حرکت در سطح

  • من را فرانسوی ببوس

    روايتی است از زير گلو تا پشت گردن که آيه هايش به خط نستعليق آمده اند. رنگ پريده از خواب های غمگين. شصت و يک سوره از تورات تنی. بخش شعرها به عنوان "من را فرانسوی ببوس" عاشقانه هايى ست همراه با واکنش های سياسی و اجتماعی. شعرها سايه هايی هستند، افتاده روی قبرها با تابوت های آماده، رو به درخت های خشک شده ، رو به آدم های خشک شده ، رو به آهن های به کار رفته در تن. بغلشان رفت به آغوش، بغلشان کنيد. بغلشان کنيد.

    • این برنامه شعر خوانی هوشنگ چالنگی POEM

      و گزارش این علف بی رنگ به همراه تو این گونه ست اگر این شب ست اگر این نسیم به همراه تو نواده ی خوابالود هم سیاهی ی تنها خود تویی بهین شب تنها که خود می سازی و آبها که در پای تو می خسبند رنگ می گیرد. .

    • گفتگوی رادیویی با رضا قاسمی

      غلطید به پهلوی راست. مدتی همینطور بی‌حرکت ماند؛ خیره به نور ملایمی که از پنجره رو به کوچه می‌آمد. دستش را از زیر لحاف بیرون آورد و چراغ را خاموش کرد. شانه‌هایش زیر لحاف تکان‌تکان می‌خورد

    • عدوی تو نیستم من، انکار توام

      ناما جعفری، شاعر ایرانی، در مجموعه‌ای با عنوان «تجمع در سلول انفرادی» کوشیده است تجربۀ پرورده و بالیده شدن اندیشه و عاطفۀ شاعران ایرانی را در برخورد به فرایافت پیکار مدنی نمایش دهد.

    • من یک ادوارد دست قیچی هستم ای تیم برتون لعنتی

      آدم به دوستی این موجودات عجیب، اما معصوم و صادق بیشتر می‌تواند اعتماد کند تا کسانی که پشت علاقه‌شان یک دنیا خودخواهی، منفعت‌طلبی و ریاکاری نهفته است. من ترجیح می‌دهم در آن قلعه گوتیک با ادوارد دست قیچی زندگی کنم، از رولت‌های گوشت سویینی تاد بخورم

    • چشمان کاملاً باز استنلی کوبریک

      هفت سال بعد، «کوبریک» فیلم تحسین‌برانگیز «غلاف تمام فلزی» را درباره جنگ ویتنام به‌تصویر کشید. آخرین فیلم این نابغه سینما در سال ۱۹۹۹ و با فاصله ۱۲ سال بعد از فیلم قبلی ساخته شد؛ «چشمان کاملا بسته» با بازی «تام کروز» و «نیکول کیدمن» که از جشنواره ونیز موفق به کسب جایزه شد.

۱۳۹۰ شهریور ۸, سه‌شنبه

«روزنگاشت / از دورها با صدای او»

محبوبه شعاع / رادیو کوچه
نهم شهریور برابر با سال‌روز درگذشت «فرهاد مهراد» خواننده، آهنگ‌ساز و نوازنده پاپ راک ایرانی است. وی زاده سال 1322 خورشیدی بود و در چنین روزی در سال 1381 در اثر بیماری هپاتیت‌سی درگذشت. فرهاد که از خوانندگان راک ایرانی بود، نخستین آلبوم راک اند رول ایران را منتشر ساخت. از معروف‌ترین آهنگ‌های او  می‌توان به «جمعه»، «کودکانه»، «وحدت»، «گنجشکک اشی مشی» و «شبانه» اشاره کرد.








«فرهاد مهرداد» معروف به «فرهاد» در  بیست‌و‌نهم دی‌ماه سال ۱۳۲۲ در لنگرود،گیلان متولد شد. پدرش «رضا مهراد»، کاردار ایران در کشورهای عربی بود و  فرهاد تا هشت سالگی که به هم‌راه خانواده به تهران بازگشت در عراق زندگی می‌کرد. سه سال بیشتر نداشت که علاقه به موسیقی او را وادار می‌کرد تا پشت در اتاق برادرش بنشیند و تمرین ویلون او و دوستانش را گوش کند، یکی از دوستان برادرش متوجه این علاقه فرهاد به موسیقی شد و از خانواده فرهاد خواست که سازی برای او تهیه کنند.
با اصرار برادرش یک ویولن‌سل برای او تهیه کردند و تمرینات فرهاد آغاز شد. ولی عمر تمرینات او با ویولن‌سل از سه جلسه فراتر نرفت و دست روزگار ساز او را شکست. و به قول خودش: «ساز صد تکه و روح من هزار تکه شد.» در سال‌های مدرسه استعداد فرهاد در زمینه ادبیات آشکار و ادبیات تبدیل به دل‌مشغولی او شد و در آستانه ورود به دبیرستان تمایل به تحصیل در رشته ادبیات پیدا کرد.
اما به رغم نمرات ضعیفش در دروسی غیر از ادبیات و زبان انگلیسی، مخالفت عموی بزرگش در غیاب پدر، او را مجبور به ادامه تحصیل در رشته طبیعی کرد و عاقبت دل‌سپردگی به ادبیات و بی‌علاقگی به دروس سبب شد تا در کلاس یازدهم ترک تحصیل کند. فرهاد بعد از ترک تحصیل با یک گروه نوازنده ارمنی آشنا شده بود و با استفاده از سازهای آن‌ها به صورت تجربی نواختن را آموخت و مدتی بعد به عنوان نوازنده گیتار در همان گروه شروع به فعالیت کرد. فرهاد دو سال نیز به انگلستان رفت و در آن‌جا با موسیقی پاپ آن سال‌های انگلستان آشنا شد.
پس از بازگشت به ایران فرهاد اولین اجرای موسیقی خود را در «هتل ریمبو» در خیابان ایران‌شهر تهران اجرا کرد. سپس به اجرای برنامه در رستوران کوچینی ادامه داد و در آن‌جا به فرهاد بلک‌کتس مشهور شد. در این دوران در کافه‌های مختلف تهران به خواندن آوازهایی از گروه‌های معروف موسیقی آن زمان از جمله «بیتل‌ها»، «الویس پریسلی»، و «ری چارلز» می‌پرداخت. در همین دوره ترانه «اگه یه جو شانس داشتیم» را برای دوبله فیلم «بانوی زیبای من» خواند که در فیلم استفاده شد.
در ۱۳۴۸ فرهاد برای ترانه «مرد تنها» (با آهنگ اسفندیار منفردزاده و شعر شهیار قنبری) در فیلم «رضا موتوری» به کارگردانی «مسعود کیمیایی» آواز خواند. این ترانه در سال ۱۳۴۹ هم‌زمان با اکران فیلم به شکل صفحه موسیقی منتشر شد. در ۱۳۵۰ ترانه «جمعه» را برای فیلم «خداحافظ رفیق» به کارگردانی «امیر نادری» خواند، در ۱۳۵۱ ترانه «خسته» را برای فیلم «زنجیری»، و در ۱۳۵۶ ترانه «سقف» را برای فیلم «ماهی‌ها در خاک می‌میرند» اجرا کرد.
در اوایل دهه پنجاه فرهاد با دختری به نام «مونیکا» آشنا شد و با او ازدواج کرد اما سرانجام این ازدواج جدایی بود. بعدها یعنی در اواخر همین دهه با «پوران گلفام» ازدواج کرد و تا پایان عمر با او زندگی کرد. فرهاد هم‌چنین به عنوان یکی از سیاسی‌ترین خوانندگان ایران شناخته می‌شود. وی در اوایل دهه ۱۳۵۰ شعرهایی با مضامین سیاسی می‌خواند و مدتی زندانی سیاسی بود که بعدها  از انقلابیون شد او تا سال ۱۳۵۷ و قبل از انقلاب ایران کنسرت‌های فراوانی اجرا کرد و در بهمن ۱۳۵۷ هم‌زمان با انقلاب ترانه معروفش «وحدت» را ضبط کرد.
اما فرهاد پس از انقلاب مدت‌ها از کار منع شد تا بالاخره در ۱۳۶۹ آلبوم «خواب در بیداری» را منتشر کرد که چند ترانه فارسی و چند ترانه انگلیسی داشت. در این نوار فرهاد پیانو هم می‌نواخت و بعضی از آهنگ‌ها را هم خود ساخته بود و توانست در سال ۱۳۷۴ اولین کنسرتش بعد از انقلاب را در «کلن» اجرا کند.
در ۱۳۷۶ آلبوم «وحدت» فرهاد نیز منتشر شد که شامل ترانه‌های دهه ۱۳۵۰ او بود و در ۱۳۷۷ توانست در هتل شرق تهران کنسرت اجرا کند و آلبوم «برف» را نیز منتشر ساخت. پس از انتشار این آلبوم  فرهاد درصدد تهیه آلبومی با نام «آمین» بود که ترانه‌هایی از کشورها و زبان‌های مختلف را در بر می‌گرفت.
اما از مهرماه ۱۳۷۹ بیماری فرهاد جدی شد. او به بیماری هپاتیت سی مبتلا بود و در نتیجه عوارض کبدی ناشی از آن، در خرداد ۱۳۸۱ برای درمان به فرانسه رفت و در نهم شهریور همان سال پس از مدتی اغما در بیمارستان، در سن پنجاه و نه سالگی درگذشت و در سیزدهم شهریور در «گورستان تیه» در پاریس دفن شد.
فرهاد که از خوانندگان راک ایرانی بود، نخستین آلبوم «راک اند رول» ایران را منتشر کرد و آن‌چه فرهاد را از دیگر هم‌دوره‎هایش متمایز می‎کند، ترانه‎های پوچ‌گرا و فرهنگ خیابانی است که در موسیقی او متبلور شده ‎است. این عناصر در ترانه مشهور «کودکانه» بیش از پیش نمود دارد.
دو سال بعد از درگذشت فرهاد مجموعه‌ای تحت عنوان «فرهاد159» شامل آلبوم‌های «سبز و سفید و خط خطی»، «آلبا»، «بازم صدای نی میاد» و «به گفت‌گوی تو از او» منتشر شد که دربرگیرنده بسیاری از آثار او به هم‌راه چند مصاحبه از محدود مصاحبه‌هایش بود. به دنبال انتشار این مجموعه در سال 1387 آلبومی با نام «از دورها با صدای او» منتشر شد که در سن بیست‌و‌دو سالگی به صورت خانگی ضبط کرده و به عنوان هدیه برای خواهرش که در لندن سکونت داشت فرستاده بود.
تا به امروز آثار بسیاری پیرامون فرهاد مهرداد ساخته شده است که از این میان می‌توان به وب‌سایت فرهاد به سرپرستی پوران گلفام، یادنامه فرهاد به کوشش «شهاب ذوالریاستین»، فیلم برف به کارگردانی «مهران زینت‌بخش» و فیلم آمین به کارگردانی پوران گلفام اشاره کرد.
منبع‌ها:
ویکی‌پدیا
آثار ماندگار مردان موسیقی ایران
بیوگرافی فرهاد به کوشش جواد بخشی



"مرغ با آلو"

تعدادی از عکس های گلشیفته فراهانی در فیلم "مرغ با آلو" مرجان ساتراپی


 
 





جعل دوباره گواهی امنیتی گوگل؛ مرورگر خود را به‌روز کنید

ناما جعفری:
حدود ۳ ماه پیش (15 مارس 2011) بود که خبر جعل گواهی‌های امنیتی گوگل، اسکایپ، مایکروسافت، یاهو و موزیلا در وب منتشر شد. اقدامی که با نفوذ به کامپیوترهای شرکت کومودو (که مسئول صدور بخشی از این گواهی‌های امنیتی است) صورت گرفت و چندی بعد با انتشار نامه‌ای که نویسنده آن، خود را یک هکر ایرانی ۲۱ ساله معرفی می‌کرد، به عهده گرفته شد.

gmail_certificate_error_SSL_MITM_ATTACK.jpg
اما طبق اخبار منتشر شده طی این چند روز، برخی از کاربران داخل ایران هنگام دسترسی به سرویس گوگل با پیغام خطای امنیتی مواجه شدند. خبرها ابتدا در بخش Help گوگل و سپس در وبلاگ امنیتی موزیلا منتشر شد تا این‌که نهایتا گوگل با تایید این موضوع، مطلبی را در بخش امنیتی وبلاگ خود منتشر کرد.
طبق این خبر و سایر اطلاعات موجود، مهاجم یا مهاجمان این حمله از روزهای آغازین هفته جاری (۵ شهریور ۱۳۹۰) با تلاش برای جعل کردن گواهی امنیتی DigiNotar (نسخه Decode شده گواهی‌نامه) قصد سرقت اطلاعات کاربران گوگل از ایران را داشته‌اند. در این حملات که از طرف گوگل با نام SSL man-in-the-middle (MITM) attacks معرفی شد، شخص سومی با قرار گرفتن بین اطلاعات ارسال شده کاربر به سرویس‌های رمزنگاری شده، تلاش می‌کنند تا با جعل کردن گواهی امنیتی، آن‌ها را به سرقت ببرد.
طبق اعلام گوگل، کاربرانی که از مرورگر کروم استفاده می‌کنند، به دلیل تشخیص جعل گواهی از طرف این مرورگر، از این حملات در امان خواهند بود. شرکت موزیلا نیز نسخه جدیدی از مرورگر فایرفاکس (3.6.21، 6.0.1، 7، 8 و 9)، نسخه موبایل (6.0.1، 7، 8 و 9)، برنامه Thunderbird (نسخه 3.1.13 و 6.0.1) و SeaMonkey (نسخه 3.2.3) که استفاده از گواهی امنیتی فوق در آن‌ها لغو شده است را در همین رابطه منتشر کرده است و کاربران می‌توانند با به‌روز رسانی آن‌ها، از این حمله در امان باشند.
تا زمان اتمام تحقیقات گوگل، استفاده از گواهی امنیتی DigiNator در مرورگر کروم نیز غیر فعال شده است. توصیه می‌کنیم تا حتما به به‌روز رسانی مرورگر و سیستم‌عامل خود توجه ویژه‌ای داشته باشید و در صورت امکان (اگر طی چند روز گذشته با آی‌پی ایران وارد گوگل شده‌اید)، بلافاصله رمز عبور خود را تغییر دهید.

لطفا چند نکته زیر را در هنگام وبگردی رعایت کنید

1- هیچگاه بدون نرم افزار فیلتر شکن تایید شده وارد اکانت های سیاسی خود نشوید
2- هیچگاه بدون فیلتر شکن وارد ایمیل سیاسی خود نشوید (حتی با https ) [1]
3- هنگام ورود (login) به اکانتهای خود در صورت امکان از https استفاده کنید
4- مراقب باشید https معتبر باشد و خطای عدم اعتبار نداشته باشد [2]
5- اکانتهای سیاسی خود را بدون فیلتر شکن ایجاد نکنید
6- هیچگاه از vpn یا فیلتر شکن و یا تولبارهای تایید نشده استفاده نکنید ، حتی اگر بسیار مفید باشند
7- برای دریافت وی پی ان به اینجا : http://www.strongvpn.com/ مراجعه کنید
8- حتی اگر با فیلتر شکن وارد ایمیل خود شده اید همیشه مراقب فایلهایی که برای شما ارسال میکنند باشید
9- توصیه اکید میشود که از فایرفاکس و افزونه no-script استفاده کنید (اطلاعات بیشتر)
10- همیشه از آنتی ویروس آپدیت شده استفاده کنید
11- یک فایروال مناسب برای شما ضروری است
12- همیشه از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید و دقت کنید که به روز شده باشد
13- همیشه از آخرین نسخه فلش پلیر استفاده کنید
14- همیشه بهتر است بعد از اتمام کار از اکانت خود Signout کنید
15- هنگام آغاز به کار سیاسی در اینترنت کلیدهای Ctrl+Shift+P را در مرورگر خود همزمان فشار دهید با این کار شما به مد Private Browsing میروید و هیچ آدرس و کوکی و … در کامپیوتر شما ذخیره نخواهد شد
16- فایلهایی مانند ریل مدیا و فلش و پی دی اف قابلیت اتصال مستقیم به اینترنت را دارند و وقتی کسی آنها را برای شما ارسال میکند به دیده شک به آن نگاه کنید
17- برای چت کردن با کسی که نمیشناسید حتما در تنظیمات پیام رسان پروکسی ست کنید
پی نوشت1 : پروتکل https به اندازه کافی امنیت دارد اما ترفندهائی وجود دارد که مهاجم میتواند از آنها برای شناسایی آی پی شما استفاده کند ، مانند ارسال عکس با نشانی های هدف دار و … از این رو بهتر است همیشه از فیلتر شکن مناسب برای چک کردن ایمیل استفاده کنید
پی نوشت 2 : این خطا بصورت یک اخطار قرمز رنگ است که سمت راست و پایین مرورگر فایرفاکس و روی آیکون قفل نمایش داده میشود و اگر با این خطا برای سایت های معروف نظیر فیس بوک و جیمیل روبرو شدید مطمئن باشید که آی اس پی شما در حال دزدی اطلاعات شماست و سرویس دهنده اینترنت خود را تغییر دهید
پی نوشت 3 : بدون no-script حتی بازدید از برخی از سایتها میتواند خطرناک باشد
پی نوشت 4 : این مطلب برای افرادی که فعالیت جدی دارند تنظیم شده است

لطفا موارد دیگر را برای من ارسال کنید 3panjlitr@gmail.com


۱۳۹۰ شهریور ۴, جمعه

چرا هرچه مربوط به زنانگی من است زشت و پنهانی و گناه آلود است و هرچه مربوط به مردانگی پسر هاست قابل افتخار و ستودنی ...

 از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان ، من یک فمینیست هستم.

شیرین عبادی:اولین بارجرقه های فمینیسم من در سن کودکی زده شد وقتی دیدم که مادر بزرگم پسرهای فامیل را شومبول طلا خطاب می کند و آنها حق دارند با شورت دور حیاط بدوند ولی اگر من جوری بنشینم که دامنم درست نباشد همه بسیج می شوند تا دامن مرا روی پاهای کودکانه و بی خبرم بکشند و مدام گوشزد کنند که درست بنشین
.
ذهن پنج ساله ی من نفهمید ( هنوز هم نمی فهمد) که چرا آن چیزی که وسط پای پسر عمه ام است باید با لفظ طلا آراسته شود و حتی گاهی با الفاظ ( شومبولتو بخورم) خورده شود ولی آن چه من دارم مایه‌ی شرمساری است و باید پوشانده شود.ذهن پنج ساله ی من حتی وقتی ده ساله شد نفهمید که چرا آنها باید راحت ته کوچه دوچرخه سواری کنند و من با هزار مکافات ویواشکی رکاب بزنم و روپوش و روسری ام مدام توی چرخ گیر کند و زمین بخورم و همه به من بخندند.
او هرگز نفهمید چرا وقتی بالغ شدم و آن دو جوانه ی سرکش در سینه هایم رویید باید آن را زیر مقتعه ی چانه دار بلند و روپوش گشاد پنهان کنم و قوز کنم تا برجستگی های بدنم را از چشم ها بپوشانمذهن من هرگز نفهمید چرا هرچه مربوط به زنانگی من است زشت و پنهانی و گناه آلود است و هرچه مربوط به مردانگی پسر هاست قابل افتخار و ستودنی و حتی به روایتی خوردنی است.ذهن من هنوز پنج ساله است، نمی فهمد چرا به عنوان یک دختر ناقص و نیمه است؛ نمی فهمد چرا همه برایش دنبال شوهر می گردند فکر می کنند که بدون مرد کامل نیست. نمی فهمد چرا مادرش مدام می پرسد این پسره کیه که هر شب زنگ می زند؟ اگر دوستت داره باید بیاد خواستگاریت.او انقدر بچه است که فقط برای پوز زنی مادرش به آن پسر میگوید بیا خواستگاریم والکی الکی زن مردی می شود که دوستش ندارداو حتی نمی فهمدچرا درخانواده ی آن مرد، مردها یک طرف مجلس عرق می خورند و بحث سیاسی می کنند و زنها طرف دیگر ظرف می شورند و مزخرف می بافنداو نمی فهمد که چرا شوهرش التماس می‌کند که لطفا جلوی فامیل من سیگار نکش وقتی خودش می کشد. او نمی فهمد چرا سیگارکشیدن مرد درست است و سیگار کشیدن زن نا درستاو نمی فهمد چرا وقتی مردش را نمی‌خواهد سالها باید دنبال طلاق بدود در حالیکه اگر مرد بود در یک هفته می توانست زنش را طلاق بدهدذهن من هنوز پنج ساله است. این ذهن پنج ساله دو برابر پسر های هم دوره اش زحمت کشیدتا دانشگاه برود ، آنها خرخون لقبش دادند.
این ذهن پنج ساله بین همه ی دانشجوهای ورودی‌اش شاگرد اول شد تهمت زدند که معلوم نیست با کدام استاد روی هم ریخته است.بعدها مجبور شد هر تشخیص را دو بار تکرار کند برای آنکه چون زن بود حرفش نصف یک مرد ارزش داشت.مجبور شد از زبان یک پزشک همکار( که زن بود )بشنود که پیش دکترزن نرو، زن ها همه بیسوادن و هیچ نگوید و دم نزند.مجبور شد دو برابر تلاش کند تانامش نصف اعتباری که باید را بیابد.مجبور شد دو برابر مردها خوب رانندگی کند تامبادا تصادف کند و این جمله را بشنود که ” زن ها دست به فرمون ندارند”.مجبور شد دوبرابر مردهای دور و برش کار کند و دو برابر آنها موفق شود و دو برابر آنها پول دربیاورد و آخر هم ” زن بی سر پرست” نامیده شودمجبور شد دو برابر مردها وبلاگ بنویسد تا صدایش به جایی برسد و آخر سر هم متهم شود که زنانه نویسی می کند و درواقع “مرد” است..از همه ی اینها گذشته ،نگارنده زن خوشبختی محسوب می شود. در خانواده ای مرفه و غیرمذهبی بدنیا آمده ، امکان تحصیل و امکان فرار از آن چهارچوب های غیر منصفانه وزشت را داشته است . او هرگز کتک نخورده و نفقه نخواسته و حضانت طفلی را از دست نداده است.
با این همه زخمی وخسته است.خسته است از اینکه از زبان مردهای بی خاصیت و احمقی که نصف ضریب هوشی او را ندارند شنیده است که زن ها منطق ندارند، زن ها طنز ندارند، زن ها دست به فرمان ندارند.خسته است از جامعه‌ای که اگر زنی مورد تجاوز قرار بگیرد زن را مورد خطاب قرار میدهد که چرا حجابت کامل نبود و مقصر می شمارند که مرد را گناه انداخته و از مردنمی پرسد که چرا مثل یک حیوان رفتار کرده است.
خسته است از جامعه‌ای که اگر زنی مورد خیانت قرار گرفت به او توصیه می کند که صبوری کند و خانمی پیشه کند و بیشتر به مردش توجه کند.خسته است از جامعه‌ای که سزای خیانت در آن برای مرد توجه بیشتر و برای زن سنگسار است.خسته است از جامعه‌ای که زن هایش قوز کرده و ترسیده و تهدید شده اند و مردهایش باافتخار لگن خاصره شان را جلو می دهند و به شومبول های طلای خود می نازند و به خودشان جرات می دهند به زن ها یی که دو برابر آنها قد کشیده اند لقب کوتولگی بدهند.خسته است از جامعه‌ای که زنهایش به کوتولگی خود افتخار میکنندوحاضرنیستند بهای قد کشیدن‌شان را بپردازند و هنوز افسوس تازیانه و تسبیح و ته دیگ را می خورند. ،
بر او ببخشایید اوخسته است ازجامعه‌ای که حتی معنی فمینیست را نمی داند



۱۳۹۰ شهریور ۳, پنجشنبه

فیلم شرایط (Circumstance)




 http://up.clip2ni.com/i/images/s9szkn84p91k5j569z6c.jpg


 امید معماریان: فیلم شرایط (Circumstance) ساخته مریم کشاورز پس از موفقیت در جشنواره سینمایی ساندنس و دریافت جایزه ویژه تماشاگران، اول و سوم ماه مه در جشنواره بین المللی فیلم سان فرانسیسکو نیز به نمایش در آمد تا روایتی جسورانه از زندگی به سبک ایرانی توسط کارگردانی ارائه کند که بیشتر عمر خود را خارج از ایران گذرانده است.
کارگردان جوان این فیلم همراه با فیلم خود که ماه اوت در آمریکا اکران عمومی خواهد داشت، در جشنواره های مختلف شرکت می کند و هم اکنون با فیلم خود در شهر لس آنجلس حضور دارد.
فیلم “شرایط” عمدتا داستان رابطه عاشقانه دو دختر است که در جریان رخدادهایی در یک خانواده مرفه در تهران و همزمان با تحول پسر خانواده از یک معتاد به یک بسیجی، افت وخیزها دراماتیکی پیدا می کند.
در این بین کارگردان در مسیر ترسیم رخدادهای خانوادگی، به تصویر مناسبات حاکم بر جامعه و محدودیت های مرتبط با آزادی های اجتماعی و سیاسی هم نگاهی جدی دارد.
مریم کشاورز، کارگردان فیلم که دانش آموخته دانشکده فیلم دانشگاه نیویورک است، تا کنون چندین فیلم کوتاه و بلند مستند ساخته است.
او که در خانواده ای ایرانی در نیویورک به دنیا آمده، پیش از ساختن این فیلم به تناوب به ایران سفر می کرد، اما در پایان نمایش فیلم گفت که یکی از چالش های عمده او این است که گمان می کند پس از نمایش فیلم عملا سفر به ایران برایش غیرممکن باشد.
شاید چهار محور عمده ای که جسارت کارگردان برای روایت داستان را شکل می دهند، عریانی رابطه عاشقانه دو دختر جوان، استفاده مکرر از کلمات رکیک، ارائه تصویری خشن، تجاوزگر، بی منطق از نیروهای امنیتی و در نهایت تصویر کردن فضایی سیاه از وضعیت آزادی بیان و حکومت روحانیون در ایران است.
برخلاف بسیاری از فیلم هایی که در مورد روابط اجتماعی و خانوادگی ایرانیان ساخته می شود، مریم کشاورز از به تصویر کشیدن روابط عاشقانه-جنسی در شکل هالیوودی آن هیچ تردیدی به خود راه خاطر نمی دهد.
صحنه های معاشقه دو دختر، به دریا رفتن، بوسیدن و ابراز کلامی تمایل به برقراری رابطه جنسی-عاشقانه از جمله این موارد است. تصویرهای یادشده با ظرافت تمام هیچ گاه به مرز ابتذال نمی رسد و بیننده را برای فهم عمق رابطه ای که بین دو کاراکتر اصلی فیلم – آتیه و شیرین- شکل می گیرد و پرورش می یابد با خود به جلو می برد.
رضا، برادری که پس از ترک اعتیاد برای قدرت یابی و بازگشت به جامعه راه مذهب را در پیش گرفته و به بسیج پیوسته است نیز راهی باز می کند که بیننده وارد دنیای بسیجی ها و کسانی شود که در محدود کردن آزادی های شخصی مردم –و به خصوص جوانان- نقش اساسی دارند.
فیلم “شرایط” به دلیل موضوعی جسورانه ای که دارد در لبنان فیلم برداری شده است. بنابراین می توان انتظار داشت که کارگردان برای انتخاب نماها از محدودیت های زیادی برخوردار بوده است. به خصوص برای کارگردان مستقلی که با محدودیت های مالی زیادی هم در جریان ساخت فیلم روبرو بوده است.
شاید به همین جهت است که باور پذیر نبودن نماها در جای جای فیلم خود را نمایش می دهد. حتی برای کسانی که چندباری به تهران سفر کرده اند، فیلم “شرایط” عملا یک فیلم بدون جغرافیاست.
درصحنه ای که آتیه در خیابانی راه می رود و در دو سوی او اتومبیل های آخرین مدل غربی حرکت می کنند، نماهای از دور شهر، نماهای نزدیک داخل شهر، صحنه های مربوط به پارتی های شبانه، دکوراسیون و مبلمان خانه آتیه که کاملا سبک عربی دارد تا ایرانی و حتی نحوه لباس پوشیدن افراد در میهمانی آخر فیلم همگی در دور کردن حس تماشاگر از اینکه ماجرا در تهران می گذرد، موثرند.
مریم کشاورز هر چقدر در بیان موضوع اصلی فیلم، یعنی رابطه “شیرین و آتیه” به ارتباط با مخاطب نزدیک می شود، هنگامی که به موضوع رابطه کاراکترهای داستان با محیط جامعه شان وارد می شود کاستی های جدی را از خود به نمایش می گذارد.

ریختن مأموران به میهمانی های شبانه در بسیاری از فیلم ها حتی در فیلم هایی که در ایران ساخته می شوند تصویر شده اند. با این وجود آنچه در “شرایط” دیده می شود، چه در دیاگوگ های نوشته شده، چه در چگونگی بیان رخداد، غیر واقعی و مصنوعی به نظر می رسند.
اوج غیر واقعی بودن دیالوگ ها زمانی است که بیننده در جریان فیلم به یک خبر رادیویی گوش می کند که در آن گفته می شود “برادران سپاه” یک گروه “ضدانقلاب” را دستگیر کردند که قطعا غیر از سالهای اول انقلاب، ادبیاتی نیست که طی سالهای گذشته در ایران در رادیو و یا تلویزیون در خبرنویسی مورد استفاده قرار گیرد.
فیلمساز در دیالوگهای بازجویی و یا دیالوگ های دوستان آتیه و شیرین در اثنای فیلم نیز با آنکه مرزهای عرفی کلامی را پشت سر می گذارد و تلاش می کند که با استفاده از کلمات رکیک آن را واقعی کند، عملا در ارتباط با مخاطب فارسی زبان ناموفق می ماند. برای بیننده غیرفارسی زبان هم ربط دادن استفاده از چنین زبانی با موقعیتی که کاراکترها در آن قراردادند معما است.
در واقع برای مخاطب در مجموع ربط دادن ادبیاتی که در فیلم به کار گرفته شده نمی تواند یک طبقه مشخص اجتماعی- اقتصادی و یا سیاسی را معرفی کند یا در شکافتن زندگی شخصی و اجتماعی کاراکترها نقشی ایفا کند. ضعفی که شاید زندگی نکردن در ایران و یا بی توجهی به تحقیق های جامعه شناختی در توسعه کاراکتر پیش از کار تولید نقش مهمی در شکل گیری آن داشته باشد.
زمانی که رضا (برادر آتیه)، رئیس بسیجی خود را به میهمانی رقص و آواز که در آن زنها بدون حجابند و لباس باز پوشیده اند و مشروبات الکی در میهمانی سرو می شود دعوت می کند، از جمله دیگر سکانس های فیلم است که به نظر غیرمنطقی و غیرقابل هضم به نظر می رسد.
هیچ معنی نمادینی هم از گذاشتن چنین سکانسی نمی توان برداشت کرد جز ناشیانه بودن پرداخت روابط بین کاراکترها در فیلم که در جاهای دیگر هم تکرار می شود. برای مثال کسانی که در ایران در خانواده های غیرمذهبی و آزاد به لحاظ پوشش و خوراک و روابط زن و مرد زندگی می کنند، طبیعتا از وارد کردن همکاران مذهبی به مناسبات شخصی خود پرهیز می کنند.
مریم کشاورز در بسط برخی از سکانس ها و توضیح برخی از روابط حساسیت زیادی به خرج می دهد، اما از سوی دیگر بسیاری از مسایل و روابطی که در فیلم به تماشاگر نشان داده می شوند، رها می شود و تکلیف بیننده با آنها مشخص نیست.
نحوه داستان گویی از ابتدا تا پایان دچار گسست های زیادی است. در توسعه شخصیت کاراکترها هم تناقضاتی دیده می شود، به طوریکه گاه به نظر می رسد که فیلم نسخه کوتاه شده ای است که برخی از قسمت های آن عملا به نمایش در نمی آید.
از نقاط قوت کار مریم کشاورز بازی های خوبی است که در این فیلم از آتیه و شیرین (دو دخترجوان)، رضا (برادر) و پدر و مادر خانواده گرفته است. در این بین رضا، بازیگری طبیعی به نظر می رسد که کاملا در نقش خود قابل باور است. پدر خانواده نیز نقش مهمی در باور پذیرکردن دیالوگ ها دارد.
استفاده از موسیقی های روز ایرانی -از جمله موسیقی رپ که این روزها در اکثرفیلم هایی که در ایران و خارج از ایران ساخته می شوند نقش پررنگی ایفا می کند- در فیلم “شرایط” حضوری تاثیرگذار و موفقی دارد.
اما تلاش کارگردان برای ربط دادن رابطه عاشقانه همجنسگرایانه دو دختر به وضعیت اجتماعی سیاسی ایران و نبود آزادی بیان عملا یک تلاش ناموفق است و این ارتباط با گنجاندن صحنه های کلیشه ای مانند ریختن در پارتی شبانه یا آزار و اذیت در تاکسی… هیچگاه برقرار نمی شود.
در واقع کارگردان در پیوند دو موضوع، یکی رابطه جنسی با هم جنس و پیچیدگی های چنین رابطه ای در محیط خانواده ایرانی و دیگری محدودیت هایی که توسط جامعه و حکومت تحمیل می شود، کمتر به نقطه ای از هماهنگی می رسد وعملا چنین انتخابی به گسست موضوعی و داستان گویی اش منجر می شود.
فیلم “شرایط” فیلمی است که عوامل موفقیت در فروش را دارد: صحنه های عاشقانه و سکسی، زبان نامتعارف و جسورانه (حداقل در قیاس با سایر فیلم هایی که در مورد ایران ساخته می شود)، ارائه تصویری خشن و بی رحم از حکومت وعوامل حکومتی و در نهایت نسل جوان سرخورده ایرانی که همه کدهایی هستند که مخاطب غربی را برای دیدن چنین فیلمی کنجکاو می کند.
در مجموع می توان گفت که “شرایط” تلاش می کند مرزهای مختلفی را در حوزه مربوط به فیلم های ایران پشت سر بگذارد و این تلاش در برخی لحظات با توفیق هم همراه می شود.

 http://screencrave.frsucrave.netdna-cdn.com/wp-content/uploads/2011/01/circumstance1-19-11.jpg

فیلم "شرایط" CiRCUMSTANCE

شرایط (Circumstance)

نویسنده و کارگردان و تهیه کننده : مریم کشاورز
موسیقی متن : Gingger Shankar
فیلمبردار : Brian Rigney Hubbard
تدوینگر : Andrea Chignoli
ژانر : درام
تاریخ انتشار فیلم : 2011
محصول کشور : ایران، فرانسه ، آمریکا
بازیگران : نیکل بوشهری ، سارا کاظمی ، رضا سیکسو صفایی ، سهیل پارسا، نسرین پاک کو ، سینا آمدسون، حسین کیون مهاجری
وبگاه رسمی فیلم
پروفایل فیلم در سایت IMdb


خلاصه داستان :این فیلم نگاهی دارد به خانواده ای نوگرا در تهران. فیلم زندگی دختر شانزده سالۀ این خانواده، عاطفه و دوست او شیرین را نشان می‌دهد که پدر و مادرش به دلیل مخالفت با حکومت ایران اعدام شده‌اند. این دو مانند بسیاری از دختران همسن خود در حال تجربۀ دوستی‌های نوجوانی و آشنایی با جنسیت خود هستند. آن هم در جامعه ای سرکوبگر که توجه چندانی به زنان ندارد.آنها طغیان خود را با مصرف مواد مخدر و شرکت در میهمانی‌های شبانه یا کلوپ‌های زیرزمینی نشان می‌دهند. با این حال تنها عصیان واقعی آنها در تخیلات شان رخ می‌دهد.
توضیحات : مضوع های جنسیت، مذهب، افراط گرایی و تعصب از جمله موضوع های این فیلم هستند.مریم کشاورز : ” امکان فیلم برداری آن در ایران وجود نداشت؛ چون می‌خواستم واقعیت‌ها را بگویم و صحنه‌ها واقعی باشند. بنابراین صحنه‌ها را در لبنان  فیلم برداری کردیم” .
درباره کارگردان :  مریم کشاورز در شهر نیویورک بدنیا آمد . او قبل از اینکه به فیلم سازی رو بیاورد، ادبیات فارسی را در دانشگاه شیراز خواند. او لیسانس ادیات خود را از دانشگاه دانشگاه نورث وسترن و کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه میشیگان آمریکا دریافت کرد .
او ابتدا به نویسند گی وکارگردانی مستند رنگ عشق را در سال 2004 ساخت.درسال 2006 دو فیلم کوتاه برای حراج نیست و روزی که من میمیرم را ساخت. او برای فیلم روزی که من میمیرم جایزه Teddy Award را درسال 2006 از جشنواره فیلم برلین دریافت کرد.فیلم شرایط اولین فیلم بلند مریم کشاورز است .

۱۳۹۰ شهریور ۲, چهارشنبه

"مرغ با آلو"

"مرغ با آلو" عنوان فیلمی به کارگردانی مرجان ساتراپی و "وینست پارانو" است. فیلم بر اساس کتابی به همین نام از مرجان ساتراپی است که در سال 2004 در پاریس منتشر شد. این کتاب ساتراپی نیز همانند کتاب قبلی اش پرسپولیس، داستان مصور است. در این فیلم علاوه بر چند بازیگر فرانسوی، ایتالیایی و آمریکایی، گلشیفته فراهانی، هنرپیشه ایرانی مقیم فرانسه، نیز بازی می کند.


24aug2011Marjan's-book
عکس جلد کتاب
شهرزاد نیوز: "مرغ با آلو" عنوان فیلمی به کارگردانی مرجان ساتراپی و "وینست پارانو" است. فیلم بر اساس کتابی به همین نام از مرجان ساتراپی است که در سال 2004 در پاریس منتشر شد. این کتاب ساتراپی نیز همانند کتاب قبلی اش پرسپولیس، داستان مصور است. در این فیلم علاوه بر چند بازیگر فرانسوی، ایتالیایی و آمریکایی، گلشیفته فراهانی هنرپیشه ایرانی مقیم فرانسه نیز بازی می کند. 
24aug2011Marjan1
عکس: مرجان ساتراپی - برگرفته از صفحه فیس بوکی فیلم مرغ با آلو
 
موضوع فیلم تراژیک - کمدی مرغ با آلو زندگی ناصرعلی خان ، یک نوازنده تار است. عقربه زمانی فیلم روی زمستان سال 1337 ( 1958 میلادی) قرار دارد و داستان در ایران اتفاق می افتد. او در خیابان با زنی به نام "ایران " روبرو می شود اما آن زن او رابه جا نمی آورد. به دنبال این روبرویی، ناصرعلی خان با همسرش یک درگیری لفظی پیدا می کند و در جریان این مشاجره، تارش می شکند. ناصرعلی خان به دنبال تار دیگری می گردد، اما جایگزینی برای تارش پیدا نمی یابد. تصمیم به مرگ می گیرد. فیلم ماجرای هفت روز آخر زندگی این نوازنده است که از قضا دایی نویسنده داستان نیز هست. بیننده در جریان این روزها با زندگی ناصرعلی خان ، گذشته اش و آرزوهایی که برای فرزندش دارد، آشنا می شود. 
24aug2011Golshifteh
عکس: گلشیفته فراهانی - عکس از گتی فیلم- برگرفته از صفحه فیس بوکی فیلم مرغ با آلو
 
در این فیلم گلشیفته فراهانی نقش "ایران" را بازی می کند. سایر پرسوناژهای فیلم، عبارتند از: هوشنگ، عبدی، لیلا، ناصرعلی خان، فرنگیس، مادر ناصرعلی خان و عزرائیل.
مرجان ساتراپی و وینسنت در فستیوال کن در سال 2010 خبر ساخت این فیلم را طی مصاحبه ای به خبرگزاری ها اعلام کردند. در این گفتگوی مطبوعاتی ساتراپی گفته بود با این که موضوع فیلم در ایران اتفاق می افتد اما با توجه به این که هنرپیشنه های بین المللی در آن بازی می کنند، آن را یک فیلم و محصول بین المللی می داند. این فیلم در 26 اکتبر سال 2011 (آذر ماه 1390) اکران می شود.

وب سایت شهرزادنیوز

۱۳۹۰ شهریور ۱, سه‌شنبه

ReQuiem For A Dream

مرثیه ای برای یک رویا
فیلم مرثیه ای برای یک رویا شاهکار دارن آرنوفسکی (Darren Arnofski ) ،روایتی متفاوت ،زیبا و روانکاوانه درباره مواد مخدر و تاثیرات مخرب رسانه ها ی تصویری را بطور موازی به تصویر می کشد بطوری که بیننده میزان قدرت نفوذ هر دو را یکی می بیند،پسری که معتاد به مواد مخدر و مادری که معتاد به برنامه های تلویزیون است و تاثیرات مخرب آن ها هر دو نفررا به نابودی می کشاند.تبلیغ های دروغین،همانند مواد مخدر یک خلع و فضای کاذب برای انسانها ایجاد می کند و وی را در آن غرق می سازد.
                        
دارن آرنوفسکی در فیلم Pi محصول سال 1998 سیستم فیلم برداری با استفاده از دوربین متصل به بازیگر (Snoring Camera) را به سینما هدیه کرد ،وی در این فیلم نیز برای نشان دادن توهمات درونی از این تکنیک بصورت تاثیر گذاری استفاده کرده است.

Pi 1998
نکته آخر درباره موسیقی بی نظیر فیلم است که شاهکاری از  کلینت منسان Clint Mansan  می باشد،تا به امروز هرجا در سینما و تلویزیون از مواد مخدر صحبت می شده است از جمله در شبکه های تلویزیونی داخلی،از موسیقی بسیار غنی و مدرن این فیلم استفاده شده است،15 دقیقه پایانی فیلم یک موزیک ویدیویی زیبا و میخکوب کننده است که این فیلم را تا روزها پس از تماشای آن در ذهن شما باقی میگذارد.

Memento

حافظه
Memento  شاهکار کریستوفر نولان ،فیلمی متفاوت از نظر روایتی که در سال تولید فیلم(200۰) خوب دیده نشد  و یا شاید فهمیده نشد.اما چند سال بعد همگان باور کردند که این فیلم ساختار شکن عجیب از نظر تدوین به یک مغز سینمایی جدید مدیون است.
 
Memento  داستان یک قتل را با یک بیماری اختلال حافظه کوتاه مدت (این بیماری پس از یک حادثه ایجاد شده است) ترکیب کرده است،این بیماری از بازیگر نقش اول فیلم(گای پیرس) شخصیتی پارانویید ساخته است. بازی خوب وی در کنار تدوین هوشمندانه و مرزی که با تصاویر سیاه و سفید بین رویا و واقعیت کشیده شده است و روایت منحصر به فرد فیلم ،معجونی ساخته است که 1:45 دقیقه تماشاگر را مشتاق  نگه می دارد

صد فیلم برتر ده ژانر تاریخ سینما

سفیدبرفی و هفت کوتوله، جادوگر شهر زمرد، پدرخوانده، یک ادیسه فضایی، جویندگان، گاو خشمگین و سرگیجه از جمله فیلم‌های برتر 10 ژانر سینما به انتخاب موسسه فیلم آمریکا هستند .
اسوشیتدپرس اعلام کرد موسسه فیلم آمریکا AFI که یکی از گروه‌های پیشتاز صنعت سینمای این کشور در زمینه حفظ و ترمیم فیلم‌هاست، روز سه شنبه اسامی 10 فیلم برتر 10 ژانر شامل انیمیشن، فانتزی، گانگستری، افسانه‌ای علمی، وسترن، ورزشی، معمایی، کمدی رومانتیک، درام دادگاهی و حماسی را اعلام کرد .
"پدرخوانده" (فرانسیس فورد کوپولا) در رده نخست فهرست بهترین فیلم ژانر گانگستری قرار گرفت.
این فهرست حاصل نظرسنجی از بازیگران، فیلمسازان، منتقدان و دیگر دست‌اندرکاران صنعت است و اسامی برندگان در برنامه‌ای با عنوان AFI's 10 Top 10 از شبکه CBS اعلام شد. شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی فیلم‌های مورد نظر خود را از میان فهرستی شامل 50 نامزد در هر ژانر انتخاب کردند. فهرست 10 فیلم برتر 10 ژانر به انتخاب موسسه فیلم آمریکا به شرح زیر است .
 
انیمیشن
1) سفید برفی و هفت کوتوله، 1937
2) پینوکیو، 1940
3) بامبی، 1942
4) شیرشاه، 1994
5) فانتازیا، 1940
6) داستان اسباب بازی، 1995
7) دیو و دلبر، 1991
8) شرک 1، 2001
9) سیندرلا، 1950
10) در جست و جوی نمو، 2003
 
فانتزی
1) جادوگر شهر زمزد، 1939
2) ارباب حلقه‌ها: یاران حلقه، 2001
3) زندگی شگفت‌انگیزی است، 1946
4) کینگ کنگ، 1933
5) معجزه در خیابان سی و چهارم، 1947
6) میدان رویاها، 1989
7) هاروی، 1950
8) افسانه روز دوم ماه فوریه، 1993
9) دزد بغداد، 1924
10) بزرگ، 1988
 
گانگستری
1) پدرخوانده، 1972
2) رفقای خوب، 1990
3) پدرخوانده قسمت 2، 1974
4) التهاب شدید، 1949
5) بانی و کلاید، 1967
6) صورت زخمی: شرم یک ملت، 1932
7) داستان عامه‌پسند، 1994
8) دشمن مردم، 1931
9) سزار کوچک، 1930
10) صورت زخمی، 1983
 
افسانه‌ای علمی
1)
2001، یک اودیسه فضایی: 1968
2) جنگ‌های ستاره‌ای:( اپیزود چهار) یک امید تازه، 1977
3) ئی. تی. موجود ماورای زمینی " ، 1982
4) پرتقال کوکی، 1971
5) روزی که زمین از حرکت ایستاد، 1951
6) بلید رانر، 1982
7) بیگانه، 1979
8) نابودگر 2: روز داوری، 1991
9) حمله ربایندگان جسم، 1956
10) بازگشت به آینده، 1985
 
وسترن
1) جویندگان، 1956
2) ماجرای نیمروز، 1952
3) شین، 1953
4) نابخشوده، 1992
5) روز سرخ، 1948
6) این گروه خشن، 1969
7) بوچ کسیدی و ساندنس کید، 1969
8) مک‌کیب و خانم میلر، 1971
9) دلیجان، 1939
10) کت بالو، 1965
 
ورزشی
1) گاو خشمگین، 1980
2) راکی، 1976
3) غرور یانکی‌ها، 1942
4) Hoosiers ،1986
5) بول درهام، 1988
6) بیلیاردباز، 1961
7) Caddyshack ، 1980
8) رهایی از بند، 1979
9) ولوت در مسابقه گراند نشنال، 1944
10) جری مگوایر، 1996
 
معمایی
1) سرگیجه، 1958
2) محله چینی‌ها، 1974
3) پنجره عقبی، 1954
4) لورا، 1944
5) مرد سوم، 1949
6) شاهین مالت، 1941
7) شمال از شمال غربی، 1959
8) مخمل آبی، 1986
9) ام را برای قتل بگیر، 1954
10) مظنونین همیشگی، 1995
 
کمدی رومانتیک
1) روشنایی‌های شهر، 1931
2) آنی هال، 1977
3) یک شب اتفاق افتاد، 1934
4) تعطیلات رمی، 1953
5) داستان فیلادلفیا، 1940
6) وقتی هری سلی را ملاقات کرد، 1989
7) دنده آدم، 1949
8) ماه‌زده، 1987
9) هارولد و مود، 1971
10) بی‌خوابی در سیاتل، 1993
 
درام دادگاهی
1) کشتن یک مرغ مقلد، 1962
2) دوازده مرد خشمگین، 1957
3) کریمر علیه کریمر، 1979
4) حکم دادگاه، 1982
5) چند مرد خوب، 1992
6) شاهد برای تعقیب کیفری، 1957
7) تشریح یک قتل، 1959
8) در کمال خونسردی، 1967
9) فریاد در تاریکی، 1988
10) محاکمه در نورمبرگ، 1961
 
حماسی
1) لورنس عربستان، 1962
2) بن هور، 1959
3) فهرست شیندلر، 1993
4) بر‌بادرفته، 1939
5) اسپارتاکوس، 1960
6) تایتانیک، 1997
7) در جبهه غرب خبری نیست، 1930
8) نجات سرباز رایان، 1998
9) سرخ‌ها، 1981
10) ده فرمان، 1956

Se, jie/Lust, Caution

 شهوت، هوشیاری
زن و مرد در دل داستان فیلم رابطه ای را آغاز می کنند، رابطه ای که آمیزه ای است از علاقه شدید و تردید. عشق در بیشتر این گونه داستانها نه از نوع آسمانی و روحانی بلکه زمینی و جسمی و حتی شهوانی است. یکی از طرفین شخصیت زیرک و جذاب داستان است که شخصیت و رفتار او از یک سو عطش خواستن را و از سوی دیگر تردید را در دل طرف دیگر می افکند. بی شک چنین طرح داستانی اگر به دست سینماگران صاحب سبکی ساخته و پرداخته شود، بسیار جذاب و دیدنی خواهد بود چرا که ژانرهای رومانس و سایر ژانرها چون تریلر و معمایی را در هم می آمیزد.بارزترین نمونه های این طرح داستانی را در آثار استاد بزرگ سینما هیچکاک، می توان جستجو کرد، آثاری چون سرگیجه و سوء ظن. هیچکاک با آفریدن تعلیق در رابطه شخصیت های خود تماشاگر را وادار می کند که داستان را مشتاقانه دنبال کند و با شخصیت ها رابطه تنگاتنگی برقرار کند. از کارگردان های معاصر می توان به پل ورهون اشاره کرد که در غریزه اصلی به صورت استادانه ای رابطه ای آمیخته با شهوت و تردید را بین شخصیت های داستان خود با بازی مایکل داگلاس و شارون استون می آفریند. ورهون به طرز شگفت آوری رومانس و تریلر و جنایی را با هم تلفیق می کند و داستانی جذاب را روایت می کند.
تم اصلی فیلم شهوت، هوشیاری نیز رابطه ای از این نوع است، دختر جوان چینی با انگیزه سیاسی سعی در نزدیک شدن به یک مقام بلند مرتبه مزدور ژاپن می نماید تا نقشه قتل وی به دست گروهی زیر زمینی محقق گردد. شاید این فیلم را نیز بتوان با آخرین ساخته پل ورهون، فیلم کتاب سیاه مقایسه نمود که در آن فیلم نیز، زنی از گروه مقاومت سعی در فریفتن افسر بلند مرتبه نازی را دارد.
آنگ لی را شاید بتوان موفق ترین کارگردان شرقی در هالیوود دانست. حضور موفق وی در مراسم اسکار به خاطر آثاری چون حس و حساسیت، ببر خفته، اژدهای پنهان و کوهستان بروکبک را می توان دلیلی بر این مدعا دانست. آنگ لی را همجنین می توان کارگردان با استعدادی دانست که مستقل از ژانر و مستقل از فرهنگ فیلم قابل اعتنا می سازد. در حس و حساسیت به صورت استادانه ای فرهنگ قدیم اروپا را به تصویر می کشد و در کوهستان بروکبک فرهنگ گاوچران های آمریکایی را باز آفرینی می کند و در ببر خفته، ازدهای پنهان به ریشه های شرقی خود باز می گردد. علاوه بر جایزه اسکار انبوهی از جوایز از جشنواره های معتبر مختلف را می توان در کارنامه او دید. این فیلم نیز جوایز مختلفی از جمله شیر طلایی ونیز (برای دومین بار) نصیب او کرد.
فیلم شهوت، هوشیاری داستان دختر چینی است به نام وونگ که مادرش فوت شده و پدرش در انگلستان به نوعی در تبعید می باشد. طی ماجراهایی، دختر با یک گروه زیرزمینی مقاومت آشنا می شود و مامور می شود که برای اجرای نقشه قتل مزدور ژاپنی به نام آقای یی، به او نزدیک شود.
فیلم با زمانی طولانی (حدود سه ساعت) در دو قسمت با اختلاف زمانی سه ساله رابطه وونگ و آقای یی را به صورت نفس گیری به تصویر می کشد. قسمت اول فیلم به صورت فلاشبک از نقطه نظر وونگ بیان می شود. در حقیقت کارگران به این طریق اندکی از تشویش و هیحان تماشاگر در قسمت اول کم می کند چون تماشاچی در هنگام دیدن این قسمت خیالش از بابت این که دختر جان سالم به در می برد، راحت است. اما قسمت دوم فیلم که در زمان حال می گذرد نفس گیرتر و جذاب تر است و حدس زدن پایان رابطه این دو، دشوار می گردد.
فیلم به صورت آرام و با طمانینه آغاز می شود و به پیش می رود. کارگردان با شکیبایی شروع به پرداخت شخصیت های داستان خود می کند و پس از آن که شالوده های داستان خود را بنا می نهد، تماشاگر را برای میخکوب کردن آماده می کند. در حقیقت فیلم شبیه جوشاندن آب سرد است، زمانی طوی می کشد که آب شروع به جوشیدن کند اما هنگامی که آب به جوش آمد، از قلیان نخواهد ایستاد. شاید دلیل این طمانینه را شخصیت آقای یی دانست که حتی به چشمان خود نیز اعتماد ندارد، از تاریکی می ترسد و فردی است بسیار کم حرف و درون گرا. لزوما جلب اعتماد چنین فردی، زمان خواهد برد تا برای تماشاچی قابل باور باشد.
نکته قابل اعتنای فیلم، بازی حیرت آور زن و مرد داستان با بازی وی تانگ در نقش وونگ و تونی لونگ در نقش آقای یی است. بازی این دو، شخصیت پردازی داستان را دو چندان محکم تر می کند، شخصیت بد فیلم به همان اندازه جذاب است که شخصیت خوب داستان. رابطه این دو به صورت غریب و در عین حال جذاب روایت می شود رابطه ای با تاکید بر جزییات، رابطه ای مبتنی بر سکوت و نگاههای معنا دار و واکنش های روانکاوانه.
فیلم به دلیل نمایش بی پرده صحنه های جنسی، برای زیر 17 سال ممنوع شد و زیر تیغ سانسور قسمت هایی از آن حذف گردید. صحنه های جنسی فیلم چنان بی پرده است که در جلسات مطبوعاتی فیلم، گزارشگران این سوال را از آنگ لی می پرسیدند که آیا صحنه های جنسی فیلم واقعی است یا شبیه سازی شده است. بی شک گنجاندن این صحنه ها در فیلم، توسط کارگردان خبره ای چون آنگ لی، انگیزه ای فرای نمایش پورونوگرافی دارد. جیمز براندینلی راجع به این موضوع می گوید : "شخصیت های داستان در زمان صحنه های جنسی، درون خود را بیشتر از زمان های دیگر آشکار می کنند. هنگامی که آنها با اندام برهنه در هم پیچ و تاب می خورند،آنحاست که واکنش حقیقی آنها را می بینیم. واقعا نمی توان گفت که صحنه های جنسی بیهوده است. بدون آنها بسیاری از شالوده های احساسی فیلم از بین می رفت."

عشق٬ سکس و دنیای برتولوچی



در سینما به بعضی مسائل که حتی ممکن است از جمله اصلی ترین مسائل زندگی بشر نیز باشد٬ کمتر توجه شده است. تنها عده معدودی از فیلمساز ها جرات پرداختن به این مسائل را داشته اند که یکی از آن ها٬ فیلمساز بزرگ ایتالیایی برناردو برتولوچی است و یکی از آن مسائل نیز سکس است. بسیاری از فیلمسازان شاید توانایی تفکیک چنین سینمایی را از سینمای پورنو نداشته اند و به همین جهت دست به چنین ریسکی نزده اند و حتی شاید برخی٬ سینمای پیرامون فلسفه سکس را قابل جدا شدن از پورنو نمی دانند و این باعث عدم پرداختن آن ها به چنین سینمایی شده است.

برناردو برتولوچی

برتولوچی کارگردانی است که فیلم های بزرگی را ساخته است. فیلم هایی که عده سیاه لشگر ها در آن ها همواره از به یادماندنی ترین مسائل در تاریخ سینما بوده است٬ فیلم هایی پر هزینه با مدت زمان های نسبتا طولانی برای یک فیلم سینمایی و در عین حال پر مخاطب و خوش ساخت. این ها همگی از مسائلی هستند که شخصیت هنری یک فیلمساز را توجیه می کنند و به کار او جهت می دهند اما برتولوچی از آن دسته فیلمسازانی نبوده که تنها به ساختن فیلم در یک ژانر اکتفا کند. او دائما در جدال برای پیدا کردن موضوعی مناسب برای فیلم بعدی اش بوده و هست٬ تا اینکه پس از قرار دادن چند فیلم بزرگ در کارنامه سینمایی اش٬ به سراغ موضوعاتی جدید در سینما می رود. از چیز هایی می گوید که شاید تا آن زمان٬ بیان آن ها در بسیاری از محافل سینمایی تابو محسوب می شده است.

در پی مشاهده و بررسی سه فیلم آخرین تانگو در پاریس٬ زیبایی ربوده شده و رویابینان٬ به دلیل علاقه شخصی به برتولوچی و یافتن نوعی مدرنیته در سینمای او دست به قلم بردم تا در مورد فلسفه سکس در سینمای برتولوچی بنویسم.

بعضی ها سینمای پیرامون سکس را به چند دسته طبقه بندی می کنند. سینمای پورنو و سینمای اروتیک و حال می توان از اروتیک به سمت جذب مخاطب بود و یا اینکه در جستجوی بیان مطلبی جدید. من سینمای برتولوچی را در این سه فیلم در نوع آخر می دانم چرا که اولا فلسفه جدیدی در این سه فیلم دیده می شود که در ادامه بدان خواهم پرداخت و به علاوه برتولوچی در کارنامه هنری خود فیلم های پرفروشی داشته است و در آن ها هیچ اصراری بر پررنگ تر کردن سکس نداشته است و می توان گفت برتولوچی راه جذب مخاطب را در کنار خوب فیلم ساختن را می داند٬ پس دلیلی برای تکرار این اشتباه که از جانب فیلمسازان زیادی شکل گرفته است٬ ندارد.

با نگاهی سطحی به سه فیلم نام برده متوجه قرار گرفتن بیننده در دنیایی متفاوت از دنیایی هستیم که در آن زندگی می کند. دنیایی که قوانینی مخصوص خود دارد و در هر فیلم قوانینی خاص دارد. دنیایی که اگر کسی در آن قرار بگیرد ملزم به اجرای قوانین حاکم بر آن است در غیر این صورت باید از آن خارج شده و به زندگی روزمره خود ادامه دهد. نکته مشترکی که در هر سه فیلم و دنیای این سه فیلم وجود دارد سکس و توجه خاص به این موضوع است.

آخرین تانگو در پاریس:

در فیلم آخرین تانگو در پاریس٬ از همان ابتدا و با شکل گیری اولین رابطه بین دختر جوان (ماریا شرایدن) و مرد میانسال (مارلون براندو) متوجه موقعیت آن ها می شویم و این که در دنیایی قرار گرفته ایم که در آن هویت بی معنی بوده است. اصل وابستگی بر مبنای سکس به هر طریقی می باشد٬ حتی اگر حالت مازوخیستی به خود بگیرد. سکس آن چیزی است که دختر جوان و مرد میانسال را به یکدیگر پیوند می دهد. این دنیا جایی نیست جز همان آپارتمانی که دختر جوان در ابتدا به سراغ اجاره آن می رود. در طول فیلم مشاهده می کنیم که اگر چه در داخل آن خانه همه قوانین متعلق به مرد میانسال است و او کسی است که قبلا در آن جا بوده٬ ولی در خارج از آن خانه٬ زندگی چه برای مرد میانسال و چه برای دختر جوان بصورت عادی پی گرفته می شود. تکرار همان چیزی است که در زندگی روزمره مشاهده می کنیم و شاید تجربه های غم انگیزی چون خود کشی همسر مرد میانسال و یا تجربه های شیرینی چون پیشنهاد ازدواج از طرف نامزد دختر جوان به او این تکرار را بر هم بزند اما پس از مدتی٬ زندگی چیزی جز همان تکرار نیست٬ پس می توان فرار از این تکرار در زندگی روزمره و عادی مانند همه مردم دیگر را٬ دلیل وابستگی مرد میانسال و دختر جوان و زندگی چند روزه آن دو در آن آپارتمان دانست.

آخرین تانگو در پاریس

نام افراد همان چیزی است که به آن ها هویت٬ شخصیت و وجود می دهد. انسان هر چه قدر دارای شخصیت اجتماعی والایی باشد اما باز از طریق نام خود شناخته می شود. حال اگر فردی بالاترین مقام را داشته باشد٬ برای شخصی که او را ندیده است٬ جز از طریق نام او شناخته نمی شود. پس برتولوچی در آخرین تانگو در پاریس ما را به دنیایی کوچک٬ محدود و بین دو نفر می برد که در آن شخصیت هیچ نقشی ندارد و هویت و انسان بودن هیچ جایگاهی ندارند. هر دو فرد تا اواخر فیلم به این شرایط راضی هستند. آن ها در جایی قرار گرفته اند که مانند حیوان ها٬ تنها به فکر ارضای میل جنسی خود٬ به دور از هر آن چه در خارج از آن دنیا برای خود دارند٬ هستند. شاید یکی از دلایل انتخاب دنیای کنونی از جانب اکثر افراد و زندگی روزمره مشابه آن ها٬ به دلیل مناسب بودن این نوع زندگی برای آن ها است چرا که راه هایی را در زندگی انتخاب می کنند و قدم هایی را بر می دارند که اکثر آن ها قبلا انتخاب و تجربه شده اند٬ وگر نه ممکن بود همگی به زندگی در فضایی مانند فضای فیلم آخرین تانگو در پاریس تمایل بیشتری داشته باشیم. درست است که تکرار در زندگی برای انسان ملالت آور است٬ اما اگر انسان پوسته تکرار را از زندگی خود بشکافد٬ در نقطه ای قرار می گیرد که افراد مانند او کم هستند و این باعث ایجاد نوعی ترس در خود انسان از اینکه راهی اشتباه را انتخاب کند٬ می شود چرا که باید در این زندگی جدید دست به تجربه های جدیدی بزند٬ همان طور که در این فیلم دختر جوان ابتدا تصور می کند که انتخاب مرد میانسال به عنوان همسر خود با وجود اختلاف سنی زیاد می تواند گزینه مناسبی برای ادامه زندگی او باشد اما به محض خارج شدن از آن دنیا و قرار گرفتن در میدان زندگی روزمره و آشنا شدن با هویت و شخصیت مرد٬ همان گونه که در اجتماع بزرگ زندگی عادی زندگی می کرده٬ پی به اشتباه بودن تصمیم خود می برد. دختر جوان ابتدا تصوری موقتی از دنیای بدون هویت و نام مرد میانسال دارد و موقتی بودن آن باعث جذب شدن او به آن می شود و حتی زمانی که مرد میانسال را برای ادامه زندگی انتخاب می کند تنها تصوری موقتی از آن زندگی دارد٬ اما به محض قرار گرفتن در میان سایر مردم پی به جدی بودن مساله زندگی طولانی مدت می برد و حتی مرد میانسال نیز در انتخاب همسر٬ خودش را خارج از آن دنیای موقتی می بیند و شروع به صحبت از چیز هایی می کند که به هویت او اشاره دارد و در دنیای آپارتمان٬ صحبت از آن ها ممنوع بوده است. در این فیلم در ابتدا تصوری ایجاد می کند که عشق میان مرد میانسال و دختر جوان تنها به خاطر سکس بین آن ها بوجود آمده است اما این موضوع تنها موقتی است و اگر کمی باز تر و عمومی تر بنگریم٬ همان گونه که در پایان فیلم نشان داده می شود٬ می بینیم که آن عشق موقتی بوده و اصل عشق به شناخت دو طرف از هم و شخصیت آن ها و در کنار آن سکس بوده است و زمانی که این شناخت ایجاد می شود٬ دیگر آن عشق موقتی ناشی از ارتباط جنسی٬ بی اثر و ضعیف جلوه می کند.

آخرین تانگو در پاریس

در واقع می توان چنین برداشتی را داشت که قرار گرفتن در زندگی با محوریت سکس به دور از آن چه در خارج از آن زندگی می گذرد تا حدی قابل درک است چرا که محور زندگی یعنی آن چه سبب بوجود آمدن و استحکام زندگی می شود٬ وجود دارد اما به محض درگیر شدن با نوعی زندگی با محوریتی دیگر آن چه پسندیده تر است تکرار تجربیاتی است که قبلا وجود داشته است٬ چرا که قبلا امتحان خود را پس داده است. پس دیگر محوریت سکس در مقابل زندگی عادی نمی تواند استحکامی داشته باشد و سعی در از بین بردن آن می شود همان طور که دختر جوان در آخرین تانگو در پاریس ابتدا توان مقابله با زندگی جدید خود را ندارد٬ اما با ورود به زندگی عادی می تواند قدرت بر هم زدن آن زندگی موقتی را پیدا کند و با تصمیمی چه درست و چه اشتباه این کار را انجام می دهد و به زندگی عادی بر می گردد. در واقع دختر جوان سعی می کند که چند روز آشنایی با مرد میانسال را همچون خوابی برای خود در نظر بگیرد که پس از بیدار شدن از این خواب (کشتن مرد میانسال) آن را فراموش کند و بصورت عادی زندگی کند.

زیبایی ربوده شده:

فیلم دوم فیلم زیبایی ربوده شده است. در این فیلم دختر جوان (لیو تایلر) بدون دلیل محکمی که حتی خودش نیز نمی داند٬ به دهکده ای کوچک سفر می کند تا بتواند با محلی که مادرش مدتی در آن جا زندگی کرده بیشتر آشنا شود. نه ما و نه خود او نمی دانیم که به دنبال یافتن پدر واقعیش است یا به دنبال دیدن دوباره پسری که سال ها قبل با او آشنا شده و یا اصلا در جستجوی پر کردن حفره ای در زندگی خودش است که قبلا خالی شده است و یا حتی به دنبال یافتن آن زیبایی ربوده شده است که در آن دهکده زیبا پیدا می شود. دوباره با یک زندگی غیر معمول از جانب مردم آن دهکده روبرو هستیم. زندگی بدون درد و توام با سرخوشی فراوان. این زندگی مانند دایره ای کوچک است٬ اما نه به کوچکی دایره آخرین تانگو در پاریس که تنها در آن دو نفر قرار داشتند بلکه٬ دایره ای نسبتا بزرگ تر که چند خانواده را در خود دارد اما به دور و با فاصله زیادی از سایر مردم. خانواده هایی همگی عاشق هنر و زیبایی که با دست خود سعی در زیبا کردن محل زندگی خود در طی سال ها کرده اند.

زیبایی ربوده شده

فیلم زیبایی ربوده شده فیلمی اروتیک است اما نه به اندازه آخرین تانگو حالت سادیستی و مازوخیستی به خود می گیرد و نه مانند بسیاری از فیلم های اروتیک سعی در همراه کردن بیننده در لحظات اروتیک با خود دارد چرا که شخصیت دختر جوان به گونه ای است که به دنبال یافتن چیزی است که ما نمی دانیم و اگر هم در این راه می بینیم که فیلم از طرف دختر وارد محدوده اروتیک می شود برای دختر جوان اروتیک به حساب نمی آید چرا که در طول فیلم مرتبا در مورد دختر٬ به باکره بود او و سن او اشاره می شود و برتولوچی نیز در نقطه مقابل او زوج جوانی را قرار داده که شاید زندگی آن ها مانند همان زندگی چند روزه زوج فیلم آخرین تانگو در پاریس باشد. آن ها در زندگی تنها چیزی که می بینند سکس و ارضای جنسی یکدیگر است و برای رسیدن به این محوریت از هر فرصتی٬ در هر محلی و هر زمانی استفاده می کنند. این زندگی ٬ زندگی آرمانی این زوج و حتی اکثر افراد خانواده های موجود در فیلم بوده است اما با وارد شدن دختر جوان به زندگی چنین افرادی آن ها کمی فرا تر از دایره زندگی خویش را که با محوریت خوشی و سکس می گذشته است٬ می بینند. دختر جوان شاید نقشی مشابه نقش نامزد دختر جوان فیلم آخرین تانگو را داشته باشد که به عنوان محرک برای او سرانجام توانست او را به زندگی عادی برگرداند٬ دارد. او نیز چنین محرکی است و باعث منطقی تر دیدن زندگی می شود. او است که باعث تغییر عقیده همسر مرد مجسمه ساز در مورد زندگی در میان آن همه زیبایی می شود و اینکه او می خواهد مانند همه مردم عادی زندگی کند. او است که باعث می شود مرد بیمار٬ از چند روز زندگی خود و دیدن و گپ زدن با دختر جوان لذتی برده باشد که دیگر از زندگی هیچ چیز نخواهد.

در آخرین تانگو در پاریس زندگی موقتی در دل زندگی عادی مردم قرار گرفته و در ساختمانی در دل شهر و همسایه هایی مانند بقیه مردم و با زندگی عادی٬ ولی در زیبایی ربوده شده زندگی در نقطه ای دور از سایر مردم و به دور از روزمرگی و در زیبایی تمام است.

گرچه در نظر من زیبایی ربوه شده در میان این سه فیلم اروتیک ترین است اما کمتر اشاره ای نمادین به سکس و پرداختن به فلسفه سکس دارد و بیشتر بر مبنای عشق است که به سکس می انجامد و حتی دختر جوان حاضر می شود بعد از سال ها بدن خود را در اختیار کسی قرار دهد که عاشق او است در حالی که در آخرین تانگو در پاریس این سکس است که به عشق می انجامد اما عشقی با پایه هایی سست.

رویابینان:

فیلم سوم فیلم رویابینان است که شخصا علاقه زیادی به این فیلم دارم و شاید دلیل آن ارجاعات سینمایی بسیار در این فیلم و بحث های سینمایی باشد. این فیلم را می توان از مناظر گوناگون نگاه کرد اما در اینجا از منظر جنسیت و سکس به آن می پردازیم.

رویابینان

در فیلم چیزی را مشاهده می کنیم که شاید در هیچ فیلمی پیش از آن بدان پرداخته نشده است و دلیل آن نیز شاید غیر عادی بودن این مساله است. در این فیلم نیز در دایره ای سه نفره قرار می گیریم که دو نفر به دلیل اینکه قبلا در آن قرار داشته اند قانون گزاری کرده اند و نفر سوم نیز موظف به اجرای آن است. با خواهر برادری فرانسوی روبرو هستیم که در روابط خود مانند همه مردم عادی عمل نمی کنند٬ با هم همبستر می شود و فانتزی های جنسی را با هم انجام می دهد٬ اما خواهر همچنان باکره است و این نشان دهنده این است که همچنان نوعی حریم شخصی بین آن دو وجود دارد که این نیز در نوع خود بسیار جالب است چرا که روابط این دو به قدری جلو رفته که تا اواسط فیلم تصور می کنیم٬ بسیار فرا تر از این نوع حریم شخصی نیز رفته است اما مشاهده می کنیم که کماکان نوعی حایل هر چند نازک میان این دو وجود دارد.

 نفر سوم که وارد فیلم می شود پسر جوان انگلیسی است که با توجه به انگلیسی بودن رفتاری جنتلمنانه دارد. او در خانه آن دو نفر مدت چند شب میهمان است. مدتی با حضور خانواده آن خواهر و برادر و مدتی نیز پدر و مادر به سفر رفته اند و آن سه در آن خانه تنها هستند. پیوند این سه نفر نیز چیزی جز علاقه بسیار به هنر هفتم نیست. جوان انگلیسی تحت تاثیر این دو نفر رفتارش تغییر می کند و ابتدا در شیوه لباس پوشیدن و کم کم در رفتار و در نهایت در نوع برخورد جنسی٬ اما همچون دو فیلم قبل دچار نوعی دگرگونی درونی شده و این دگرگونی زمانی شکل می گیرد که عشقی بین او و دختر جوان بوجود آمده و شکل واقعی به خود می گیرد و دختر جوان نیز حاضر می شود که خود و بدنش را تماما در اختیار او قرار دهد و حتی حایلی که میان او و برادرش وجود داشته در عشقش فدا کند. اما این عشق نیز که این بار در برابر سکس اولویتی ندارد و گویا با سکس در هم پیچیده است٬ باعث تغییر رفتار کسی که خودش قوانین را وضع کرده نمی شود و سرانجام با وارد شدن به دنیای خارج از آن آپارتمان از بین می رود.

در این فیلم نوعی وابستگی٬ بر هویت روابط جنسی٬ حتی بین خواهر و برادر پرده می پوشاند و آن همان سینما است. گویی سینما است که چنین ارتباطی بین خواهر و برادر را توجیه می کند و در بسیاری از موارد نیز بیشتر فانتزی های جنسی از برداشت هایی از فیلم ها و سکانس ها گرفته می شود. در فیلم رویابینان این سینما است که باعث بوجود آمدن رفتار های جدید و دنیای جدیدی بین افراد فیلم می شود و سینما است که محوریت سکس را مشخص می کند و اینکه در چه لحظه ای چه عملی باید انجام داده شود. شاید درگیری با سینما در این فیلم به ما توهمی از دیدن یک فیلم در فیلم می دهد گویی در حال دیدن فیلمی هستیم و در فیلم هر گونه ارتباطی قابل توجیه است چرا که می تواند به دور از واقعیت و احساسات و به دور از هر گونه قوانین معمول جامعه باشد.

برداشت آخر:

در هر سه این فیلم ها با شخصیت های ثابتی روبرو هستیم و فردی که در درگیری با این شخصیت های ثابت قرار می گیرد٬ ابتدا تحت تاثیر آن ها قرار می گیرد و حتی به طور موقتی تغییر می کند اما پس از مدتی او متحول شده و دوباره روش عادی زندگی را پیش می گیرد که قبلا دنبال می کرده است. معیار برای تغییر موقتی فرد جز محور سکس نبوده است و روابط جنسی یا بین فرد جدید و شخصیت ثابت اولیه و یا بین شخصیت های دیگری جز فرد جدید ولی در میدان دید او این محور را بوجود می آورند.

در هر سه فیلم ما تنها زندگی چند روزه ای را می بینیم و شاید دلیل این موضوع تلقین کردن عدم پایداری این نوع زندگی ها به ظاهر مدرن است و بازگشتن به شاخص های قدیمی و سنتی زندگی همچون بکارت و اینکه عشق به سکس بیانجامد و به عبارتی گرفته شدن نوعی آزادی ها. اما همچنان شاهد هستیم که شخصیت های به ظاهر مدرن هیچ گونه تغییری نمی کنند و ممکن است مدتی به فکر بیافتند اما دوباره همان رویه قبلی را برای ادامه زندگی خود بر می گزینند.

نگاهی به امپراطوری احساس، ساخته ی ناگیسا اوشیما



امپراطوری احساس ،یکی از اروتیک ترین فیلم های تاریخ سینما است.اثری که می توان آن را پژوهشی ژرف در قلمرو تمایلات سادومازوخیستی انسان تلقی کرد.فیلمی که اگر چه  تعلق به سینمای پورنوگرافی ندارد،اما در بسیاری از صحنه ها،مرز میان یک سینمای  مرسوم روشنفکرانه و سینمای پورنو شکسته می شود.

 In the Realm of the Senses (1976)

نگاهی به فیلم زنان بدون مردان

فارغ از حواشی مربوط به جایزه ونیز و غیره می خواهم چند خطی راجع به این فیلم بنویسم.
«زنان بدون مردان» فیلمی است به ظاهر فمینیستی، اولین چیزی که من را واداشت تا راجع به این فیلم بنویسم، شخصیت پردازی ضعیف فیلم خانم شیرین نشاط بود. شخصیت هایی که همین طور توی فیلم بین زمین و آسمان رها شده اند. و جانبدارانه راجع به آن ها قضاوت شده، مردان (شاید برای این که شخصیت های منفور دروایت خانم نشاط هستند) مجالی برای بروز ندارند.
  مردها مثل مجسمه هایی که گاهی سخن می گویند توی فیلم حاضر می شوند، شوهر فخری فقط ظاهر می شود چند کلمه حرف می زند و بیننده بی آن که هیچ کنشی از این شخصیت ببیند باید مجاب شود که فخری شخصیت سفید داستان است و سالهاست که دارد همسرش را تحمل می کند. مردان دنیای زرین هم مردانی هستند که فقط شلوارشان را بالا می کشند و می روند. برادر مونس فقط یک تسبیح توی دست دارد و مونس را وادار می کند شوهر کند و یک بار هم خیلی غافلگیرانه آخر فیلم از فائزه تقاضای ازدواج می کند.
دیالوگ ها ناپخته و ناگهانی از دهان شخصیت ها خارج می شوند، روشنفکران داستان انگار کم خرد ترین شخصیت ها هستند، در شرایطی که کشور درگیر وقایع کودتای 28 مرداد 1332 است، نمای روشنفکری که در این فیلم به نمایش گذاشته می شود گروهی مرفه است که یا توی کافه نشسته اند و یا توی مهمانی ها مشروبشان را می خورند. انگار تنها گروه پویا توی فیلم توده ای ها هستند (که آیا آن سالها تنها گروه پویا بودند؟) و تنها مردی که می شود گفت شخصیت سفیدی داشت همان مرد جوان توده ای توی کافه بود، علیرغم اینکه حتی به درستی معرفی نشد و یک دفعه ظاهر شد و با دیالوگ های اندکش چند سکانسی مهمان فیلم بود.
تنها نقطه قوت فیلم، فیلمبردای بسیار خوب آن بود که من را تا آخر فیلم کشاند.  


خانم نشاط یک موضوع خوب سورئال را حرام قضاوت جانبدارانه اش کرده، درست است که تاریخ فیلم به حدود شصت سال پیش برمی گردد ولی دیگر دوره شخصیت های سیاه و سفید تمام شده امروز هیچ مخاطبی از ایشان نخواهد پذیرفت که یک شخصیت مطلقا خوب یا مطلقا بد است. امیدوارم که در تجربه بعدی شان به شخصیت ها کمی مجال بروز بدهند، بگذارند چند کلمه ای حرف بزنند کمی راه بروند معاشرت کنند، برای مخاطب امروز کافی نیست که یک تسبیح توی دست کسی بگذارند تا شخصیت ساخته شود، صاحب این تسبیح باید ایدئولوژی خودش را بریزد روی دایره تا فیلم ساخته شود. در دنیای امروز نمی توان گفت اگر کسی توی فاحشه خانه کار می کند عامل خبط و خطایش مطلقا مرد ها هستند، شخصیتی که حرف نمی زند باید بیشتر عمل کند(هرچند شخصیت زرین به خاطر آن حرکت توی حمام عمومی خوب توی خاطر می ماند).
موضوع دوم بحث ژانر داستان است، انگار این شاخصه های سورئالیسم چند جای داستان هستند ولی رها شده اند. اولین موضوع سورئالی که در فیلم دیده می شود صورت مخدوش سرایدار باغ فخری است که فقط چند ثانیه دیده می شود و بعد بیننده فراموش می کند این فیلم سورئال است تا زمانی که مونس از زیر خاک بیرون می آید. سورئال در داستان گم شده. انگار صاحب اثر خواسته باشد چندین جزء را در یک کار بگنجاند، انگار بخواهد نشان بدهد که آهای مخاطب ها من هم از سورئالیسم چیزی می دانم.
کاری که خانم نشاط با سورئالیسم در این اثر کرده، مشابه کاریست که با صحنه های اروتیک داستان انجام داده. صحنه های داخل فاحشه خانه، هم خوابگی هایی که بیشتر شبیه تکان خوردن تخت خواب هستند تا همخوابگی، یا سکانس حمام عمومی(که جزء بهترین سکانس های فیلم بود)، یا صحنه ای که فائزه بی مقدمه سینه های خودش را توی آینه نگاه می کند. همه مثل این است که صاحب اثر هم بخواهد اروتیک را در فیلم بگنجاند و هم بترسد از اینکه مخاطبش را از دست بدهد. 

برخلاف کار بسیار بسیار ضعیف «سنگسار ثریا» که یک اثر فارسی زبان برون وطنی بود، بازیگران این فیلم فارسی را روان حرف می زدند، (البته خانم طلوعی که تا چند سال پیش در تلویزیون ایران حاضر بود و ایفای نقش می کرد.) و صحنه های داخل منزل صحنه هایی بودند به واقعیت ایرانی نزدیک.    
در مجموع اقبال این تیپ کارهای نه ندان قوی که صاحب آوازه می شوند مطلقا به خاطر قوت تکنیکی شان نیست، گاهی جانبدارانه نمایش دادن به رفعت فیلم و فیلم ساز کمک می کند.

۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

بازگشت «تخت صلح»


جان لنون به همراه یوکو اونو
جان لنون به همراه یوکو اونو

 «يوکو اونو» همسر « جان لنون» خواننده معروف بريتانيايی و از اعضای سابق گروه «بيتل ها» يک فيلم مستند تازه در مورد کارزار تبليغاتی وی و همسر فقيدش که تحت عنوان « تخت صلح» معروف شده بود روی شبکه های اجتماعی منتشر کرده است.

« يوکو اونو» در يادداشت خود همراه با انتشار اين ويدئوی ۷۰ دقيقه ای که در سال ۱۹۶۹ توسط وی و  « جان لنون » تهيه شده بود می نويسد «اين اقدام با هدف تشويق و الهام بخشيدن به نسل جديدی از فعالان صلح صورت می گيرد.»

 اين فيلم نمادی از يک نوع حرکت اعتراضی به تداوم جنگ ويتنام بود و طی آن اين زوج با هدف نشان دادن اهميت صلح يک هفته را در تخت خواب سپری کردند تا نشان دهند که زندگی می تواند بدون جنگ و خونريزی و د رنهايت آرامش و حتی بی عملی به پيش برود.

در طول اين هفته که روزهای ماه عسل اين زوج بود، « جان لنون» و « يوکو اونو» در هتلی در شهر نيويورک هر روز با نمايندگان رسانه ها و خبرنگاران گفتگو کرده و مواضع خود در اعتراض به جنگ همراه با ديدگاه های خود برای ضرورت پرهيز از خشونت را تشريح می کردند. پس از آنها همين روش مبارزه غير خشونت آميز را در شهر مونترآل کانادا نيز تکرار کردند.

« يوکو اونو» در بخشی از يادداشت خود همراه با انتشار اين فيلم مستند می نويسد:« دوستان عزيز در سال ۱۹۶۹ من و جان آنقدر ساده و خوش باور بوديم که فکر می کرديم با بسط نشستن در خانه و يا سپری کردن يک هفته توی تختخواب می توان جهان را تغيير داد. شايد تاثيری داشته است ولی در آن زمان ما راه ديگری را نمی شناختيم.

ولی خوب شد که ما اين ماجرا را فيلمبرداری کرديم چون خيلی از حرف هايی که آن زمان زده می شد هنوز هم جای گفتن دارند. در حقيقت برخی از صحبت هايی که در آن زمان مطرح شد هنوز هم می تواند مايه تشويق و الهام کسانی باشد که برای صلح دل می سوزانند.

فراموش نکنيم که جنگ فقط زمانی به پايان می رسد که ما واقعا خواهان پايان آن باشيم. همه چيز به ما بستگی دارد و نه کسی ديگر.

بيوه ۷۸ ساله « جان لنون» اين فيلم را چند روز پيش روی اينترنت منتشر کرد و قصد داشت پس از دو روز آن را بردارد ولی به دنبال درخواست های مکرر علاقمندان اين فيلم قرار است تا روز بيست و يکم ماه اوت در دسترس باشد.

حزب الله سایبر

همایش وبلاگ نویسان حکومتی با اعلام موجودیت «حزب الله سایبر»

امیدکشتکار/ وب سایت خودنویس


image


با برپایی همایش «شبکه‌های اجتماعی، فرصت‌ها و تهدیدها» که در مجتمع آسمان شهرک غرب برگزار شد، تشکل جمعی از وبلاگ نویسان نزدیک به حکومت ایران به نام «حزب الله» سایبر اعلام موجودیت کرد. همچنین در این همایش مدیر واحد اینترنت وزارت ارشاد در سخنانی «گوگل پلاس» را از خطرناک‌ترین شبکه‌های اجتماعی برای کاربران ایرانی دانست.

به گزارش «وبلاگ نیوز» در جریان این مراسم «سهیل کریمی»، مستندساز و مدیر پایگاه هموبلاگی متن اعلام موجودیت «حزب الله سایبر» را قرائت کرد.

در بخشی از این متن به نقل از وب سایت این تشکل آمده است: "در سالیان ماضی فعالیت های خوب و چشمگیری در بین نیروهای دغدغه مند حزب اللهی در فضای سایبر به صورت پارتیزانی و انفرادی انجام گرفته است که بحمدالله نتایج مثبتی نیز برجای گذاشت ولیکن احساس نیاز به وجود تشکلی هماهنگ کننده در میان فعالین حزب الله در فضای سایبر، که علاوه بر انجام هماهنگی به منظور هم افزایی نقاط قوت و مرتفع ساختن نقاط ضعف، از توانمندی اجرایی قابل قبولی نیز به منظور انجام فعالیت‌های گسترده نه فقط در سطح کشور بلکه در سراسر جهان برخوردار باشد، ما را بر آن داشت که در جمع دوستان و دل‌سوزان این حوزه با بررسی و برگزاری جلسات متعدد کارشناسی، تشکلی را تحت نام حزب الله سایبر و انشاالله با هدف نیل به آرمان های حزب الله تشکیل دهیم.»

خبرگزاری مهر گزارش داده است که در بخش دیگری از این مراسم، میزگرد بررسی شبکه‏ های اجتماعی، فرصت‏ ها و تهدیدها با حضور روح الله مؤمن نسب، مدیر واحد اینترنت وزارت ارشاد برگزار شد. مؤمن نسب با بررسی اهداف آن چه «استکبار» می‌نامید، در راه‌اندازی شبکه‌های اجتماعی و روش کسب اطلاعات از کاربران، شبکه‏ های اجتماعی نوظهوری مثل «گوگل پلاس» را از خطرناکترین شبکه‏‌های اجتماعی برای کاربران ایرانی دانست. مهر نوشته است «وی با نمایش تصویری مقاله حلقه‌های شیطانی و اشاره به اینکه اینگونه شبکه‌ها زمین بازی دشمن محسوب می‌شود، به کاربران فعال مجازی ایرانی هشدار داد از ورود به این شبکه‌‏ها خودداری کنند.»
در این مراسم علاوه بر گفتگوی زنده با «جمال هاروود» مسلمان کانادایی فعال سیاسی ساکن لندن در خصوص وضعیت کنونی انگلیس، از تعدادی از فعالین فضای رسانه‌ای تبلیغی حکومت ایران از جمله «کامران نجف زاده» تقدیر شده است.

پادکست سه پنج