حرکت در سطح

  • من را فرانسوی ببوس

    روايتی است از زير گلو تا پشت گردن که آيه هايش به خط نستعليق آمده اند. رنگ پريده از خواب های غمگين. شصت و يک سوره از تورات تنی. بخش شعرها به عنوان "من را فرانسوی ببوس" عاشقانه هايى ست همراه با واکنش های سياسی و اجتماعی. شعرها سايه هايی هستند، افتاده روی قبرها با تابوت های آماده، رو به درخت های خشک شده ، رو به آدم های خشک شده ، رو به آهن های به کار رفته در تن. بغلشان رفت به آغوش، بغلشان کنيد. بغلشان کنيد.

    • این برنامه شعر خوانی هوشنگ چالنگی POEM

      و گزارش این علف بی رنگ به همراه تو این گونه ست اگر این شب ست اگر این نسیم به همراه تو نواده ی خوابالود هم سیاهی ی تنها خود تویی بهین شب تنها که خود می سازی و آبها که در پای تو می خسبند رنگ می گیرد. .

    • گفتگوی رادیویی با رضا قاسمی

      غلطید به پهلوی راست. مدتی همینطور بی‌حرکت ماند؛ خیره به نور ملایمی که از پنجره رو به کوچه می‌آمد. دستش را از زیر لحاف بیرون آورد و چراغ را خاموش کرد. شانه‌هایش زیر لحاف تکان‌تکان می‌خورد

    • عدوی تو نیستم من، انکار توام

      ناما جعفری، شاعر ایرانی، در مجموعه‌ای با عنوان «تجمع در سلول انفرادی» کوشیده است تجربۀ پرورده و بالیده شدن اندیشه و عاطفۀ شاعران ایرانی را در برخورد به فرایافت پیکار مدنی نمایش دهد.

    • من یک ادوارد دست قیچی هستم ای تیم برتون لعنتی

      آدم به دوستی این موجودات عجیب، اما معصوم و صادق بیشتر می‌تواند اعتماد کند تا کسانی که پشت علاقه‌شان یک دنیا خودخواهی، منفعت‌طلبی و ریاکاری نهفته است. من ترجیح می‌دهم در آن قلعه گوتیک با ادوارد دست قیچی زندگی کنم، از رولت‌های گوشت سویینی تاد بخورم

    • چشمان کاملاً باز استنلی کوبریک

      هفت سال بعد، «کوبریک» فیلم تحسین‌برانگیز «غلاف تمام فلزی» را درباره جنگ ویتنام به‌تصویر کشید. آخرین فیلم این نابغه سینما در سال ۱۹۹۹ و با فاصله ۱۲ سال بعد از فیلم قبلی ساخته شد؛ «چشمان کاملا بسته» با بازی «تام کروز» و «نیکول کیدمن» که از جشنواره ونیز موفق به کسب جایزه شد.

۱۳۹۱ آبان ۱۰, چهارشنبه

این فیلم پورنو است این فیلم پورنو نیست!


فیلمی در بازار فیلم های قاچاق و دست فروش ایران وجود دارد به نام برونو. این فیلم در ایران بر چسب فیلم های پورنو را خورده است. این فیلم سرگذشت واقعی دختری به نام راکول را به تصویر می کشد که در سن 18 سالگی از خانه فرار کرده و با نام مستعار برونو به یک فاحشه خانه می رود و پس از مدتی خود یک آپارتمان  شیک اجاره می کند و در آنجا با نام دختر موج سوار در اینترنت به تبلیغ می پردازد. روش کار راکول به این صورت است که مشتری های خود را بر اساس کیفیت ٱمیزش با آنان دسته بندی می کند و به آنها نمره می دهد و با افراد بازدید کننده از وبلاگ خویش به اشتراک می گزارد. به این صورت راکول رتبه اول پربیننده ترین سایت سال برزیل را کسب می کند و در ادامه با یکی از مشتری های اولیه خود پیوند عاطفی برقرار کرده و این پیوند باعث می شود که کار های سکس و غیر اخلاقی دست کشیده و به یک زندگی عادی روی بیاورد.
این فیلم آکنده از صحنه های هم آغوشی و سکس است، اما این تجربه برای بیننده بر عکس فیلم های پورنو بیشتر حس هم دردی و اشتراک با راکول را با خود دارد. این ژانر که در بعضی از فیلم های غربی وجود دارد، این تجربه را بیننده هم زمان با بازیگر در طی روال فیلم به دست می آورد، این تجربه، هم از جنس آگاهی هم از جنس لذت جنسی هم از جنس گناه کردن هم از زندگی کردن است و به این طریق کارگردان به بهترین وجه ممکنه پیام فیلم را به بیننده رسانده است.
ساختارفیلم ازسه قسمت تشکیل شده است. قسمت اول که زندگی راکول را در خانواده در مدرسه نشان می دهد در این قسمت راکول یک دختر معمولی است که بعضی مواقع توسط پسرها مورد سوء استفاده قرار می گیرد و مورد شماتت خانواده قرار می گیرد. قسمت دوم فیلم دوران انتخاب راه فاحشه گری و خود فروشی راکول را نمایش می دهد و قسمت سوم فیلم که در واقع پیام اصلی فیلم نیز می باشد بسیار کوتاه است. پیام در این بخش کاملا مشخص است و آن این موضوع است که درست است که راکول این مسیر بسیار خطرناک و غیر اخلاقی را برای زندگی انتخاب کرد اما همین مسیر بود که راکول را به خود شناساند، شخصیت و استعداد  و قدرت خلاقیت و عمل و همچنین حس رهایی یافتگی را و در یک کلام زندگی را برای راکول به ارمغان آورد. در واقع ما در زندگی هایمان اسیر جبر اجتماع و مسیر از پیش تعیین شده ای هستیم که خانواده، اخلاق، و دین برای ما ترسیم کرده اند، بدون اینکه خواسته باشیم با این امر مخالفت کرده باشیم با اینکه آزادیم خود باشیم ولی خود نیستیم با اینکه گمان می کنیم انسان های شریفی هستیم اما این شرافت را در بی شرافتی باز نجسته ایم کما اینکه اگر فرصت کنیم اگر به نامعقول بودن این زندگی آگاه شویم اگر زمانه قدرت و فرصت کافی را در اختیارما قرار دهد امکان دارد که به ناشریفترین انسان ها تبدیل شویم. این فیلم برتری خود شناسی را بر روابط تصنعی اخلاق و اجتماع نشان می دهد. این فیلم برتری زندگی ساختن را بر زندگی کردن نشان می دهد. این فیلم پورنو نیست!

سرچشمه گرفته از وبلاگ روح یک جهان بی روح

پلی بوی، زنان برهنه و آزادی بیان


هیو هفنر، موسس پلی بوی
اولین شماره مجله پلی بوی در دسامبر سال ۱۹۵۳ با قیمت پنجاه سنت و با عکس روی جلد مرلین مونرو منتشر شد
ممکن است برای برخی حیرت انگیز باشد؛ اما هیو هفنر، موسس مجله پلی بوی تا کنون برنده دو جایزه ادبی شده است.
این جوایز به خاطرتلاش برای آزادی بیان و مقالاتی که به همراه عکس‌ها منتشر شده‌اند به این مرد ۸۴ ساله که برای مدت بیش از ۵۰ سال عکس زنان برهنه را منتشر کرده است، اعطا شده است.
خانه‌های کمی هستند که به اندازه ساکنانش شهرت دارند؛ کاخ باکینگهام، نورلند رنچ (خانه مایکل جکسون) و عمارت پلی بوی در بورلی هیلز.
این گوشه اعیان نشین بورلی هیلز که به بخشی از تاریخ منطقه تبدیل شده‌ است به خاطر مهمانی‌هایی که زیر چشمان تیزبین هیو مارستن هفنر در آن برگزار شده‌ مشهور است.
موسس و سردبیر مجله پلی بوی می‌گوید تا زمانی که زنده است این خانه را ترک نخواهد کرد.
مشخص است که این خانه و نحوه تامین هزینه های آن، حاصل بیش از نیم قرن مبارزه او برای اعتقاداتش است. او معتقد است چاپ عکس زنان برهنه، پورنوگرافی و سوء استفاده از آنها نیست و نباید سانسور شود.
فروش پلی بوی در بسیاری از کشورهای آسیایی مانند چین و در تمام کشورهای اسلامی به جز ترکیه ممنوع است
مسلماً این تفکر مخالفان بسیاری دارد؛ اما آنچه ما درباره آن صحبت می‌کنیم آزادی مطبوعات است. ما در اتاق نشیمنی که با چوب تیره تزیین شده منتظر نشستیم، چیزهایی که در اتاق دیده می‌شد عبارتند از یک ارگ کلیسا (که البته در اثر چکه سقف خراب شده ‌است)، یک پرده سینمای شش متری و پروژکتور (اینجا شب‌های جمعه و دوشنبه فیلم نمایش می‌دهند)، کپی یکی از آثار پیکاسو که زنی با بالاتنه برهنه را نمایش می‌دهد (انتظار چیز دیگری داشتید؟!) و مجسمه‌‌های قدیمی خرگوش.
هیو هفنر که پیژامه ابریشم سیاه و لباس حمام ابریشم قرمز پوشیده است، از پشت پرده‌های مخملی وارد می‌شود . او در هشتاد و چهار سالگی هنوز بسیار جذاب و خوش تیپ است و چشمانی براق دارد.
نویسندگان ادبیات جدی
هیو هفنر، موسس پلی بوی
آقای هفنر آثار سال بلو، جان آپدایک و گابریل گارسیا مارکز را منتشر کرده است
علت حضور ما در اینجا اعطای دو جایزه توسط سازمان ادبی پن آمریکا (قلم آمریکا) بخاطر ۵۰ سال حمایت از نویسندگان بدون حامی و مبارزه با سانسور به آقای هفنر است (او را هف هم صدا می‌زنند چون برای اشخاص معروف آمریکایی یک اسم خلاصه کفایت می‌کند؛ مثلاً جکو برای مایکل جکسون و شر برای شرلین سرکیسیان).
من صراحتا این مساله را با او مطرح می‌کنم که کسی پلی بوی را برای مطالب ادبیش نمی‌خرد. او مصرانه جواب می‌دهد: بله، اگر فقط بخاطر عکس‌ها بود باید مجلات سکسی و پورنوگرافی موفق‌تر بودند.
هنگامی که او به همراه خانواده‌اش و دو دختر جوان که دامن‌هایشان به طرز خیره‌کننده‌ای کوتاه بود برای دریافت جایزه در هتل بورلی هیلز حاضر شد، همه به احترام او از جا بلند شدند.
جیمی ولف، معاون انجمن قلم آمریکا، به من گفت که آقای هفنر آثار سال بلو، جان آپدایک و گابریل گارسیا مارکز را منتشر کرده است. او ناشر طیف وسیعی از نویسندگان بوده ‌است.
نویسندگان ادبیات جدی که اگر حمایت او نبود، امروز کتابهایشان همه جا اینطور عمومی نبود که حتی در بقالی هم فروخته شود.
هیو هفنر آثار نویسندگانی را چاپ کرده که اسمشان در لیست سیاه بود و کسی حاضر نبود آثارشان را چاپ کند
او گفت: آقای هفنر به آنها حقوق خوبی پرداخت می‌کرد. برخی از آنها هم نویسندگانی بودند که اسمشان در لیست سیاه بود و کسی حاضر نبود آثارشان را چاپ کند. آقای هفنر هنگام دریافت جایزه از خودش و کارش حرفی نزد بلکه از اروین آرنادا سردبیر قبلی پلی بوی اندونزی سخن گفت که اکنون به اتهام لکه دار کردن عفت عمومی زندانی است.
دعاوی قبلی
آقای هفنر گفت این جایزه در واقع به اروین آرنادا و تمام انسان‌های نیک اندیشی تعلق دارد که باور دارند دموکراسی با آزادی بیان و مطبوعات شکل می‌گیرد.
هفنر برای گرفتن حق آزادی بیان خود نیز بسیار جنگیده است.
هیو هفنر بارها به اتهام مستهجن بودن پلی بوی به دادگاه احضار شده و برای دفاع از خود مبارزه کرده است
او بارها به اتهام مستهجن بودن مجله به دادگاه احضار شده و برای دفاع از خود مبارزه کرده است.
در سال ۱۹۵۴ او از جدال دادگاهی با اداره پست آمریکا، برنده بیرون آمد. علت این دادخواهی مقاومت ژنرال آرتور سامرفیلد، رئیس کل پست آمریکا،‌ در رساندن بسته‌های پستی حاوی مجله پلی بوی به مقصدشان بود. او معتقد بود که این مجله مستهجن و غیراخلاقی است.
هفنر در دادگاه و در دفاع از خود گفت: "ما فکر نمی‌کنیم کار رئیس کل پست، آقای سامرفیلد، ویرایش مجلات باشد، بلکه وظیفه او رساندن بسته‌های پستی به مقصدشان است". پلی بوی برنده شد.
یک سال پیشتر از آن، در دوران پس از جنگ دهه ۱۹۵۰ که نشر مطالب سکسی به شدت محدود می شد، چاپ عکس‌های برهنه از مرلین مونرو (که البته در اصل برای چاپ در یک تقویم گرفته شده‌بود) موجب واکنش‌هایی شد.
آقای هفنر به من گفت، این کار به سکس معنای خوبی داد و مجله ما را به عنوان بخشی از سرگرمی طبیعی مردان جا انداخت. وقتی از او پرسیدم چه کاری برای زنان انجام داده ‌است گفت: "من به زن‌ها کمک کرده‌ام از قید و بندها رها شوند."
ما دنیا را عوض کردیم
پلی بوی در دوران اوجش در دهه ۱۹۷۰ ماهیانه هفت میلیون نسخه می فروخت. موفقیت مجله باعث رونق کار بسیاری از"دختران خرگوشی"، بازار کلوپ های شبانه و کالاهای تجاری شد. شرکت حتی یک هواپیمای جت خرید و نام آن را "خرگوش بزرگ" گذاشت.
امروزه در حضور رقبایی مانند مجلات صرفا سکسی، اینترنت و با وجود آزادی جنسی بیشتر، پلی بوی به اندازه قبل جذاب نیست و متقاضیانش هم کمتر شده اند. فروش این مجله به زیر دو میلیون نسخه در ماه رسیده که هنوز هم خوب است ولی با روزهای اوجش فاصله زیادی دارد.
هف می گوید:" ما دیگر هرگز نمی توانیم قدرت و نفوذ سال های ۶۰ را پیدا کنیم؛ آن دوران فرق داشت و ما دنیا را عوض کردیم."
این شرکت در سال ۱۹۸۲ وارد شبکه های تلویزیونی کابلی شد که برنامه هایش نسبت به مجله بی پرده تر بود. اما اکنون حتی درآمد آن بخش هم کم شده است.
ضرر شرکت در سال گذشته معادل ۵۱ میلیون دلار بود و انتظار می رود که در سال ۲۰۱۰ هم ضرر بدهد. اکنون مهمترین دارایی شرکت علامت تجاریش است که از خود مجله، که منشاء این تجارت بوده، مهمتر شده است.
پلی بوی
پلی بوی در دوران اوجش در دهه ۱۹۷۰ ماهیانه هفت میلیون نسخه می فروخت
خبر فروش خانه توسط هف در سال گذشته صحت نداشت. در واقع او حتی مالک این خانه نیست بلکه آن را از شرکت اجاره کرده است.(او مالک ۷۰ درصد از سهام صاحب رای شرکت است.)
او می خواهد دوباره تمام سهام لازم را بخرد و کنترل مجله را در دست بگیرد.
او می گوید:" ما به تزریق سرمایه احتیاج داریم. اگر بتوانیم این کار را بکنیم آینده روشن خواهد بود."
آقای هفنر برایم توضیح می دهد که شرکت قصد دارد یک کازینو در ماکائو راه اندازی کند و می گوید به رغم اینکه مجله در چین توزیع نمی شود، لباس های مارک پلی بوی در میان مردان این کشور پرطرفدار است.
و با خنده اضافه می کند:"خرگوش برگشته است! می دانید که خرگوش ها چطورند، آن ها تکثیر می شوند."

فیلم‌سازی پورنو٬ صنعتی که دیگر پول‌ساز نیست



لویی ترو (راست) در کنار تامی گان از ستارگان مشهور فیلم های پورنو

صنعت فیلمسازی بزرگسالان این روزها به سختی می‌تواند با تولیدات رایگانی که اینترنت در دسترس همگان قرار می‌دهد رقابت کند و ستارگان فیلم‌های پورنو نیز باید راه‌های جدیدی برای رقابت و جلب مشتری پیدا کنند.
تامی گان٬ یکی از ستارگان مشهور فیلم‌های پورنو سر صحنه فیلمبرداری در یکی از نواحی صنعتی لاس وگاس همسر ایده‌آل خود را توصیف می کند: "فداکار٬ مهربان و کسی که دلش بخواهد بچه‌دار شود. راستش رو بخواهید در صنعت پورونوگرافی نمی‌توانم چنین کسی را پیدا کنم."


تامی چند روز قبل٬ در مزرعه ای که در شمال حومه لس آنجلس اجاره کرده٬ جوایز متعددی را که برای بازی در فیلم ها دریافت کرده است به من نشان داد. ارتشی از مجسمه های کوچک مثل مجسمه های اسکار اما برای فیلم‌های پورنو.تامی که در طول ۸ سال گذشته بازیگر فیلمهای پورنو بوده٬ در حدود ۱۲۰۰ صحنه بازی کرده است. او عضلانی است٬ چهره اش کمی به مردم آمریکای لاتین شباهت دارد و کمی هم به رابرت دنیرو. به قابل اعتماد بودن شهرت پیدا کرده است و این ویژگی وی در صنعت پورنوگرافی بسیار با‌ارزش است.
فیلمبرداری امروز صحنه ای بود از فیلمی که قرار است از طریق یک سایت اینترنتی پخش شود. تامی نقش یک "مشتری سری" را بازی می‌کرد که برای بررسی نحوه ارائه خدمات به مشتری وارد یک فروشگاه ویدیو می شود.
طرف "عشقی" او (اگر بشود چنین عنوانی برایش گذاشت) مدیر فروشگاه است که نقش وی را تاشا رین٬ ۲۳ ساله بازی می کند.


تامی به من گفت که در طول ۴ سال اخیر مجرد بوده و نتوانسته کسی را پیدا کند که بتواند با نحوه زندگی او بسازد٬ یا شاید هم او نمی‌تواند کسی را دوست داشته باشد که می تواند نحوه زندگی او را تحمل کند.
تامی می گوید: "این طبیعی نیست از کسی که دوستش دارید خداحافظی کنید برای اینکه بروید سر کار و با کسی همخوابه شوید که دوستش ندارید."
شاید برای میلیون‌ها نفر از طرفداران فیلم‌های پورنو٬ زندگی ستارگان این فیلم‌ها رویایی باشد. هفته‌ای ۵ یا ۶ بار با زنان زیبا همخوابه شوید و در ازایش پول هم بگیرید.
اما واقعیت چیز دیگری است. اولا که حقوق بازیگران فیلم‌های پورنو زیاد نیست٬ صحنه ای ۱۵۰ دلار. بیمه بهداشتی و یا حقوق بازنشستگی هم را باید گذاشت در کوزه و آبش را خورد.
بگذریم از اینکه آمیزش جنسی تحت فرمان کارگردان و زیر نور فیلمبرداری و دوربین های متعدد کار هر کسی نیست. حداقل کاری نیست که هر کسی بتواند با داشتن یک رابطه عاطفی٬ به راحتی و بدون شرمندگی انجام دهند.
حتی در بهترین شرایط هم کار سختی است چه رسد به این شرایط که اصلاً هم خوب نیستند.
"

صنعت فیلمسازی پورنو در بحران به سر می برد٬ دانلودهای غیر قانونی از سایت های شبیه یوتیوب سود حاصل از فروش آن را پایین آورده است. همچنین ویدیوهای آماتوری که در سایت‌های پولی قابل دریافت است به درآمد حاصل از فروش فیلم‌های پورنو صدمه زده است.
هنگامی که ۱۵ سال پیش برای اولین بار در مورد صنعت فیلم‌های پورنو در لس آنجلس گزارش تهیه می‌کردم اوضاع کاملاً متفاوت بود. شرکت های فیلمسازی پورنو میلیونها دلار سود داشتند.
آن روزها محور گزارش سودهای کلان این صنعت زیرزمینی بود که ممکن بود به زودی وارد جریان اصلی فیلمسازی شود.
چند تن از بازیگران فیلم‌های پورنو داشتند به شهرت ستارگان سینمایی می رسیدند. تریسی لوردز٬ جنا جیمسون٬ ران جرمی (که برای موهای انبوه بدنش به جوجه تیغی مشهور بود) از جمله ستارگان مشهور این فیلم‌ها بودند.
یکی از بهترین بازیگران که با اسم مستعار "جان دو" کار می‌کرد به حدی محبوب شده بود که یکی از شرکت های معتبر تولید فیلم‌های پورنو (وی‌وید ویدیو) با او قراردادی اختصاصی بست.
من ۱۵ سال پیش سر صحنه یک از فیلم‌ها با او مصاحبه کردم. ۹ سال بعد از آن مکالمه٬ جان دو در سن ۴۳ سالگی خودکشی کرد.
جان دو با یکی از همکارانش٬ مونیک دی مون ازدواج کرده بود. مونیک بازنشسته شده و در حال حاضر در فاصله ۸۰۰ مایلی لس آنجلس زندگی می‌کند. او گفت که شوهرش به دلیل اعتیاد به مواد مخدر خودکشی کرد.
اما بسیاری از همکارانش فشارهای مالی را دلیل عمده خودکشی او تلقی می کنند و می‌گویند در بازاری که مملو از تولیدات رایگان است دشوار می‌توان درآمد داشت.
بازیگران زن راه‌های دیگری برای کسب درآمد در کنار بازی در فیلم‌های پورنو پیدا کرده اند.
کگنی لین کارتر٬ ستاره فیلم‌های پورنوگرافی با اجرای نمایش در مقابل وب کم در اتاق خواب خود کار می کند. تصاویر وب کم زنده پخش می‌شوند و اینتراکتیو هستند به همین دلیل به طور قاچاقی نمی‌توان آن را پخش کرد.
در حالیکه کگنی داشت در اتاق خواب در مقابل لپ تاپش وب شو اجرا می کرد من در آشپزخانه در کنار دوست پسرش٬ مونته٬ پنهان شده بودم.
وقتی که آنجا بودم٬ مونته نارضایتی خود را از یکی از صحنه‌هایی که کگنی در مقابل وب کم اجرا کرده بود توضیح داد. یکی از مشتری‌ها به کگنی سفارش داده بود عملی را انجام دهد که در هیچیک از رسانه‌های معتبر نمی‌توان آن را شرح داد.
بسیاری از بازیگران زن فیلم‌های پورنو برای به دست آوردن درآمد بیشتر خودفروشی نیز می کنند. بازیگران زن بابت هر صحنه ای که در فیلم‌های پورنو بازی می‌کنند حدود ۶۰۰ تا ۸۰۰ دلار حقوق می گیرند. در صورتی که اگر همان کار را "خصوصی" انجام دهند٬ حدوداً دو برابر پول می گیرند.
برای بسیاری از بازیگران٬ کار فیلم در حاشیه است و از آن برای تبلیغ خود و رونق بخشیدن به کار خصوصی خود استفاده می کنند.
برای بازیگران مرد گزینه ها محدود است. کار وب کم و روسپی گری وجود ندارد و حقوق آن‌ها برای بازی در فیلم هم از زنان کمتر است.
برای بازیگران مشهوری چون تامی گان هنوز کار مداوم وجود دارد. اما او هم هنوز با احساس تنهایی و شهرت توأم با بدنامی که این کار با خود به همراه آورده است باید دست و پنجه نرم کند.
بعد از پایان فیلبرداری در لاس وگاس٬ در متلی معمولی در یکی از بلوارهای دور افتاده در لاس وگاس ملحق شدم.
برای بازی خوبش از او تعریف کردم. می‌دانستم حرف‌هایم ممکن است عجیب به نظر برسد اما دلم می‌خواست بداند که تحت چه شرایط سختی بازی کرده است – طولانی بودن صحنه٬ بودن افراد زیاد در سر صحنه و بی حوصلگی طرف مقابل.
او گفت: "شغل من همین است."
جواب او هم غم انگیز بود هم قهرمانانه. اما معلوم نیست که این شغل تا چه مدت وجود داشته باشد.

۱۳۹۱ آبان ۹, سه‌شنبه

سینمایی نمانده که حوزه هنری به آن لطمه بزند


ناصر تقوایی روز گذشته در حاشیه اکران فیلم 'ناخدا خورشید' در پردیس سینمایی قلهک درباره سیاست‌های اکران فیلم در حوزه هنری که باعث اعتراض سینماگران زیادی شده است،گفت: به نظر من امروز سینمایی وجود ندارد که حوزه هنری بخواهد با سیاست هایش به آن آسیبی بزند.Naser-tagvayeh
او درباره آخرین فیلم ناتمام خود "چای تلخ" هم گفت: پرونده این فیلم شش سال قبل بسته شد و وقتی دو سال پس از قرارداد نویسنده با تهیه کننده، فیلمی ساخته نشود حقوق آن قانونا متعلق به تهیه کننده است و در حال حاضر اگر کسی بخواهد این فیلم را بسازد،باید از من اجازه بگیرد.
تقوایی افزود: متاسفانه دیگر امکان تولید این فیلم وجود ندارد و خود من هم قطعا آن را نخواهم ساخت. چون بازیگر اصلی من که برای این فیلم مناسب بود مرتضی احمدی بود که اکنون دیگر از نظرجسمانی توانایی بازیگری ندارد.ضمن این که بازیگرانی که ایفاگر نقش چهار کاراکتر اصلی فیلم بودند،حالا سنشان بالا رفته و دیگر مناسب این فیلم نیستند.
سازنده "ای ایران" تصریح کرد: متاسفانه تهیه کننده این فیلم آقای حاجی میری تنها به پولی که از این پروژه نصیبش می شد توجه داشت و اصلا دید هنری برای ساخت این کار در ایشان موجود نبود. اخبار جسته گریخته ای هم که از گوشه و کنار در مورد تولید مجدد این پروژه منتشر می شود، راه به جایی نخواهد برد.

اکران بی‌سرو صدای یک فیلم تابوشکن در سینماها




نگار آذربایجانی در فیلم آینه های روبرو با شجاعت و جسارت تحسین برانگیزی برای اولین بار در یک فیلم بلند سینمائی در ایران به موضوع ترنس سکشوآل ها یا همان دوجنسیتی ها می پردازد و از نگاهی نزدیک تر به زندگی اینگونه افراد و مشکلات آنها پرداخته است. طبق آمارهای رسمی از هر دو هزار کودک در امریکا یک کودک، دوجنسی به دنیا می آید و باز طبق آمار رسمی در ایران سه تا پنج هزار دوجنسیتی  وجود دارند.
اما به چه افرادی دو جنسه گفته می شود؟ عامل تغییر جنین به جنین مونث و مذکر هورمون تستوسترون می باشد. هنگامیکه جنین با این هورمون به اصطلاح شستشو می یابد به جنس مذکر تبدیل می شود اما در ارتباط با جنس مونث این عمل صورت نمی گیرد. به عبارت دیگر زمانی یک جنین تبدیل به جنین مونث می شود که هورمون تستوسترون از جنس ماده آزاد نشده باشد اما گاهی اوقات تقسیم ژنتیکی به صورت طبیعی رخ نمیدهد و کودکی به دنیا می آید که ویژگی های هر دوجنس را دارا می باشد یا به اصطلاح دوجنسی یا میان جنسی می باشد. خوشبختانه حکومت ایران با این مسئله همانطور که در طول فیلم هم به آن اشاره میشود به صورت علمی برخورد کرده و تغییر جنسیت از نظر پزشکی در ایران قانونی می باشد. اما آیا این موضوع در بین عامه مردم هم موضوع شناخته شده و پذیرفته شده  ای ست؟ نگار آذربایجانی در فیلم آینه های روبرو به همین مسئله و نگاه مردم و خانواده ها به آن می پردازد. آدینه که در ظاهر دختر است اما خلق و خو و گرایشات مردانه دارد؛ در سفری که به فرانسه داشته و طی جلسات مشاوره و تست های آزمایشگاهی پی می برد که یک ترنس سکشوآل است و تصمیم می گیرد برای رهایی از سردرگمی ای که سالها با آن دست و پنجه نرم کرده است دست به عمل تغییر جنسیت بزند و خود واقعی اش را پیدا کند اما پدر آدینه- با بازی همایون ارشادی- که به ظاهر انسانی ست متجدد و امروزی اما در باطن پدری ست مستبد و سنتی؛ برای فرار از حرف های مردم می خواهد به زور آدینه را به عقد پسرعمه اش دربیاورد. در طول داستان آدینه به طور اتفاقی با " رعنا"  که زنی سنتی ست و برای امرار معاش و رهایی شوهرش از زندان مسافرکشی می کند، آشنا می شود. رعنا ابتدا آدینه را پس می زند. حتی وقتی به هویت واقعی اش پی می برد به صورتش سیلی می زند و  تغییر جنسیت را جنگیدن با مشیت خدا می داند اما با شناخت بیشتر آدینه و وقتی آدینه به او می گوید که در این دوجنسی بودنش همان قدر نقش داشته که تو در زن بودنت نقش داشته ای، تصمیم می گیرد برای تغییر جنسیت به او کمک کند.  فیلم آینه های روبرو را دوست داشتم. بیشتر به خاطر جسارتی که نگار آذربایجانی در پرداختن به این موضوع به خرج داده است. بازی " شایسته ایرانی" در نقش آدینه و به تصویر کشیدن انزوا و تنهایی اینگونه افراد که مدام توسط جامعه و نزدیکانشان پس زده می شوند قابل تقدیر است. " صابر ابر" هم که مثل همیشه عالی ست حتی اگر فقط و فقط در یک سکانس بازی کرده باشد؛ می توانی با همین یک سکانس تا آخر فیلم سایه بودن و حضورش را در فیلم و  زندگی زنی که عاشقانه دوستش دارد احساس کنی.

برای مطالعه بیشتر در مورد وضعیت دو جنسیتی ها درایران خواندن مقالات زیر پیشنهاد می شود:

سرچشمه گرفته از وبلاگ آبی

نامه‌ی تند بهروز افخمی به علی معلم و امیر قادری


چند روز پيش گفت‌وگويي با بهروز افخمي در سايت‌ "كافه سينما" منتشر شد كه اين فيلم‌ساز درباره موضوعات مختلفي از جمله چند فيلم‌‌ مطرح سينماي ايران و سانسور و ... حرف‌هايي زده بود. بهروز افخمي پس از انتشار اين مصاحبه و به‌روز شدن حرف‌هايي در قالب «كامنت» زير اين مصاحبه، نامه‌اي در تكذيب اين حرف‌ها و گفت‌وگويش به آن رسانه فرستاد كه گويا هنوز پس از گذشت دو روز منتشر نشده است.
Behroozafkhami
افخمي به دليل اين تعلل در انتشار پاسخ و تكذيبيه‌اش، نسخه‌اي از آن را در اختيار ما گذاشته كه بي‌كم و كاست منتشر مي‌شود. اگر پاسخ يا نوشته و توضيحي هم از آن رسانه در اختيارمان قرار بگيرد، به رسم اداي وظيفه‌ي حرفه‌اي قطعاً با كمال ميل و احترام منتشرش خواهيم كرد. متن نامه‌ي بهروز افخمي به اين قرار است:
 
هوالحق
 
گردانندگان محترم کافه سینما
آقایان علی معلم و امیر قادری
 
با سلام و احترام
 
چندی پیش به من خبر دادند که در کافه سینما از قول من حرف‌هایی سراپا ساختگی نقل شده درباره‌ي ممیزی و در این مایه که گفته‌ام سانسور خیلی خوب است و ممیزی‌های موجود در ساخت فیلم راه درست را به فیلم‌ساز نشان می‌دهد و ممیزی در دنیا امری رایج و طبیعی است و خلاصــه همـه جای دنیا همین اسـت که اینجا هســت و فیلم‌سازان بـایــد بچـه‌های خــوبی باشـــند و آدم‌های «به به از آفتاب عالم‌تاب» باشند تا با موانع مواجه نشوند، وگرنه اشک کباب موجب طغیان آتش است و همین جور از قول ما هر چه دل‌تان خواسته منتشر کرده‌اید و بعد هم به عنوان «کامنت» هر چه دوست داشته‌اید در جواب حرف‌هایی که خودتان از قول من جعل کرده‌اید، آورده‌اید. من از خیلی وقت پیش با اینترنت وقتم را تلف نمی‌کنم، اما سعی کردم حرف‌هایی که به من نسبت داده‌اید‌ پیدا کنم و بخوانم تا ببینم چه گفته‌ام. معلوم شد شما مطلب را از بساط دروغ‌پردازی دیگری به نام «آوینی فیلم» (؟) نقل کرده‌اید که من نمی‌شناسم. اما من شما را خوب می‌شناسم و شما مرا این قدر می‌شناسید که بدانید خزعبلاتی که از قول من نقل شده، به عقاید و نظریات من شباهتی ندارد و گذشته از این اگر روزنامه‌نگاری یادتان نرفته بـود و به کلی کافه‌چـی نشـده بـودید، می‌دانستید که وظیفه دارید یک تلفن به من بزنید و از صحت و سقم مطلب با خبر شوید. 
 
آقایان! این راه و رسم کافه‌داری نیست که برای سرگرم‌کردن مشتری، یک مشت دروغ‌ جعل کنید و از قول آدمی که وقـت وبـ‌گردی و ولـ‌گردی و کافه‌نشینی ندارد منتشـر کنید و بعد از چند روز آن را پنهــان کنید و امیدوار باشــید که آن بنده خدا بی‌خبر و غــافل بماند. اما اگر خطا کرده و فــریب خورده‌اید، رسم ادب این اسـت که عذر‌خواهـی کنید و از این به بعـد بیش‌تر مراقـبت کنید که در کافه شمـا دروغ و جــعل و ناجـوانمردی روی صحنه نـرود. 
 
حـالا هم لطف بفــرمایید و بـرای رعایت اخلاق کافه‌داری حداقل همین چند سطر را بدون کم وکاست و تحریف منتشر کنید. 
 
والسلام ـ بهروز افخمی

۱۳۹۱ آبان ۴, پنجشنبه

یادی از سیلویا کریستل، بازیگر فیلم اروتیک امانوئل


لوموند - ژان فرانسوا روژه:سیلویا کریستل، بازیگر و مانکن هلندی، که روز ۱۸ اکتبر ۲۰۱۲ به دلیل سرطان لوزه در سن ۶۰ سالگی از دنیا رفت، برای سال های متمادی در ذهن مردم و طرفدارانش مشهورترین و هنرمندترین بازیگر" سینمای اروتیک" بود. سینمائی که با نمایش فیلم امانوئل در سال ۱۹۷۴ تاریخش دیگر شد. سیلویا کریستل در فیلمهای برخی از سینما گران بزرگ فرانسه و جهان چون کلود شابرول و آلن ربه گریه ایفای نقش کرده بود.

مهمترین فیلم های اروتیک تاریخ سینما


تاریخچه فیلم های اروتیک
تولد سوررئالیستی.....
کلوب سینمایی کن
تاریخچه سینمای اروتیک تنها در گذار از عمل جنسی به صحنه های پوشیده، خلاصه نمی شود. سوررئالیست ها با استفاده از میلی که برای انجام عمل جنسی وجود دارد، رو به سینمای اروتیک آوردند. ازنظر آنها، میل جنسی به عنوان یک واقعیت ویرانگر در بطن سینما قرار دارد. آندره برتون در این رابطه می نویسد: "آنچه که در شیوه های سینمایی بیشتر نمود می یابد، به تصویر کشیدن قدرت عشق است." از دید او، سینما یعنی عشق، یعنی نیرویی که فرد در امیال خود دارد.
در سال ۱۸۹۶ اولین بوسه سینمایی بین "جان سی. رایس" و "مری ایروین" باعث خشم مطبوعات و محافل فکری شد.
در فیلم "سگ اندلسی" [۱۹۲۸] اولین ساخته لوئیس بونوئل، در یک صحنه "پیر بچف" سینه های "سیمون ماروی" را لمس می کند. فیلم "عصر طلایی" [۱۹۳۰] دومین ساخته بونوئل که پخش آن به مدت نیم قرن ممنوع بود، تصویر زنی را نشان می دهد که نه تنها به انجام رابطه جنسی رضایت دارد، بلکه با تمام وجود این رابطه را طلب می کند و به همین دلیل بسیار "رسواگرانه" به نظر می رسد. "لیا لیس"، بازیگر زن این فیلم، در صحنه ای انگشت پای مجسمه ای را با ولع هرچه تمام می مکد.


در فیلم "صدف و کشیش" [۱۹۲۸] ساخته ژرمن دولاک، آنتونن آرتو، فیلمنامه نویس، جنبه های اروتیک را در وحشیگری می بیند: "مرد به سوی زن حمله می کند و به شکلی وحشیانه می خواهد سینه بند او را باز کند. به محض باز کردن آن می بیند که دو صدف بجای سینه ها قرار گرفته اند."

جننه های اروتیک و شهوت گرایانه که بوسیله سانسور و به ویژه "قانون هیز" از پرداختن به آن جلوگیری می شد، همواره با هتک برخی مرسومات همراه بوده است؛ به مانند دختر جوانی که در فیلم "فراموش شدگان" [۱۹۵۱] ساخته بونوئل، در دست زدن به پستان گاو تردید می کند یا زمانی که شیر از روی ران او سرازیر می شود.
اروتیسم در ایالات متحده باعث ظهور ستارگان بسیاری شد: "گرتا گاربو"، "مارلنه دیتریش"، "ریتا هیورث"، "آوا گاردنر" و "مرلین مونرو". در هالیوود، ستاره سینما بسیار فراتر از دیگران به نظر می رسید. درواقع او زنی دست نیافتنی بود و مظهر همان عشقی بود که آندره برتون به آن اعتقاد داشت. زیباترین صحنه استریپ تیز هالیوود صحنه ای است که ریتا هیورث در فیلم "گیلدا" [۱۹۴۶] ساخته چارلز ویدور، در آن به ایفای نقش پرداخته و دست کش های سیاه خود را در می آورد.



قانون هیز در سال ۱۹۳۰ در آمریکا مطرح گردید و تنها پس از سال ۱۹۶۱ بود که قدری از سخت گیری های آن کاسته شد، ولی تا سال ۱۹۶۶ همچنان مورد اجرا بود. از سال ۱۹۶۶ به بعد، تحولاتی که در زمینه سنت ها و اخلاقیات در جامعه پدیدار شد، بازتاب خود را در تولیدات هالیوودی نشان داد.
سینمای اروتیک برای اولین بار در ژاپن متولد شد. اوایل این دوره درواقع دوران سخت سینمای ژاپن محسوب می شود. در اواسط سال های ۱۹۶۰ تلویزیون به تدریج راه خود را به منازل ژاپنی ها باز کرد، به ویژه به دلیل مسابقات المپیک تابستانی توکیو در سال ۱۹۶۴. بدین ترتیب شرکت های تولید فیلم بخش بزرگی از تماشاگران خود را ازدست دادند و به همین دلیل رو به ساخت فیلم هایی آوردند که جنبه های جنسی و خشونت آمیز در آنها لحاظ شده بود. این شروعی بود برای ژانر "پینک اگا" [به معنای "سینمای صورتی"] که فیلم های آن کم و بیش اروتیک بودند. اِگا در زبان ژاپنی به معنی سینماست. در این گونه فیلم ها اروتیسم الزاماً موضوع اصلی فیلم نبود و آلات تناسلی به وضوح به تصویر کشیده نمی شد.


کوجی واکاماتسو کارگردان ژاپنی، با ساخت ۳ فیلم در سال ۱۹۶۳ خود را به عنوان استاد مسلم این ژانر در ژاپن معرفی کرد. در سال ۱۹۶۴ فیلم "افکار پوچ" ساخته تتسوجی تاکشی، کارگردان تئاتر، منتقد و نویسنده ژاپنی، اولین فیلم پینک اگا با بودجه کلان بود. این کارگردان پس از اکران فیلم بعدی اش به نام "برف سیاه" [۱۹۶۵] ازسوی مقامات ژاپن دستگیر شد. او به کمک برخی شخصیت های سیاسی اینطور ادعا کرد که هدف اش صرفاً پرداختن به جنبه های زیبایی شناسی و هنری بوده است. او در سال ۱۹۶۷ در یک دادگاه به شدت رسانه ای تبرئه شد. او درواقع هموارکننده راه برای فیلم های بعدی در این ژانر بود. ولی محبوبیت ژانر "پینک اگا" در سال های ۱۹۸۰ به سرعت فروکش کرد.  
در ایالات متحده، فیلم پورنو "عمق گلو" [۱۹۷۲] شش سال پس از لغو قطعی "قانون هیز" به روی اکران آمد. جرارد دامیانو، کارگردان این فیلم، قبل از ساخت آن چهار فیلم سکسی ساخته بود. بودجه فیلم "عمق گلو" بین ۲۰ تا ۲۲ هزار دلار بود، ولی در حدود ۶۰۰ میلیون دلار فروش کرد. این اولین فیلم اروتیک بود که در سالن های سینمای آمریکا به نمایش درآمد. این مسأله باعث مداخله پلیس شد، سالن ها بسته شدند و در خیابان ها درگیری به وجود آمد. بازیگر مرد نقش اول فیلم نیز به ۵ سال حبس محکوم شد، ولی در دادگاه تجدیدنظر تبرئه گردید.
در اواخر سال های ۱۹۷۰، به دنبال موفقیت این فیلم و دو فیلم دیگر "شیطان در وجود خانم جونز" [۱۹۷۳] ساخته جرارد دامیانو، و "پشت در سبز" [۱۹۷۲] ساخته آرتی میچل، فیلمسازان آمریکایی به ساخت فیلم های ۳۵ میلیمتری با داستان های پیچیده تر روی آوردند تا بدین ترتیب تماشاگران بیشتری را به سینماها بکشانند. این آغاز دوران طلایی "پورنو شیک" در ایالات متحده بود که به تدریج به دیگر نقاط جهان نیز کشیده شد.



مهمترین فیلم های اروتیک تاریخ سینما




collectif
Suède
2009
Jean-Claude Brisseau
France
2008
Anatomie de l'enfer
Catherine Breillat
France
2004
Christophe Honoré
France
2003
Jean-Claude Brisseau
France
2002
Patrice Chéreau
France
2000
Romance
Catherine Breillat
France
1999
Cédric Kahn
France
1998
Joao Cesar Monteiro
Portugal
1995
Jean-Claude Brisseau
France
1989
Yojiro Takita
Japon
1986
Kiriro Urayama
Japon
1983
Shogoro Nishimura
Japon
1983
Jour de rêve 2
Tetsuji Takechi
Japon
1981
Kichitaro Negishi
Japon
1979
Robert McCallum
U.S.A.
1978
Nagisa Oshima
Japon
1978
Jim Clark
U.S.A.
1978
Nagisa Oshima
Japon
1976
Akira Kato
Japon
1975
Noboru Tanaka
Japon
1975
Emmanuelle
Just Jaeckin
France
1974
Noboru Tanaka
Japon
1973
Koji Wakamatsu
Japon
1972
Bernardo Bertolucci
France
1972
Gerard Damiano
U.S.A.
1972
Noboru Tanaka
Japon
1972
Shunya Ito
Japon
1972
Derrière la porte verte
Artie et Jim Mitchell
U.S.A.
1972
Gerard Damiano
U.S.A.
1972
Robert Mulligan
U.S.A.
1971
Shogoro Nishimura
Japon
1971
Koji Wakamatsu
Japon
1970
Anthologie du plaisir
Alex de Renzy
U.S.A.
1970
Luis Bunuel
France
1970
Koji Wakamatsu
Japon
1967
Luis Bunuel
France
1966
Koji Wakamatsu
Japon
1967
Koji Wakamatsu
Japon
1967
Tetsuji Takechi
Japon
1965
Tetsuji Takechi
Japon
1964
Luis Bunuel
Espagne
1961
Charles Vidor
U.S.A.
1946
Luis Bunuel
France
1930
Joseph von Sternberg
Allemagne
1930


پادکست سه پنج