوش می گوید که من چیزی متوجه نمیشوم. اینجاست که ما با واقعیتی هستی شناسانه روبرو می شویم. یک اثر کپی، اصل است تا زمانی که ذهنیت ما نسبت بدان تغییر کند. کپی کردن رابطه زن و شوهری بین بینوش و جمیز نیز خارج از این واقعیت نیست.
حضور در مراسم عروسی زوجها و حرف جیمز مبنی بر اینکه اورجینال در خانه خواهرت است و آن هم شوهرش هست، و همچنین یک پلان حدودا 4 دقیقه ای و پر تحرک؛ که بینوش، جیمز را از قضا به جایی می برد که مردم معتقدند ازدواج در آنجا برایشان خوش یمن است. باوری ساده که با تعجب جیمز مواجه می شود و در عین حال مقدمه ای برای ورود به بخش دوم فیلم است. و در عین حال ادعای پیوند همیشگی بودن ازدواج را به پرسش می گیرد، زمینه ساز حرف بینوش به کافه چی می شود. و اینجاست که انگار یک رابطه‌ی کپی زن و شوهری به وجود می آید.
از مهم ترین اندیشه های کیارستمی که در کارنامه‌ی هنری اش قابل مشاهده است حرفی است که جمیز به بینوش می زند : «It was difficult to be simple». که این بار با دستمایه قرار گرفتن یکی از مباحث چالش برانگیز ساحت فلسفه‌ی هنر و تعمیم آن به روابط انسانی شده است.
هرچند کپی برابر اصل در خارج از ایران ساخته شده، اما نگاه کلی و انسانی مولف و همچنین دیگر تهمیدات سبک گرایانه و آشنای کیارستمی در آن وجود دارد. که از جمله می توان به پرسش گری بی پروای کودک و قضاوت درست او درباره‌ی انگیزه های مادر اشاره کرد. کیارستمی سالها کودکان را بازیگران اصلی فیلم هایش قرار داده است و حقیقت را انگار همیشه از آنها شنیده و گفته است.
تمهیدات فرمال
میزانسن؛ دقت در جزئیات میزانسن در فیلم بسیار بالاست. تقسیم بندی صحنه به پیش زمینه، میان زمینه و پس زمینه به شکلی بسیار زیبا انجام شده. استفاده از آینه به عنوان یک تمهید فرمال و در عین حال مفهومی (ما در آینه کپی یک اصل را می بینیم) درخشان است. که برای من یادآور میزانسن جوزف لوزی در پیشخدمت بود.
نمونه‌ای از تناسب قاب در طراحی میزانسن
بازتاب تصویر دیوار روی شیشه‌ی جلوی ماشین، انگار می خواهد بگوید این دو نیز مانند دیوارهای این کوچه هیچ وقت با هم یکی نمی شوند. از این نزدیک تر هم نمیشوند. آنهادر لوکشین مورد علاقه کیارستمی نشسته اند. ماشین؛ که می توان در آن خودت باشی با نگاه به روبرو و هم با دیگری و همراهت باشی و هر وقت خواستی با او صحبت کنی و به او نگاه کنی و هر وقت نخواستی جای دیگری برای نگاه کردن هست.
فیلم برداری، کیارستمی در سفری به ایتالیا و هنگام عیادت از برتولوچی از فیلم برداری که تا پیش از این نمیشناخته صحبت می‌کند و برتولوچی می گوید اگر بهترین نباشد، یکی از بهترین هاست. لوکا بیگاتزی؛ دوربین روی دست او فوق العاده است و وجود پلان های طولانی و پرحرکت نشان از مهارت بالای او در فیلم برداری دارد. اکثر نماهای فیلم eye level است. 170 سانتی متر در حالت ایستاده و 130 سانتی متر در حالن نشسته. مدیوم شات وجه غالب نماهاست و اصراری بر غلبه‌ی فضای خالی قاب بر شخصیت ها وجود ندارد. هر چند که مدیوم شات نیز اجازه چنین تمهیدی را نمی دهد. از این منظر فیلم به لحاظ فرمال و در کنار موضوع داستان به یک ملودرام نزدیک می شود.
نمونه‌ای از تقسیم قاب به ۳ فضای پس‌زمینه٬ میانه و پیش‌زمینه با استفاده از آینه. نمونه‌های دیگری نیز در فیلم قابل مشاهده است
با این حال استفاده از نماهای eye level، روایت غیرمعمول و فاصله گذاری و استفاده از صدای نزدیک در لانگ شات از مهم ترین المان هایی هستند که فیلم را از یک قالب ملودرام جدا کرده و آن را به قول فیلمساز تبدیل به تراژدی می کند، هر چند که شاید ژانر تراژدی چندان قابل تعریف نباشد.
 روایت فیلم وجه غالب فرمال فیلم است که آن را تبدیل یک اثر هنری درخور توجه کرده است. «فلاش بک ها در قصه زمان حال فیلم بازی می شود و حتی به شکل آیینی، انگار هر آنچه در گذشته بوده در زمان حال بازی می شود.» وجهی از بازی که می توان فاصله گذاری و آشنایی زدایی نامیدمش. و همین است که فیلم را از یک ملودرام جدا می کند. فیلم ساز سعی کرده تا با این فاصله گذاری میزان برخورد را کم کند و به ذهنیت و تخیل تماشاگر اجازه بروز بدهد.»
در عین حال آنقدر در روایت یکدست و تدوین دقت شده که به نظر می رسد که کل فیلم در یک روز اتفاق می افتد. در حالی که روز اول در کنفرانس مطبوعاتی است، ولی قرار بینوش و جیمز فرداست. مرد شب قبل را در دانشگاه خوابیده است. همچنین هیچ چیز بین دو پرسوناژ گفته نشده، که تماشگر شاهد و شنونده آن نباشد.
کپی برابر اصل، آخرین ساخته‌ی «فیلمسازی است که در هر حال وجهه تجربی فیلم ها و سینمایش مقدم بر هر امتیازی است. فیلمی که بیش از همه‌ی فیلم هایش به ادبیات و قصه وابستگی دارد.» فیلمی که اعتبار و ارزشش را نه از تم فیلم که از شیوه ی پرداختش و نگاه کلی ترش به روابط انسانی می گیرد. فیلمی مبتنی بر درون مایه‌ی » رفع سوء تفاهم و کوشش برای برقرای تفاهم و درک». ژولیت بیونش همان ژولیت بینوشِ «شیرین» است که «انگار حالا دلیل گریه‌اش را در کپی برابر اصل پیدا کرده است.»
تمهید فرمال و شاهکار فیلم، تجلی فرم دلالتگر؛ این نما شاید نشان دهنده‌ی آن است که نه تنها فاصله‌ای بین این دو پرسوناژ فیلم وجود دارد، بلکه این فاصله در هر رابطه و بین هر زوجی نیز وجود دارد. در عین حال همانطور که در تصویر هم هست، زندگی در حال گذر است.
صدای نزدیک روی تصویر دور که از مشخصه های سبکی کیارستمی است.
کیارستمی، کارگردانی است که هیچ تعریفی از سینما ندارد. عکس هایش را سینما می داند و فیلم های کوتاهی که منتقدین نام ویدئو آرت بر آن گذارده اند را هم چون روایت دارد، عین سینما می خواند. او هنرمندی است که حتی اگر آن جمله ی تاریخی و هیجانی گدار مبنی بر تمام شدن سینما با او را نیز فراموش کنیم با هر فیلمی که ساخته سینما را گسترش و قابلیت های آن را افزایش داده است.

سرچشمه گرفته از کلمات خالی

پادکست سه پنج