حرکت در سطح

  • من را فرانسوی ببوس

    روايتی است از زير گلو تا پشت گردن که آيه هايش به خط نستعليق آمده اند. رنگ پريده از خواب های غمگين. شصت و يک سوره از تورات تنی. بخش شعرها به عنوان "من را فرانسوی ببوس" عاشقانه هايى ست همراه با واکنش های سياسی و اجتماعی. شعرها سايه هايی هستند، افتاده روی قبرها با تابوت های آماده، رو به درخت های خشک شده ، رو به آدم های خشک شده ، رو به آهن های به کار رفته در تن. بغلشان رفت به آغوش، بغلشان کنيد. بغلشان کنيد.

    • این برنامه شعر خوانی هوشنگ چالنگی POEM

      و گزارش این علف بی رنگ به همراه تو این گونه ست اگر این شب ست اگر این نسیم به همراه تو نواده ی خوابالود هم سیاهی ی تنها خود تویی بهین شب تنها که خود می سازی و آبها که در پای تو می خسبند رنگ می گیرد. .

    • گفتگوی رادیویی با رضا قاسمی

      غلطید به پهلوی راست. مدتی همینطور بی‌حرکت ماند؛ خیره به نور ملایمی که از پنجره رو به کوچه می‌آمد. دستش را از زیر لحاف بیرون آورد و چراغ را خاموش کرد. شانه‌هایش زیر لحاف تکان‌تکان می‌خورد

    • عدوی تو نیستم من، انکار توام

      ناما جعفری، شاعر ایرانی، در مجموعه‌ای با عنوان «تجمع در سلول انفرادی» کوشیده است تجربۀ پرورده و بالیده شدن اندیشه و عاطفۀ شاعران ایرانی را در برخورد به فرایافت پیکار مدنی نمایش دهد.

    • من یک ادوارد دست قیچی هستم ای تیم برتون لعنتی

      آدم به دوستی این موجودات عجیب، اما معصوم و صادق بیشتر می‌تواند اعتماد کند تا کسانی که پشت علاقه‌شان یک دنیا خودخواهی، منفعت‌طلبی و ریاکاری نهفته است. من ترجیح می‌دهم در آن قلعه گوتیک با ادوارد دست قیچی زندگی کنم، از رولت‌های گوشت سویینی تاد بخورم

    • چشمان کاملاً باز استنلی کوبریک

      هفت سال بعد، «کوبریک» فیلم تحسین‌برانگیز «غلاف تمام فلزی» را درباره جنگ ویتنام به‌تصویر کشید. آخرین فیلم این نابغه سینما در سال ۱۹۹۹ و با فاصله ۱۲ سال بعد از فیلم قبلی ساخته شد؛ «چشمان کاملا بسته» با بازی «تام کروز» و «نیکول کیدمن» که از جشنواره ونیز موفق به کسب جایزه شد.

‏نمایش پست‌ها با برچسب ادبیات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ادبیات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ دی ۳۰, شنبه

خانه نیما یوشیج را تبدیل به ویرانه‌ای کرده‌اند

خانه نیما در بی کفایتی سازمان میراث می پوسد بعد خارج از ثبت می شود و به زودی ویران ....این خانه مرکز نشست و برخاست شاعران بزرگ معاصر مانند ابتهاج، اخوان، شاملو، کسرایی و حتی شهریار بوده و تنها یادگار نیما در شهر تهران است.

۱۳۹۴ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

سلفی‌های مکتوب (حاشیه‌ای بر «هنرپیشه کیست، نظر خلاف عرف درباره هنرپیشگان» اثر دیدرو)

از آنچه بر سر ادبیات اخیر ما آمده است، یکی هم نادیده‌گرفتن این جدل تاریخی است که ادبیات/ هنر، «بیانِ» زندگی و واقعیت است، یا «بیانگرِ» آن. گزاره‌هایی از این‌دست که نسل نورسیده تجربه‌های نابی برای روایت دارد، یا همه ما حق روایت داریم، دست‌کم در دو دهه اخیر فضای ادبیات ما را تسخیر کرد.

۱۳۹۴ تیر ۱, دوشنبه

نویسندگان مشهور با جیب خالی

وقتی از انگیزه نویسندگی حرف به میان می‌آید، بیش‌تر کلمه عشق یادآوری می‌شود تا پول.اگر نگاهی به تاریخ ادبیات کشورهای مختلف هم بیندازیم می‌بینیم که مساله بی‌پول بودن این قشر از جامعه فراگیر است و بسیاری از نویسندگان تا زمانی که در قید حیات بودند، طعم ثروت و راحتی را نچشیدند.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

عکس های مراسم تشییع پیکر سپانلو با شعر و سکوت


محمد علی سپانلو با شعرخوانی به استقبال بدرقه‌کنندگانش به سمت خانه ابدی آمد.از جمله نوشته‌هایی که در این مراسم به چشم می‌خورد، این عنوان‌ها بود: «بچه‌ای آمد‌، دو پول سفید روی پلک سیه شعر نهاد‌» و «تو آن مسافر موعودی که پیشگویی روح کتاب‌ها بودی».

۱۳۹۳ تیر ۲۴, سه‌شنبه

تیم فوتبال ادبیات جهان به روایت روزنامه گاردین

گاردین تیم ادبیاتی‌ها را ارنج کرده در جاهای مختلف دنیا. ظاهراً فقط فوتبالیست‌شان آلبر کامو بوده

۱۳۹۲ بهمن ۱, سه‌شنبه

آهای ادبياتي‌ها... به خودمان احترام بگذاريم

ادبيات مستقل‌ترين و بي‌پناه‌ترين هنرهاست. در بين آثار ادبي هم ،رمان و داستان خلوت نشين‌تر و مهجورترند. مستقل است چون ملزومات كار نويسنده مقداري كاغذ است، يك مداد يا خودكار، يك پاک‌كن، يك مدادتراش يا لاك غلط‌گير و شاید صفحه‌ی مانیتور و آگاهي و و دانش.

۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

هنر انتزاعی - قسمت اول



ادبیات داستانی و نمایشی
 (1) 
 
فردریش نیچه فیلسوف اکسپرسیونیستی
آنچه که مسلم است ویژگی اصلی گذر از سده ی نوزدهم به سده بیستم در اروپا مصادف با ورود انبوهی از سبک ها و جنبش های هنری بود . اواخر سده نوزدهم مصادف بود با حاکمیت جنیش های ناتورالیسم و امپرسیونسیت . این دسته از جنبش ها که به نوعی واقع گرا (طبیعت گرا) بودند سمت و سوی عقایدشان بیشتر نزدیک به سطح بود و کمتر مخاطب را به چالش های عمیق وا می داشتند . اواخر سده نوزدهم و با ورود به سده بیستم زمان آن رسیده بود که نگاهی نو همراه با  هیجانی چالش انگیز به حیطه هنر و ادبیادت تزریق شود. اکسپرسیونسیم را شاید عده ای از زوایه ضد ناتورالیستی یا انتزاع گونه اش  بنگرند . به نظر می رسید جامعه آن زمان به نوعی به بن بست رسیده بود و نیاز بینشی نو ؛ نیرویی تازه , نوعی هیجان و بی قراری نیاز داشت. ورود اکسپرسیونیسم و نگاه انتزاع گونه اش می توانست به نوعی شوک محسوب شود . آنچه که مسلم در اکسپرسیونیسیم گرایش به سمت فاصله گرفتن از امور طبیعی توجیه پذیر و به هنجار است (آنچه که در ناتورالیسم شاهد آن بودیم) و حرکت به سوی امور بدوی, انتزاعی , شهوانی و تند و تیز است . اکسپرسیونیسم هم به مانند بسیاری از سبک ها از نقاشی آغاز شد. و به دنبال بیان خشونت و تند و تیزی و شدت و حدت کار_ نقاشانی بود که می کوشیدند ازامپرسیونیست فاصله و به سوی خلاقیتی خشن تر و متلاطم تر بروند که این مهم را بیش از همه در آثار ون گوگ شاهد هستیم(در آینده به انتزاع در نقاشی خواهم پر اخت).
اکسپرسیونسیت را به دلیل تنش و اضطراب ؛کشمکش ,افراط و تفریط اساسا پدیده ای آلمانی می دانند گرچه آنچه که ببیشتر به واقعیت نزدیک است آلمان بیشتر نقش کاتالیزور را داشته است.  ظهور اکسپرسیونیست در ادبیادت نمایشی در دوره ای رخ داد که جامعه ادبیاتی تحت تاثیر افکار فیلسوفی تند و تیز و هنجار شکن به نام فردیدریش نیچه بود . نیچه به سبب نوعی فلسفه ای که آن روزها پیش رو جهانیان گذاشته بود توانسته هنجارهای  موجود آن زمان را تحت تاثیر قرار دهد و با تاکید بر خودآگاهی , خودسروری و به کمال رسانیدن پرشور خويشتن به عنوان یک نیروی محرک یک سرشاری برای شیوه ی تفکر اکسپرسیونیستی محسوب شود. استریندبرگ نمایشنامه نویس معرف آلمانی اولین بار تحت تاثیر همین افکار در نمایشنامه "به سوی دمشق " پایان قاطعانه نمایش ناتورالیستی را اعلام کرد . به نظر می رسید که استریندبرگ در این نمایشنامه به دنبال توجیه پذیری و منطق درونی؛ آنچه که ناتورالیسم آن را ضروری می دانست؛ نبوده است  . و بیشتر تاکید بر ذهن گرایی مفرط داشت. استریندبرگ در نمایشنماهای بعدی ایش (رویا)  با تبدیل شخصیت ها به تیپ آنها را همچون مظاهر یا پاره های ذهنی جلوه می دهد که دارند خواب می ببيند (در بخش انتزاع در نقاشی به این حالت رویا گونه خواهم پرداخت) ؛ استریندبرگ با ایجاد این حالت رویا گونه سعی در ایجاد حالت تنش و تعلیق به بیینده را داشت.  بعدها افراد بسیاری  همچون اشترنهایم ؛ ککشکا؛ هاینریش بل ... در زمینه ادبیات نمایشی اکسپرسیونیسی آثار کم نظیری را اراده دادند. یکی دیگر از افرادی که در حیطه ادبیات داستانی-جنایی  سهم زیادی در جنبش اکسپرسیونیست و ایجاد انتزاع در هنر داشت داستایفسکی داستان نویس روسی بود. داستایوفسکی به دلیل کشف و ضعیت های بیمار گونه و روانشناسی جنایت  و ایجاد زوایایی غیر عقلانی  مورد توجه اکسپرسیونیست ها قرار گرفت. که به نظر می رسد داستایوفسکی هم همانند نیچه و استریندبرگ با بیان وضعیت های حاد و بیمارگونه و همچنین طرد قوانین به هنجار عقل و احساس  سهم بسزایی در ذهنیت اکسپرسیونیستی داشت.
در  این بین شعر غنایی هم سهم بسزایی در انتشار این جنبش یا سبک ادبی داشت. و بی شک اشعار والت ویتمن یکی از پر قدرت ترین اشعار انتزاعی بود که وجه اشتراک های بسیاری با نیچه دارد. از دیگر هنرمندانی که هم در زمینه نقاشی و کابرد رنگ های انتزاع گونه و هم در زمینه شعر انتزاعی تلاش های بسیاری نمود کاندینسکی بود. به نظر می رسد که شعر اکسپرسیونیستی سعی داشت که از تفکر سطحی گرایی و حسی پدیده ها فاصله بگیرد و به دورتر ها اشاراتی داشته باشد... شور و شوق و تنش و انتزاع جنبش اکسپرسیونیست از ادبیات نمایشی و تتاتر به سینما ... به ادبیات داستانی و رمان ..به عکاسی و بعدتر ها به موسیقی نیز ره پیداکرد؛  گرچه در این بین نباید خاستکاه این جنبش یعنی نقاشی را از یاد برد. ولی با این وجود این گرایش در تتاتر و شعر غنایی به برجسته ترین وجه دیده می شود تا رمان... (اکسپرسیونیسم ،فرنس)  به نظر می رسد در اوایل سده بیستم ترزیق این نو جنبش در همه ی جنبه های هنری احساس می شده است . گستره ذهنیت اکسپرسیونیستی در هنرمندان کشورهای سوئد ،آلمان روسیه و نیز آمریکا قابل مشاهده بود گرچه خاستگاه اين سبك به آلمان نسبت مي دهند. در نوشته های بعدی به بررسی آثار نقاشان و عکاسانی خواهیم پرداخت که از این جنبش تاثیر گرفته اند .

پ ن: مطمنئا افرادي بسياري در دنياي ادبيات بودند كه در اين سبك فعاليت داشتند اين نوشته فقط اشاره اي به مهمترين آثار و افراد داشت و مجال پرداختن به جزئيات را نداشت...
. برای اطلاعات بیشتر می توانید به :
اکسپرسیونیسم نوشته; آر.اس فرنس ترجمه فرزانه طاهری، نشر مرکز
فرهنگ و اصطلاحات ادبی نوشته ; سیما داد
مكتب‌هاي ادبی نوشته: محمدرضا حسینی 

سرچشمه گرفته از پرسونا

۱۳۹۱ فروردین ۳۱, پنجشنبه

ادگار آلن پو و تئوری تأثیر


ادگار آلن پو و آثارش بر پرده‎ی نقره‎ای



آلن پو نویسنده‎ای است که خودش را وقف خلق ادبیاتی بادوام کرده بود، نویسنده‎ای غریب، برجسته و از نظر روانی متزلزل که اعتقاد چندانی به دموکراسی نداشت. او که بسیار مصرانه مخالف آثار آموزنده بود، تنها علاقه مند به خلقیک اثر با تأثیر برجسته بود و به همین دلیل نبوغ خود را به صورتی فعال وقف نوشتن داستان‎های کوتاه برای خلق اثری نوظهور، بدیع، متنوع و شگفت آور می‎کرد. در این راستا پو به آزمایش با قالب داستان پرداخت،یک دوره تحقیق انزوا جویانه را سپری کرد و با توجه به تلاش‎های متعددش برای تغییر آثارش جهت خوشایند عموم تجربه‎ای تلخ از بی توجهی مردم و در نتیجه فقر اقتصادی داشت. اما پو با توجه به دلسردی‎های متعدد در وقف کردن خود به ادبیات استقامت کرد.
نخستین آثار و داستان‎های پو شامل مجموعه‎ای از ۱۶ داستان بود که شاید در سال‎های ۱۸۳۰ و ۱۸۳۵ نوشته شده باشند و او امیدوار بود آنها را به صورتیک کتاب به نام داستان‎هایی از کلوب فولیو به چاپ برساند، اما نخست می‎بایست تنها به چاپ مجزای آنها در مجلات قناعت می‎کرد. به تدریج که او معروف‎تر شد موفق به چاپ کتابی دو جلدی به نام داستان‎های گروتسک و عروسک در سال ۱۸۴۰ شد که شامل ۲۵ داستان از ۲۶ داستانی است که او تا آن زمان نوشته بود و دوباره در سال ۱۸۴۵ جلد دیگری از همان کتاب را با ۱۲ داستان به چاپ رساند. اینها تنها مجموعه‎هایی بودند از داستان‎های او که به صورت کتاب در طول حیات او به چاپ رسید. اگرچه او چیزی قریب به ۷۰ داستان کوتاه و کمدی نوشته بود.
از همان آغاز، پو به وضوح به مسائل تجاری توجه خاصی داشت و سعی می‎کرد تا تقاضای ادبیات تجاری را با استفاده از ابزارهای احساسی که در مجلات متداول آن زمان معمول بود پاسخ گو باشد. او به خاطر ذائقه عجیبی که در کتاب برنیس ارائه داد، توسط سردبیر مجله پیام آور در سال ۱۸۳۵ مورد سرزنش قرار گرفت. هرچند خود او نیز صادقانه قبول کرد که بعضی از جزئیات در این داستان بیش از حد نفرت انگیز است، اما به اعتقاد او مسئله ذائقه در این میان جایی ندارد همان طور که خودش می‎گوید: برای درکیک نویسنده، اثر او باید خوانده شود. او می‎دانست و شاید تصور می‎کرد که می‎داند دقیقاً چه نوع موضوعاتی مورد پسند مردم است و تنوع موضوعات و نحوه برخورد با این موضوعات در داستان‎های اولیه او بیانگر این است که او برای مورد پسند قرار گرفتن داستان‎هایش توسط افراد بیشتری از خوانندگان کوشش بسیاری کرده است. او می‎گوید: «چیز مضحکی را به شکل عجیب و غریب درآوردن،‎ترسی را به گونه‎ای نفرت انگیز و وحشت آور نشان دادن، اینها موضوعاتی است که مردم در داستان‎ها می‎پسندند.» از این رو داستان‎های اولیه او از روش مورد پسند گوتیک گونه آن زمان پیروی می‎کند و مشحون از صحنه‎های خارق العاده ،غیرعادی، ماوراءالطبیعه، جنون، زنده به گور کردن و مثله کردن است.
این داستان‎های اولیه او به سرعت مورد پسند عام قرار می‎گرفت، اما شاید مخاطبان این حقیقت را نمی‎دیدند که در اعماق این داستان‎ها مقاصد هجو تمسخر آمیزی نهفته است. تنها در دهه‎های اخیر منتقدان متوجه شده‎اند که مفاهیم کمدی که به طرز موذیانه‎ای در این داستان‎ها پنهان شده است و در گوشه و کنار آن به چشم می‎خورد، پو را قادر به تمسخر نویسنده، خواننده و حتی خود این داستان‎های گوتیک گونه که مورد تحسین آنها بود، می‎کرد. واضح است که داستان‎های پو که حتی در داستان‎های جدی نیز از این تمسخرها خالی نیست. با این دید به عنوان پیشتاز تئاتر پوچ گرا به حساب می‎آید. پو در طول حیاتش به عنوانیک نویسنده از این روش‎های خودسرانه و مسخره آمیز که طعنه و استهزا و روشهای دیگر بیانی را درهم می‎آمیخت، استفاده زیادی می‎کرد. در نتیجه علاوه بر موفقیتش در انتشار چندین مجله مشهور، اعتبار او در زمینه داستان‎های کوتاه به این علت است که او نه تنها خوانندگانش را به دقت می‎شناخت، بلکه گنجینه عظیمی‎از هنر ادبی برای نسل‎های آینده خوانندگان و منتقدان به میراث گذاشت.
دانشجوس پراگ- هنریک گالین - ادگار آلن پو
دانشجوس پراگ- هنریک گالین (۱۹۲۶)
شهرت پو تنها به خاطر ذوق او به عنوانیک هنرمند نیست بلکه از آنجایی که او نخستین نویسنده آمریکایی است که مبادرت به تبیین احتیاجات تکنیکی داستان‎های کوتاه کرده است، به عنوانیک تئوریسین و منتقد بسیار خوب این داستان‎ها شناخته شده است. در مقالات انتقادی اش که گه گاه منتشر می‎شد، او به تدریج تئوری اش را به نام تأثیر که برپایه اصول ایجاز و سازگاری بنا شده، تکامل داده است. معروف‎ترین جمله این تئوری در نقد کتاب داستان‎های دوباره گفته شده‎هاثورن بیان شده است؛ نویسنده‎ای که با وجود وجوه اشتراک با پو در بسیاری از زمینه‎ها در تضاد کامل با او قرار داشت.
به طور خلاصه سه اصل مهم این تئوری به قرار زیر است:
۱- از آنجایی که سازگاری تأثیریا نتیجهیک نوشته تخیلی در درجه اول اهمیت قرار دارد، موثرترین شعریا داستان آن است که بتوان آن را دریک جلسه خواند.
۲- نثر نقلی کوتاه، که داستان‎های‎هاثورن نمونه بسیار خوبی از آنهاست، در کنار شعر برای به ظهور رساندنیک نبوغ هنری فرصتی بسیار طلایی را به وجود می‎آورد. به شرط آن که نویسنده از تمام ارکان در داستانش – از جمله شخصیت‎ها، وقایع، روش و آهنگ بیان- جهت ایجاد اثر مورد نظر استفاده کند.
۳- داستان می‎تواند بیش ازیک قطعه شعر کوتاه جهت ایجاد تأثیرات متنوع مورد استفاده قرار گیرد. آن چه او در این تئوری تأثیر می‎نامد، اثری است کهیک کار هنری بر خواننده می‎گذارد، به همین دلیل پو بر رعایت نسبیت،‎ترکیبات و طرح خود داستان ویایک کار ادبی تأکید خاص دارد. او در بیان وظایف و پاداشیک هنرمند می‎گوید: «اگر نخستین جملهیک نویسنده تأثیر لازم را به وجود نیاورد، او از همان آغاز شکست خورده است. در تمام داستان حتی کلمه‎ای نباید بدون برنامه ریزی برای رسیدن بهیک هدف از پیش تعیین شده به کار برده شود و با این مهارت و دقت اثری خلق می‎شود که براییک فردی که مفهوم هنر را درک می‎کند، حالتی از رضایت کامل را به وجود می‎آورد.»
آلن پو و داستان پلیسی
آثار ادگار آلن پو، اعم از شعر و داستان، همواره از داستان‎های خواندنی، جذاب و تأثیرگذار هستند. این آثار چنان‎اند که در توصیفشان تنها می‎توان گفت آثاری زنده و با طراوت‎اند و امروزه پس از گذشت بیش ازیک قرن همچنان جذابیت خود را حفظ کرده اند. چرایی چنین اقبال و استقبالی را می‎توان به این دلیل دانست که اولاً موضوعات مورد نظر آلن پو، کاملا، واقعی، حقیقی، ملموس و انسانی اند، ثانیاً با وجود تمام ویژگی‎های اضطراب، تعلیق و گره افکنی، آلن پو کاملاً راحت می‎نویسد، بدون حاشیه روییا قلنبه گویی ویک ضرب می‎رود سر اصل مطلب. ثالثاً او در داستان‎هایش نه از موجودات و شخصیت‎های طبیعی سخن می‎گوید و نه اشاره‎ای به شخصیت‎های فوق طبیعی دارد. احتمالاً به خاطر شغلش بسیار رئال و واقع گراست. پو در داستان‎هایش به دنبال مقصر نمی‎گردد و در نهایت خونسردی وقایع اتفاقیهیا محتمل الوقوع زندگی را تصویر می‎کند و این مردم هیچ فرقی با مردم کوچه و بازار ندارند.
در داستان‎های پلیسی ادگار آلن پو، آن چه اهمیت ندارد و نویسنده نیز چندان وقعی به آن نمی‎گذارد، عدالت و محاکم قضایی است. آلن پو از تاریک‎ترین زوایای روح آدمی‎به دنیا نگاه می‎کند. او به دلیل هوش و ذکاوت باطنی اش با زشتی‎های ملموس این جهان کار دارد و می‎داند هر انسانییک نقطه تاریک در وجودش دارد. بدین‎ترتیب فهمیدن این که چرا چنین نویسنده‎ای شخصیت (خاص) خلق نکرده ساده است. او با وجود ماجراهای روی داده در سرزمینیا شهر خودش هر انسانی را آماده و توانا برای پست‎ترین کارها می‎داند. او نویسنده‎ای است که شخصیت‎هایش را از میان مردم کوچه و بازار و محل کار و همسایگان و دیگر افراد واقعی انتخاب می‎کند.
دستمایه‎های اصلی آلن پو نیز در داستان نویسی چیزی جز ساده‎ترین وقایع روزانه نبود، خیانت، دزدی، هتک حرمت و… که تحت برخی شرایط خاص هر انسانی با وجود شعارهایی که می‎دهد، می‎تواند مرتکب جرایم و جنایات بسیار شود. مطمئناً کسی در ادبیات پلیسی به اندازه او ارج و قرب ندارد.
پس از مرگ آلن پو، تا مدت‎ها کسی به سراغ داستان‎های پلیسی نرفت. به این‎ترتیب در قرن نوزدهم و پس از مرگ آلن پو، باب این گونه داستان‎ها نیز بسته شد. اما با گردش قرن و ورود به قرن بیستم، بسیاری از نویسندگان ظهور کردند، نویسندگانی که می‎خواستند جا پای او بگذارند. کسانی مانند آگاتا کریستی، سرآرتور کانن دویل و …
نگاهی کوتاه به زندگی و آثار پو
ادگار آلن پو در سال ۱۸۰۹ در آمریکا متولد شد و در سال ۱۸۴۹ در سن ۴۰ سالگی در گذشت. او که مردی حساس، دلتنگ و غمگین بود، در عمر بسیار کوتاهش با تلخ کامی‎و نومیدی زیست و تا پایان عمر روح او دستخوش تلاطم‎های فراوان بود.
او در اوایل جوانی وارد خدمت سربازی و در سال ۱۸۳۱ از مدرسه نظام اخراج شد. چند ماه بعد از انتشار کتاب شعرش، همسرش درگذشت و پس از آن دچار پریشانی افکار شد و به کلی از زندگی مادی برید و تا پایان عمر با فقر و بدبختی و گرسنگی به نوشتن و خواندن پرداخت.
پو، اشعار سمبلیک و رمانتیک می‎سرود و در عین حال برجسته‎ترین داستان‎های مخوف و جنایی را به رشته تحریر درآورد. پدر و مادرش بازیگرانی از اهالی بوستون بودند. پو در ۱۱سالگییتیم و در خانواده بازرگان ثروتمندی به نام آلن بزرگ شد. سال‎های ۱۸۱۵ تا ۱۸۲۰ را با خانواده آلن در انگلستان به تحصیل گذرانید. در سال ۱۸۲۶ مدت کوتاهی در ویرجینیا درس خواند. در سال ۱۸۲۷ خانواده آلن را‎ترک کرد و به نویسندگی پرداخت. در سال ۱۸۳۵ مدیر مجله پیام ادبی جنوب شد.
نخستین مجموعه اشعار او با عنوان تیمور لنگ درسال ۱۸۲۷ منتشر شد و بعد نوبت به اشعار درخشان او رسید.
۷۱ عراف (۱۸۲۹) شعر دشواری است بیانگر نوعی شوق رمانتیک اروپایی که بر تعالی روح از طریق تفکر در زیبایی تأکید می‎کند. مجموعه اشعار او عبارت‎اند از: ۷۱ عراف (۱۸۲۹)، به هلن
(۱۸۳۱)، اسرافیل(۱۸۳۱)، شهر دیار(۱۸۳۱)، کاخ ارواح(۱۸۳۹)، کلاغ(۱۸۴۵)، اولالوم (۱۸۴۹).
کلاغ مشهورترین شعر پو است که باز مضمون آشنای اندوه شاعر در مرگ زنی زیبا در آن تکرار می‎شود. شاعر در حالی که تلاش می‎کند خاطره عشق از دست رفته اش لنور را به فراموشی بسپارد، پرنده کهنسال، هولناک، شوم و بدهیبتی به دیدارش می‎آید. در پایان کلاغ به صورت نمادی از خاطره‎ای ملال آور و پایان نیافتنی جلوه می‎کند. پو افزون به چیره دستی در شعر، در زمینه‎های داستان کوتاه و نقد ادبی پایگاهی برجسته دارد. او در مقام بزرگ‎ترین منتقد نسل خود و به عنوان پدر داستان کوتاه و داستان پلیسی شهرتی پایداریافته است.
پو از سال ۱۸۴۰ نوشتن داستان‎های اسرارآمیز را آغاز کرد. او در برخی از این داستان‎ها فضایی وحشت انگیز می‎آفریند و برخی دیگر را با استنتاجات نافذ درهم می‎آمیزد. پو بنیان گذار رمان‎های پلیسی جدید است. او در داستان‎های کوتاه ماجرایی هم دستی توانا دارد.
رمان‎ها و داستان‎های ادگار آلن پو عبارت‎اند از: فرو ریختن خانه آشر، داستان‎های عجیب و غریب، نقاب مرگ سرخ، گربه سیاه، قلب رازگو، جنایت در کوی غسالخانه، راز ماری روژه، نامه دزدیده شده و کتاب انتقادی در نقد ادبی با عنوان اصول شعری.



زوال خاندان آشر
زوال خاندان آشر


فیلم شناسی
دانشجوی پراگ
فیلمنامه‎نویسان: هنریک گالین و‎هانس‎هاینز اورز، کارگردان: هنریک گالین، بازیگران: کنراد وید، ورمز کراوس، اگنس استرهازی، الیزا لاپورتا، ۱۹۲۶/ آلمان،۱۶دقیقه، سیاه وسفید، صامت.
قتلهای خیابان مارگو
فیلمنامه‎نویسان: تام رید، دیل وان اوری و جان هیوستون، کارگردان: رابرت فلوری، بازیگران: بلالو گوزی، سیدنی فاکس، لئون ایمز،۱۹۳۲/آمریکا، ۶۲ دقیقه، سیاه و سفید.
قتل‎های فجیعی اتفاق می‎افتد و ثابت می‎شود که عالم این قتل‎هایک گوریل آموزش دیده است.
گربه سیاه
فیلمنامه‎نویس: پیتر رادیک، کارگردان: ادگار جی اولمر، بازیگران: بوریس کارلوف، بلالو گوزی، دیوید منزر، ژاکلین ولز، ایگون بریچر، ۱۹۳۴/ آمریکا ، ۶۵ دقیقه، سیاه وسفید.
پزشکی انتقام جو در پی قصاص یک آرشیتکت استرالیایی و شیطان پرست است که در جنگ جهانی اول به کشور خود خیانت کرده.
دانشجوی پراگ
فیلمنامه‎نویسان: آرتور روبینسون و‎هانی کوزر، کارگردان: آرتور روبینسون، بازیگران: آدولف دولبروک، دورتئساویک، تئودور لوس، اریک فیدلر، ۱۹۳۵/ آلمان ،۸۷ دقیقه، سیاه وسفید.
دانشجویی فقیر تصویر خود را به دکتر کارپیس می‎فروشد تا بتواند از پول آن برای به دست آوردن آوازخوانی زیبا استفاده کند. او که دریافته نیمه بهتر خود را فروخته است، از راه راست منحرف می‎شود، دست به تبهکاری و قتل می‎زند و سرانجام دیوانه می‎شود.
کلاغ
کارگردان: لوئیس فرید لندر، بازیگران: بوریس کاروف، ایرنه وار، استرماتوس، ۱۹۳۵/ آمریکا، ۹۲ دقیقه، سیاه و سفید.
عشقهای ادگار آلن پو
فیلمنامه‎نویسان: ساموئل هوفنستاین و تام رید، کارگردان: هری لاچمن، بازیگران: جان شپرد، لیندا دارنل، ویرجینا گیلور، ۱۹۴۲/براساس زندگی ادگار آلن پو.
فیلم درباره بخش کوچکی از زندگی ادگار آلن پو است. او با دختری که از کودکی دوستش دارد، ازدواج می‎کند، اما خود به الکل پناه می‎برد.
معمای ماری روژه
فیلمنامه‎نویس: مایکل جاکوبی، کارگردان: فیل راسن، بازیگران: ماریا مونتز، پاتریک نولز، ماریا اوسپنسکایا، ۱۹۴۲/ آمریکا، ۶۱ دقیقه، سیاه و سفید.
یک بازیگر اهل فرانسه که در نمایش‎های موزیکال بازی دارد، نقشه قتل خواهر خود را می‎کشد اما او خود ناپدید می‎شود.
مرد شنل پوش
فیلمنامه‎نویس: فرانک فنتون، کارگردان: فلچر مارکل، بازیگران: جوزف کاتن (به نقش ادگار آلن پو) بابارا استانویک، لسی کارون، ۱۹۵۱/ آمریکا، ۸۱ دقیقه، سیاه و سفید.
در سال ۱۸۴۸ در شهر نیویورک بیگانه‎ای اسرارآمیز (آلن پو) بهیک دختر فرانسوی کمک می‎کند تا او بتواند به میراث خود دست پیدا کند.
شبخ خیابان مارگو
فیلمنامه‎نویسان:‎ هاول مدفورد و جیمز آر. دب، کارگردان: روی دل روت، بازیگران: کارل مالدن، کلود دوفن، استیو فورست، پاتریشیا مدینا، ۱۹۵۴/ آمریکا، ۸۴ دقیقه، رنگی.
در پاریس قدیم دختران زیبا به طرز فجیعی کشته می‎شوند و در نتیجه تحقیقات نشان می‎دهد که قاتل آنهایک گوریل است.
خانه آشر
فیملنامه‎نویس: ریچارد ماتیسون کارگردان: راجر کورمن، بازیگران: وینسنت پرایس، میرنافای، مارک دامون، هری الرب، ۱۹۶۰/ آمریکا، ۸۵ دقیقه، رنگی.
آخرین بازمانده بزرگ خاندان آشر که بیمار و بستری است، قبل از این که بمیرد، توسط برادرش زنده به گور می‎شود اما او از قبر می‎گریزد و انتقام می‎گیرد. این فیلم در ایران با نام سقوط خاندان آشر به نمایش درآمد.
داستانهای هراس انگیز
فیلمنامه‎نویس: ریچارد ماتیسون، کارگردان: راجر کورمن، بازیگران: وینسنت پرایس، پیتر لوره، بازیل رابتون، ۱۹۶۲/ انگلستان،۹۰ دقیقه، رنگی.
ماجرای فیلم از سه داستان تشکیل شده است: ۱- مورلا: دختری که در شرف مرگ است. جنازه مومیایی شده مادر خود را می‎یابد. ۲- گربه سیاه: مردی خودرأی همسر خود را می‎کشد و جنازه او را داخل دیوار می‎گذارد.۳- واقعیت‎های قضیه ام. والدمار: پیرمردی در لحظه مرگ هیپنوتیزم می‎شود.
نقاب مرگ سرخ
فیلمنامه نویس: چارلز بیومونت و آزرایت کمپبل، کارگردان: راجر کورمن، ۱۹۶۴/انگلستان، ۸۹ دقیقه، رنگی.
یک شاهزاده شیطان پرست ایتالیایی در قرون وسطی ضیافتی‎ترتیب می‎دهد که مرگ، مهمان ناخوانده آن است. (در ایران با نام مرگ با نقاب سرخ).
کلاغ
فیلمنامه نویس: ریچارد ماتیسون، کارگردان: راجر کورمن، بازیگران: وینسنت پرایس، پیتر لوره، بوریس کارلوف، ۱۹۶۳/آمریکا، ۸۶ دقیقه، رنگی.
در قرن ۱۱ دو ساحره با بهره گیری از قدرت جادوگری خود دست به مبارزه‎ای رویاروی می‎زنند.
قتلهای خیابان مارگو
فیلمنامه نویس: چارلز ویکینگ و هنری سلسار، کارگردان: گوردن هسلر، بازیگران: جیسون رودباردز، هربرت لوم، لیلی پالمر، ۱۹۷۱/ آمریکا، ۶۲ دقیقه، رنگی.
دوباره سازی از داستان قتل‎های خیابان مارگو.
سقوط خاندان آشر
کارگردان: جیمز، ال. کونوای، بازیگران: مارتین لندو، رابرت‎هایز، دیمترا آرلیس، ری والتون، ۱۹۸۲/آمریکا، ۱۸۱ دقیقه، رنگی.
ساخته شده در تلویزیون.
فیلمنگار

(پلیسی‎نویسان در سینما / حسین مهدوی‎فر)

۱۳۹۰ مهر ۱۴, پنجشنبه

توماس ترانسترومر؛ شاعر سوئدی؛ برنده ی جایزه نوبل امسال شد.

Tomas Tranströmer 1931-The winner of this year Nobel Prize
در باره ی توماس ترانسترومر؛ برنده ی نوبل ادبیات سال دوهزار و یک
  ترجمه یک شعر از او....سهراب رحیمی




http://upload20.ir/upload/1317917001449204528.jpg

توماس ترانسترومر در سال 1931 در استکهلم بدنیا آمد. پدرش سردبیر روزنامه بود. توماس ترانسترومر در سال 1956 لیسانس روانشناسی گرفت و سپس در بخش روان درمانی دانشگاه استکهلم استخدام شد.
از سال 1980 در وزارت کار به عنوان روانشناس مشغول کار شد. او در سال 1966 جایزه ی بلمان، در سال 1979 جایزه ی دونیو ؛ در سال 1981 جایزه ی پترارکا، در سال 1982 جایزه ی پیشگامان ادبی، در سال 1988 جایزه ی پیلوت، در سال 1990 جایزه ی داوران شمال و در سال 1996 جایزه ی آگوست و در سال 2000 برنده ی جایزه شعر استروگای مقدونیه شد.
قاطعیت آنکارد شده و وضوح بی نظیر زاویه های تصویری زبانی و اصالت متن او باعث شده که ترانسترومر را یکی از بزرگترین شاعران سوئد در دوران بعد از جنگ به حساب بیاورند. او ترجیحا از قوافی دوران آنتیک استفاده می کند، بخصوص در آن شعرهایی که وصف طبیعت هستند، و با این تفصیل او یکی از نوابغ شعر سوئد است. ترانسترومر در توصیفش از جهانِ سرد و بی روح بیرون و درون بی همتاست. شعر ترانسترومر نوعی تحلیل پیگیر و مستدام از معمای هویت فردی در برابر لابیرنت های پرپیج و خم جهان است.
ترانسترومر شعر معاصر امریکا را به سوئدی ترجمه کرده است. از آن جمله است ترجمه ی آثار رابرت بلای.
............................................
غزل
توماس ترانسترومر
ترجمه: سهراب رحیمی

جنگلی تاریک را به ارث برده ام. کمتر به آنجا می روم. ولی روزی می آید که مردگان و زندگان جابجا شوند. آنگاه جنگل بجنبش درمی آید. ما چندان هم نومید نیستیم. دشوارترین جنایات علی رغم تلاش پلیس، برملا نمی شوند. به همین سان در زندگی ماعشقی بزرگ هست. جنگلی تاریک را به ارث برده ام. اما امروز در آن جای دیگر، در جنگل روشن گام برمی دارم. اینهمه زندگی که می خواند می لولد می لرزد می خزد! بهار است و هوا جوان و سرشار. من از دانشگاه فراموشی مدرک دارم و به اندازه ی پیراهنی بر بند رخت، دستانم خالی است


http://upload20.ir/upload/13179172651469351873.jpg.

پادکست سه پنج