حرکت در سطح

  • من را فرانسوی ببوس

    روايتی است از زير گلو تا پشت گردن که آيه هايش به خط نستعليق آمده اند. رنگ پريده از خواب های غمگين. شصت و يک سوره از تورات تنی. بخش شعرها به عنوان "من را فرانسوی ببوس" عاشقانه هايى ست همراه با واکنش های سياسی و اجتماعی. شعرها سايه هايی هستند، افتاده روی قبرها با تابوت های آماده، رو به درخت های خشک شده ، رو به آدم های خشک شده ، رو به آهن های به کار رفته در تن. بغلشان رفت به آغوش، بغلشان کنيد. بغلشان کنيد.

    • این برنامه شعر خوانی هوشنگ چالنگی POEM

      و گزارش این علف بی رنگ به همراه تو این گونه ست اگر این شب ست اگر این نسیم به همراه تو نواده ی خوابالود هم سیاهی ی تنها خود تویی بهین شب تنها که خود می سازی و آبها که در پای تو می خسبند رنگ می گیرد. .

    • گفتگوی رادیویی با رضا قاسمی

      غلطید به پهلوی راست. مدتی همینطور بی‌حرکت ماند؛ خیره به نور ملایمی که از پنجره رو به کوچه می‌آمد. دستش را از زیر لحاف بیرون آورد و چراغ را خاموش کرد. شانه‌هایش زیر لحاف تکان‌تکان می‌خورد

    • عدوی تو نیستم من، انکار توام

      ناما جعفری، شاعر ایرانی، در مجموعه‌ای با عنوان «تجمع در سلول انفرادی» کوشیده است تجربۀ پرورده و بالیده شدن اندیشه و عاطفۀ شاعران ایرانی را در برخورد به فرایافت پیکار مدنی نمایش دهد.

    • من یک ادوارد دست قیچی هستم ای تیم برتون لعنتی

      آدم به دوستی این موجودات عجیب، اما معصوم و صادق بیشتر می‌تواند اعتماد کند تا کسانی که پشت علاقه‌شان یک دنیا خودخواهی، منفعت‌طلبی و ریاکاری نهفته است. من ترجیح می‌دهم در آن قلعه گوتیک با ادوارد دست قیچی زندگی کنم، از رولت‌های گوشت سویینی تاد بخورم

    • چشمان کاملاً باز استنلی کوبریک

      هفت سال بعد، «کوبریک» فیلم تحسین‌برانگیز «غلاف تمام فلزی» را درباره جنگ ویتنام به‌تصویر کشید. آخرین فیلم این نابغه سینما در سال ۱۹۹۹ و با فاصله ۱۲ سال بعد از فیلم قبلی ساخته شد؛ «چشمان کاملا بسته» با بازی «تام کروز» و «نیکول کیدمن» که از جشنواره ونیز موفق به کسب جایزه شد.

‏نمایش پست‌ها با برچسب محمدرضا شاه پهلوی، Muhammed Reza Pahlavi. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب محمدرضا شاه پهلوی، Muhammed Reza Pahlavi. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ آذر ۳, یکشنبه

روز جهانی کارگر ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۳


چهار هزار تن از کارگران در باریابی روز جهانی کارگر ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۳
سخنان اعلیحضرت همایون آریامهر شاهنشاه ایران در باریابی کارگران روز جهانی کارگر ۱۱ اردیبهشت ۲۵۳۳ شاهنشاهی

بیانات اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر در باریابی چهارهزار تن نمایندگان کارگران و اتحادیه و سندیکاهای کارگری روز جهانی کارگر ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۳

(در کاخ سعدآباد)

کارگران شریف ایران

برای اولین بار بنا شد که اجتماع بزرگی از کارگران به نمایندگی از طرف دیگران در یک نقطه جمع شوند تا با دیدن آن‌ها و تماس نزدیک با آن‌ها پیام خود را هر چه مستقیم تر بوسیله شما به سایر همکاران و هم مسلکان تان ابلاغ کنیم. در چنین روزی کارگران استثمار شده ممالک صنعتی، زیر بار تحمل رنج‌های غیر انسانی نرفتند و سینه‌های خود را سپر کردند و به خون آغشته نمودند تا اینکه کارفرمایان بی خبر از عدالت‌های اجتماعی و بی خبر از دنیا را آگاه کنند که ادامه آن رویه غیر انسانی دیگر ممکن نیست. از آن روز به بعد زحمتکشان و کارگران دنیا این روز را گرامی می‌دارند و جشن می‌گیرند و ما نیز با وجود اینکه کاری که در دیگر نقاط با چنین اصطکاک وحشتناکی انجام گرفت و باعث از بین رفتن جنبه‌های غیر انسانی روابط کارگر و کارفرما شد و بتدریج منجر به افزایش دستمزد کارگران و آنگاه عرضه سهام کارخانجات در بورس‌ها شد، با این حال امروز من و شما روزی را گرامی می‌داریم که بدون خونریزی نتایجی را که ذکر خواهم کرد به دست آوردیم و پیش خود مفتخریم که درایت ایرانی، کاری را که دیگران با خونریزی کردند و طی ده‌ها سال به دست آوردند ما بیشتر از آن را فقط در عرض ده الی یازده سال به دست آوردیم. بواسطه نزدیکی که هم با شما و هم با سایر طبقات ملت ایران، از جمله زارعین کشور و سایر زحمتکشان این مملکت حس می‌کردم، همانطور که اطلاع دارید انقلاب شاه و مردم در ۶ بهمن ماه سال ۱۳۴۱ به صحه ملت ایران که بزرگترین تأییدات می‌باشد درآمد و به مرحله اجراء گذاشته شد. در این مدت اضافه بر شناخت اصالت ذاتی و شرافت ذاتی کارگر ایرانی و خاتمه دادن به دوره بهره برداری انسان از انسان، همانطوری که به بهره برداری مالک از زارع خاتمه داده شد، در مورد شما نیز عمل شد. 

مظاهر این کار چیست؟ اول شرکت در سود کارخانه‌ها که سال به سال روی تجربه بیشتر به هدفی که باید بطور قاطع و نظارت شده برسیم نزدیکتر می‌شویم که از آنجمله سهیم شدن کارگران در بیست درصد سود کارخانه‌ها و کارگاه‌ها است که در این راه فکر می‌کنم امروز نسبت به روز اول تفاوت بسیاری را می‌توان دید. این سود البته در بعضی کارخانه‌ها یا کارگاه‌ها بیشتر است و در بعضی دیگر کمتر، ولی متوسطش در حدود تقریباً سه ماه دستمزد می‌شود و همانطور که تذکر داده‌ام در عمل باید سعی بکنیم حقیقتاً بیست درصد سود به دست بیاید. حال بهترین راه اینکار چیست، این مطلبی است که سندیکاهای کارگری شما با کمک وزارت کار که وظیفه‌اش پشتیبانی از شماست، در مطالعه جزئیات هر کارخانه باید این نتیجه را به دست بیاورند. البته سالم‌ترین طریق برای نیل به این مقصود افزایش تولید است، برای اینکه با تولید بیشتر نه فقط درآمد شما بالاتر می‌رود، بلکه اقتصاد مملکت نیز سالم تر و قوی تر و پر رونق تر می‌شود، ولی تنها به این اکتفا نباید بکنیم. شرکت در سود کارخانه‌ها، یعنی حاصل کار شما فقط عاید کارفرما یا سرمایه دار نمی‌شود، بلکه حاصل کار شما به همان نسبت عاید خود شما نیز می‌شود و بعلاوه این امر انگیزه‌ای است برای کار، اما با عرضه کردن سهام کارخانجات و خرید آن از طرف شما، نه فقط از کار و دسترنج خود منتفع می‌شوید، بلکه در مالکیت کارخانه نیز سهیم می‌شوید و مالکیت در کارخانه هم در واقع یک نوع شرکت در مالکیت مملکت است. نه تنها بخاطر اینکه اسم تان ایرانی است، بلکه سازمان و جامعه ما به شما حق یک نوع مالکیت در ثروت‌های این مملکت را می‌دهد. شما در جامعه‌ای زندگی می‌کنید که نه فقط بیست درصد از سود سهام آن را برای شما داده است، بلکه تمام این‌ها در یک نظام اجتماع آزاد انجام شده است. شما امروز می‌توانید انتخاب کنید که در کجا و در چه نقطه و به چه کاری مشغول باشید و چگونه زندگی بکنید. از این رو این آزادی فردی را باید گرامی بدارید. برای اینکه انسان موقعی قدر آزادی را می‌داند که آن را متأسفانه از دست بدهد و این چیزی است که به خواست خداوند هیچوقت در این مملکت پیش نخواهد آمد. اشتراک هر چه بیشتر افراد ایران در ثروت‌های ملی، شکل‌های گوناگون و جنبه‌های گوناگون به خود گرفته است، به عنوان مثال در نقاطی که بیشتر کارخانه‌های قند دولتی را به شرکت‌های تعاونی زراعی واگذار کرده‌ایم، زارع ایرانی امروز می‌تواند مالک کارخانه باشد، ولی همان زارع ایرانی که مالک آن کارخانه قند است چهل و نه درصد سهم خودش را اگر شما کارگران مایل باشید به شما واگذار خواهد کرد. کما اینکه از چهل و نه درصد سهامی که کارخانه‌ها عرضه می‌کنند، اگر در عرض پنج سال تمام چهل و نه درصد را شما کارگران و کارمندان آن کارخانه یا کارگاه نخرید، من میل دارم اولین اشخاصی که بقیه سهام را خریداری می‌کنند زارعین آزاد و زحمتکش این مملکت باشند. اضافه بر این تصمیم داریم که کارخانه‌های دولتی را با حفظ یک درصد سهام که نماینده حق مدیریت است، مابقی سهام آن‌ها را به همه ملت ایران عرضه کنیم، یعنی هیچکس از یک مقدار معین سهم بیشتر فروخته نشود، زیرا هر چه بیشتر افراد این کشور قادر به ابتیاع و خرید سهام باشند و سهامداران کارخانه‌ها تا اقصی نقاط این کشور حتی تا دورافتاده‌ترین دهات و مناطق کوهستانی گسترش یابند و طبقات زحمتکش مملکت با داشتن این سهام احساس مالکیت دستجمعی کنند در این صورت کارخانه‌ها و کارگاه‌های تولیدی که ثروت و پشتوانه اقتصاد کشور هستند، از وضع و موقعیت شکوفایی برخوردار خواهند شد. اضافه بر چند مطلبی که ذکر شد، مطالب دیگری در گزارش وزیر کار درباره تشویق سندیکاها برای مهارت کارگران وجود داشت، مهارت کارگرانی که امروز و فردا باید خود را برای اداره کردن صنایع پیشرفته و پیچیده ایران آماده کنند. این مهارت‌ها را چه در خارج و چه در داخل کشور حتماً باید به دست بیاورند تا وقتی شما پای جدیدترین ماشین آلات می‌ایستید با مهارتی که خواهید داشت محصول کارتان قابل رقابت با پیشرفته‌ترین کشورهای دنیا باشد و آن موقعی است که مزد شما مساوی با مزد آن‌ها خواهد بود به اضافه بیست درصد سود و شرکت در سهام کارخانه، به اضافه سودی که از داشتن سهام کارخانه به دست شما خواهد رسید، ولی زندگی شما کارگران و ملت ایران فقط منحصر به این جنبه‌های مادی که مساوی با پیشرفته‌ترین ممالک دنیاست نیست، بلکه جنبه معنوی زندگی شما و قدم‌هایی که به سوی تمدن بزرگ برمی‌داریم نیز شایان اهمیت است. یکی از آن‌ها تحصیل رایگان تا سطح دانشگاه‌های ایران می‌باشد که هنوز به خاطر آنکه آنقدر بزرگ است درست هضم نشده و در اطرافش صحبت نشده است. 

دیگری پیش بینی تمدن آینده کشور در محیطی مناسب است و از جمله این پیش بینی‌ها یکی خرید تمام زمین‌های محدوده شهرهای ایران است که جمعیت آن‌ها از بیست الی بیست و پنج هزار نفر به بالا است تا برای شما در آن جا بیمارستان درست کنند، فضای سبز درست کنند، زمین ورزش درست کنند، خانه‌های بسیار و ساختمان‌های بهداشتی درست بکنند، خلاصه در راهی قدم بردارند که آینده را همیشه برای شما گشوده نگاه خواهد داشت. اصول سیاست ما در قسمت خانه‌سازی و مالکیت خانه بر دو اصل است، یکی خانه‌های سازمانی، دیگری خانه‌های شخصی. فلسفه من در این مورد مبتنی بر این است که هر کسی، هر کارگاهی، هر کارخانه‌ای که کارگری را استخدام می‌کند، موقعی که به او نشان می‌دهد که کار تو این است، این ماشینت، این مقررات کارِت، در همان موقع باید بگوید این هم مسکنت. این هم محل ورزشت، این هم محل تفریح و استراحتت. اگر لازم باشد در آینده برای اینکه زودتر به این نتیجه برسیم و از طرف دیگر فشار زیادی به مؤسسات اقتصادی مان وارد نیاوریم، دولت با شرایط خیلی سهل، هم برای فعالیت‌های ساختمانی وام خواهد داد، هم برای کسانی که بخواهند سهم کارخانه‌های دولتی را بخرند وام‌هایی خواهد پرداخت تا آن‌ها سهام کارخانه مورد نظر را بخرند و برای چند سالی با احساس مالکیت سهم که به نام آن‌ها ثبت خواهد شد، به غیر از مدت استهلاک قیمت سهم، در واقع بعد از چند سال بطور مجانی این سهام به دست آن‌ها خواهد رسید، ولی هر کارگر روزی بازنشسته می‌شود، در آن روز که او خانه سازمانی را تخلیه می‌کند تا به یک کارگر جوانتر، به کسی که تازه وارد فعالیت شده سپرده شود، خود او کجا برود؟ طبیعی است که به خانه شخصی خودش، به خانه شخصی که با کمک بانک رفاه با شرایط خوب و سهل ساخته می‌شود خواهد رفت. این‌ها مزایایی است که شما به دست آورده‌اید، و علت آن محیط مناسبی است که اجتماعی ایران بر اساس برقراری آرمان‌های بزرگ ملی از آن برخوردار شده است. شعارهایی که داده می‌شود همیشه جنبه ملی خود را محفوظ می‌دارد و هیچوقت توخالی نیست، زیرا تجربه آن را به ثوبت رسانده است. این وضع و این ثبات و آرامش را شما کارگران و کشاورزان ایران و سایر طبقات زحمتکش این مملکت فراهم کرده‌اید. در واقع موفقیت‌هایی که به دست آورده‌اید بر اثر خوبی و پاکی و وطن پرستی خودتان است.

با ترسیم این دورنمای جالب با این مطلب به سخنان خود خاتمه می‌دهم که سعی کنید هر روز در حرفه‌ای که دارید خود را ماهرتر و فنی تر نمایید تا در پناه خداوند به تمام آرزوهای شخصی و ملی خودتان برسید.

۱۳۹۲ آذر ۴, دوشنبه

چرا ایران باید شاهنشاه داشته باشد


چرا ایران باید شاهنشاه داشته باشد - هشتادمین سالگرد پادشاهی اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر


امسال ۱۴۰۰ هشتادمین سال بر تخت نشستن اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر می‌باشد. ولیعهد ایران در روز ۲۵ شهریور ماه ۱۳۲۰ در برابر مجلس شورای ملی سوگند پادشاهی خورد و شاهنشاه ایران شد. سالی که باید هر روز آن را ایرانیان جشن می‌گرفتند و هلهله و شادی بر پا می‌ساختند ولی با وضعیت دردناکی که در ایران پیش آمده است، ایرانیان چشمانشان پر اشک و می‌گریند. کشور ایران بزرگترین بحران تاریخ ده هزار ساله خود را می‌گذراند و مسول این فلاکت در کشور ثروتمند و غنی و کهن ایران گروهی هستند که خود را فقیه می‌نامند. مردم ایران دراز زمانی است که دریافته‌اند که اینان گروهی دروغگو، آدمکش و دزد می‌باشند. این گروه حکومتی بر پا داشته‌اند که چپاول مردم ایران را به نهایت رسانده است که در آن غارت ملت ایران سیستماتیک و اتوماتیک انجام می‌یابد. هیچ کسی که از رده این دزدان و آدمکشان نباشد از چپاول اینان در امان نیست. ایرانیانی که بیکار هستند با دست خالی در برابر این حکومت جهل و جنون ایستاده‌اند. کسانی که کاری دارند و حقوق و یا دستمزد می‌گیرند زیر بار تورم و قیمت‌های بالای خوراکی‌ها و نان و دیگر نیازمندی‌های روزانه نمی‌توانند خانواده خود را سیر کنند. کسانی که پول خود را در بانک‌ها به امید دریافت بهره پس انداز کرده‌اند، می‌بینند که پولشان هر سال ۴۰ درصد ارزشش را از دست می‌دهد. پیش از این انقلاب هولناک، یک خانه بزرگ در بالای شهر سه میلیون تومان خرید و فروش می‌شد. امروز برای پر کردن یک پرسشنامه برای درخواست ویزا شرکت‌ها سه میلیون تومان دستمزد می‌خواهند. 

بحرانی که گریبانگیر ملت ایران شده است نه تنها اقتصادی است، بلکه در اخلاقی نیز هست. ایرانی داشتیم که بر پایه آموزه‌های اشو زرتشت. دروغ گفتن از گناهان نابخشودنی بود و پیش از این ۴۳ سال لعنتی در زمان شاهان پهلوی، راستگویی و درستکاری آویزه گوش ملت ایران شد. امروز در ایران دروغ گفتن ایدیولوژی حکومتی است. این به اصطلاح فقها مدعی هستند پیوسته با امام زمان در ارتباط می‌باشند و دستاورد گفتگویشان را با امام زمان را به عنوان حقیقت به ملت نگونبخت ایران می‌فروشند. آنچه در ایران رخ می‌دهد در هیچ کلامی و در هیچ فرهنگی نمی‌گنجد، ایرانی که زنان و دخترانش برای فحشا به فروش می‌رسند و فاحشه خانه هایش در خاورمیانه نام آور شده اند. کسانی که علیه این کلاهبرداری قرن به پا خیزند و اعتراض کنند دستگیر می‌شوند شکنجه می‌گردند به آنان تجاوز جنسی می‌شود و به دار آویخته می‌گردند و یا تیرباران می‌شوند. کشور ایران بزرگترین شمار کشته شدگان به دست حکومت را به نسبت جمعیت داراست و همه این جنایت‌ها به نام امام دوازدهم روی می‌دهد و دستور انجام همه این جنایت‌ها از سوی فقها و دستاربندان داده می‌شود،همان کسانی که در قم ناحق و آدمکشی و آدم سوزی دروغ گفتن و دزدی را می‌آموزند. چگونه مردم ایران می‌توانند خود را از زنجیر اسارت آخوند رها سازند. پاسخ بسیار ساده است شاه باید برگردد. تنها شاه است که ضامن و چرخشگاهی است که این کج راه به راه رفاه و آسایش و امنیت ملت بازگردد. چرا تنها حکومت مشروطه شاهنشاهی است که این راه را برای ما ایرانیان هموار می‌سازد؟ 

شاهنشاهی ایران پیوسته با مونارشی در بریتانیا مقایسه می‌شود. محمد مصدق در دادگاه خیانتی که به ایران کرد گفت که قانون اساسی ایران کپی از قانون اساسی بلژیک است. نخست اینکه بریتانیا قانون اساسی نوشته شده‌ای ندارد و قانون اساسی بلژیک صد در صد با قانون اساسی ایران تفاوت دارد با اینکه هر دو کشور پادشاهی هستند. ایران و بلژیک هر دو کشورهای پادشاهی و مورد احترام جهانیان بودند ملتشان در رفاه و امنیت بودند. جوانان هر دو کشور آینده درخشانی در انتظارشان بود و روشن است که پادشاه و دولت از ملتشان نگهبانی می‌کردند و آنها را چپاول نمی‌نمودند. کانستیتیوشنال مونارکی یک فرم مدرن حکومت است که امروزه نیز بسیار خوب کار می‌کند و کشورهای پادشاهی در سراسر جهان مورد احترامند و موفق می‌باشند. 

میان ایرانیان برون مرز گفتگویی است که کانستیتیوشنال مونارکی قدیمی شده است و ایران باید یک جمهوری سکولار همانند آمریکا باید بشود. از دیدگاه اقتصادی این پیشنهاد یک پیشنهاد بد و ناشدنی است. ایالات متحده آمریکا بالاترین رقم بدهی به خارجی در دنیا را دارد. از دیدگاه رفاه اجتماعی آمریکا باز هم یک پیشنهاد بسیار بد است نه بیمه درمانی درستی دارد و نه بیمه‌های بازنشستگی و پیری و از کار افتادگی و بیکاری کارایی دارد. از دیدگاه امنیت جانی بسیار بد است زیرا که هر کسی بر پایه قانون اساسی آمریکا می‌تواند اسلحه داشته باشد و همراه خود داشته باشد. شمار کشته شدگان با اسلحه از شمار درگذشتگان با کووید بیشتر است. از دیدگاه سیاست خارجی آمریکا یک افتضاح است. ملت ایران ملتی است صلحجو و حکومت شاهنشاهی مشروطه و دولت و شخص شاهنشاه آریامهر همواره از سیاست زندگی در صلح و آرامش با همسایگان را دنبال می‌کردند در جایی که آمریکا در سراسر دنیا جنگ افروزی نمود. اما افتضاح کامل سیستم سیاسی امریکاست. آمریکاییان هر چهار سال انتخابات نوین برای برگزیدن پنجاه درصد از نمایندگان پارلمان و سنا به راه می‌اندازند. این انتخابات از سوی دو حزب جمهوری خواه و دمکرات بر پا می‌شود. این دو حزب پیوسته در مبارزه‌های انتخاباتی هستند و یکدیگر را در پارلمان بلوک می‌کنند تا کاری انجام نشود و تصمیمی برای مردم گرفته نشود. هر چهار سال یک باز امریکاییان یک پرزیدنت انتخاب می‌کنند در واقع باید گفت هر چهار سال ملت امریکا یک دیکتاتور برمی‌گزیند. زیرا که این پرزیدنت اختیار دارد که فرمان‌های یا اگزکیوتیو اوردر ببنویسد بدون اینکه در پارلمان تصویب شود. برای نمونه قرارداد برجام یا برنامه جامع اقدام مشترک Joint Comprehensive Plan of Action را می‌آوریم: برجام یک مجموعه از قراردادهایی است که پرزیدنت اوباما دستینه کرده است. این قراردادها هیچگاه به پارلمان امریکا برای بازنگری و تصویب داده نشد. در ایران با پادشاه چنین چیزی قابل تصور نیست. هر قراردادی که با خارجی بسته شود باید از سوی مجلس شورای ملی آن قرارداد تصویب شود و پروانه دستینه شدنش را مجلس بدهد. برای نمونه قرارداد ۱۹۱۹ 

قراردادی بود که در ۱۷ امرداد ۱۲۹۸ برابر با ۹ اوت ۱۹۱۹ میان دولت ایران و دولت انگلستان بسته شد و بر اساس این قرارداد استعماری ایران کشوری تحت‌الحمایه انگلستان درآمد. این قرارداد با امضای حسن وثوق وثوق‌الدوله نخست‌وزیر و برادر بزرگ احمد قوام قوام‌السلطنه، اکبر میرزا صارم‌الدوله وزیر دارایی و فیروز میرزا نصرت‌الدوله (فرزند فرمانفرما) وزیر خارجه بسته شد. این قرارداد استعماری پیاده نشد زیرا که مجلس نو پای شورای ملی این قرارداد را تصویب نکرد و رد نمود و احمد سلطان قاجار با همه رشوه‌هایی که دریافت کرده بود نتوانست این قرارداد را از مجلس بگزراند. 

زمانی که پرزیدنت امریکا می‌تواند بدون تصویب پارلمان قراردادهایی را دستینه نماید و فرمان صادر کند پادشاه ایران نمی‌تواند. پادشاه ایران بر پایه قانونی که از سوی مجلس شورا ی ملی تصویب شده است می‌تواند فرمان اجرای آن را صادر نماید. نمونه دیگر انقلاب شاه و ملت است که در آن شاهنشاه ایران منشور شش گانه انقلاب را به ملت ایران در روز ۱۹ دی ماه ۱۳۴۱ سخنرانی تاریخی خود را درباره این منشور در تالار محمدرضا شاه ایراد کردند و آن را به ملت ایران پیشنهاد نمودند. ولی رفرم پیشنهادی پادشاه زمانی توانستند به اجرا در آیند که مجلس شورای ملی برای هر یک ماده از منشور پیشنهاد شده قانون نوشت و تصویب نمود. 

پادشاه ایران می‌تواند همانند نخست وزیر و وزیران قانون به مجلس شورای ملی پیشنهاد نماید ولی تصمیم و فرموله کردن قانون به گردن مجلس شورای ملی است. 

همانگونه که می‌بینیم قدرت پادشاه ایران و نخست وزیر و وزیران از سوی قانون اساسی مشروطه محدود شده است. 

کسانی که مدل امریکا را برای ایران تجویز می‌کنند حکومت مشروطه شاهنشاهی را دیکتاتوری می‌نامند و این پرزیدنت دیکتاتور همه کاره امریکا را دمکراسی می‌نامند. حکومت مشروطه شاهنشاهی بیش از دمکراسی امریکا دمکراسی است که دیگران می‌پندارند. 

دیکتاتوری چیست را ایرانیان به خوبی می‌دانند. در سال ۱۳۳۰ محمد مصدق به نخست وزیری از سوی شاهنشاه ایران برگزیده شد با تقلب در انتخابات و برگزیدن نمایندگان جبهه ملی در ۸۰ شهر و خالی گذاشتن بیش از ۶۰ کرسی یعنی در ۶۰ شهر ایران انتخابات برگزار نشد. محمد مصدق با زد و بند با رفقایش در مجلس شورای ملی قانون اساسی مشروطه را شکست و اختیارات تام گرفت یعنی خود قوه مقننه یا قانونگزاری شد و خودش قوه مجریه گردید. یعنی خودش قانون نوشت و خودش تصویب کرد و خودش اجرا کرد به به این همان است که دروغگویان جبهه ملی وتوده ای‌ها اکنون که گرد هم آمده‌اند و خود را بازسازی کرده‌اند به نام پادشاهی پارلمانی به خورد ملت ایران می‌دهند یعنی دیکتاتوری نخست وزیر و شاه نباید کاره‌ای باشد. به به 

انتخابات مجلس هفدهم بزرگترین تقلب در تاریخ انتخابات ایران است و تا کنون پروسه‌ای چنین با نیرنگ در ایران دیده نشده است. در انتخابات برای دوره هفدهم قانونگذاری ۱۳۶ کرسی مجلس یا حوزه انتخاباتی وجود داشت. مصدق در ۸۲ حوزه پروانه به برگزاری انتخابات را داد که اطمنیان داشت از هواداران جبهه ملی برگزیده می‌شوند. با این حساب شمار نمایندگانی که وارد مجلس شورای ملی شدند، آن شماری بود که برای مجلس شورای ملی برای برگزاری و گشایش مجلس و تصویب قانون بدان نیاز داشت. در دیگر ۵۴ حوزه انتخاباتی که مصدق انتخابات را برگزار نکرد، روشن بود که در آن شهرها و حوزه‌ها جبهه ملی‌ها رای نخواهند آورد. مصدق کار را به آنجا کشاند که پروانه نداد، نمایندگان ارامنه، کلیمیان و زرتشتیان به مجلس راه یابند. اگر انتخابات در سراسر ایران برگزار می‌شد، مصدق در مجلس هفدهم رای اکثریت نداشت و نمی‌توانست رای اعتماد از مجلس هفدهم بگیرد و نخست‌وزیری او با آغاز دوره هفدهم به پایان می‌رسید.

مصدق کودتایی در ۲۵ امرداد ماه کودتا کرد و فرمان عزل از نخست وزیری را از رییس خود یعنی شاهنشاه ایران نپذیرفت و با همدستانش کودتا کرد و همان شبانه گارد شاهنشاهی را دستگیر و منحل کرد و سرهنگ نصیری را به زندان انداخت و بادی گارد شاهنشاه را به تهران خواند کاخ‌های شاهنشاهی را مهر و موم کرد. و شاهنشاه و همسرشان به ناچار با هوایپمای دو موتوره برای حفظ جانشان به بغداد از رامسر پرواز کردند

کسانی که برای جمهوری تبلیغ می‌کنند آنچه که آنها را به سختی می‌آزارد این است که شاهنشاهی ایران به یک خانواده داده شده است و جانشین شاه ایران ولیعهدش می‌باشد. آشکار است که این کسان هیچ گاه قانون اساسی مشروطه را نخوانده‌اند. این کسان اما در یادواره اشان دارند که چگونه جانشین ملکه در لندن سازمان یافته است و آن را کوشش می‌کنند که بدین گونه نیز باید در ایران باشد. در بریتانیا رسم این است که بزرگترین دختر و یا پسر ولیعهد است در ایران اما روش اتوماتیکی وجود ندارد نخست اینکه ولیعهد باید بیست ساله باشد دوم اینکه ولیعهد باید در برابر مجلس سوگند یاد کند سوم اینکه سلطنت ودیعه ایست که از سوی ملت به شخص پادشاه داده شده است یعنی مجلس شورای ملی است که پادشاهی را به یک ایرانی می‌سپارد و پادشاهی ایران ارثیه کسی نیست. در بریتانیا در لحظه‌ای که ملکه الیزابت چشم از جهان فرو بندد ولیعهد پرنس چارلز اتوماتیک شاه بریتانیا می‌شود. در ایران همواره پارلمان در پروسه اینکه چه کسی پادشاه ایران بشود دخالت دارد. با قانون اساسی مشروطه گارانتی داریم که شاه ایران پیوسته با تصویب ملت ایران برگزیده می‌شود. مردم ایران نشان دادند که سلطان‌های قاجار را دیگر نمی‌خواهند و با تغییر دادن در قانون اساسی مشروطه از سوی مجلس موسسان احمد سلطان قاجار از پادشاهی برکنار شد و پادشاهی ایران زمین به رضا خان پهلوی سپرده شد. دمکراسی بیشتر که در قانون اساسی مشروطه وجود دارد در هیچ کجای دنیا نمی‌توان یافت. شرایطی که در آن زمان پدر بزرگان و پدران ما در مجلس شورای ملی رضا شاه بزرگ را برگزیدند با امروز مقایسه می‌کنیم آیا مجلس شورای اسلامی می‌تواند رهبر را سرنگون سازد و رهبر دیگری برگزیند؟ خیر این شدنی نیست به هیچ روی. آنچه که امروز در ایران داریم نامش جمهوری است و یک دیکتاتوری کامل است. کسانی که می‌خواهند که در ایران تغییر بوجود آید تنها یک راه دارند و آن راه، راه مشروطه است و بس. این راه پنج گام دارد: 

نخستین گام بر پایی یک دولت چند گاهه یا موقت برای راه اندازای انتخابات آزاد بر پایه قانون انتخابات سال ۲۵۳۶ شاهنشاهی در برابر این مجلس شورای ملی پادشاه ایران باید سوگند یاد کند و شاهنشاه ایران نخست وزیری را پیشنهاد می‌کند که دولت را سازمان می‌دهد و نخست وزیر و برنامه و کابنیه اش از مجلس شورای ملی رای اعتماد می‌گیرند. 

قانون اساسی مشروطه آخرین ویراش پایه کار مجلس شورای ملی و دولت خواهد بود 

مجلس موسسان بر پا خواهد شد که یازده ماده‌ای که به اسلام آلوده شده‌اند را ویرایش نمایند و به ویرایش اصلی بازگردانند. 

با این راه کشور ایران دوباره به یک ملت که در جامعه بین المللی احترام خواهد داشت با دولتی که برای رفاه و آسایش و امنیت ملت ایران برگزیده شده است. پول ایران پول معتیر خواهد شد و اخلاق و استاندارهای اجتماعی ایران دوباره باز خواهند گشت.

پادکست سه پنج